ادیان و مکاتبفکری گوناگون در سراسر جهان از جایی به بعد همچون سایه با انسان بوده اند بلکه بخشی از هویت و داراییاش بهشمار میآمده اند و این دارایی تا به امروز مورد ستا و ستیز قرار دارد!
ادیان و مکتبهای فکری به طور کلی و عمومی در دو ستون موازی و مستقل قابل تعریف اند،ادیان عموما با منبع و منشأ«الهی»تعریف،معرفی و شناخته میشوند،مجموعه قوانین و ارزشهایی اند که مدلی از روشزیستی و جهانبینی را برای انسان ترسیم میکنند تا در پیروی و راستای آن زندگی خود را سپری کند،و اما جنبه و ارتباط الهی آن منظور از ذاتی است که آفرینندهٔ انسان،جهان و جهانیان،یعنی هر آنچه در جهان هست را آفریده و با علم خود بر همهٔ امور جهان و جهانیان چیره و مسلط است،با اشاره به چند آیه از قرآن کریم :
۱-سوره زمر آیه ۶۱-ٱللَّهُ خَٰلِقُ کُلِّ شَیۡءٖۖ وَهُوَ عَلَىٰ کُلِّ شَیۡءٖ وَکِیلٞ
الله آفریدگار همه چیز است، و او بر همه چیز نگهبان است.
۲-سوره رحمن آیه ۲۹-یَسۡـَٔلُهُۥ مَن فِی ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ کُلَّ یَوۡمٍ هُوَ فِی شَأۡنٖ
(تمام) کسانیکه در آسمانها و زمین هستند از او سؤال (و درخواست نیاز) میکنند، و او هر روز در کاری است.
۳-سوره بقره آیه ۲۵۵-ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَیُّ ٱلۡقَیُّومُۚ لَا تَأۡخُذُهُۥ سِنَهٞ وَلَا نَوۡمٞۚ لَّهُۥ مَا فِی ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِی ٱلۡأَرۡضِۗ مَن ذَا ٱلَّذِی یَشۡفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦۚ یَعۡلَمُ مَا بَیۡنَ أَیۡدِیهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡۖ وَلَا یُحِیطُونَ بِشَیۡءٖ مِّنۡ عِلۡمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَۚ وَسِعَ کُرۡسِیُّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۖ وَلَا یَـُٔودُهُۥ حِفۡظُهُمَاۚ وَهُوَ ٱلۡعَلِیُّ ٱلۡعَظِیمُ
الله (معبود بر حق است) هیچ معبودی بحق جز او نیست، زنده (و جهان هستی را) نگه دار و مدبر است، نه چرت او را فرا گیرد و نه خواب، آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست کیست که در نزد او جز به فرمان او شفاعت کند؟ آنچه در پیش روی آنان و آنچه در پشت سرشان است میداند. و به چیزی از علم او، جز به آنچه بخواهد احاطه نمییابد، کرسی او آسمانها و زمین را در بر گرفته، و نگاهداری آن دو (زمین و آسمان) بر او گران و دشوار نیاید، و او بلند مرتبه و بزرگ است.
خدا در ادیانالهی مرکزیت را دارد.همهٔ امور انسان در محور،پرستش و حصول رضای خدا انجام میگیرد.ذات خدا تعریف خاص و ویژهٔ خود را نیز دارد.در قرآن کریم سورهٔ«اخلاص» مختصرترین و برترین و فراگیرترین معرفی را از ذات «خدا» در میان تمام تعاریف ادیان جهان ارائه داده است که چنین میباشد؛
۱-آیه ۱-قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
– ای رسول- بگو: او الله یگانه در الوهیت است، و هیچ معبود برحقی جز او نیست.
۲-ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ
همان والامقامی که بزرگی در صفات کمال و جمال به او ختم میشود، ذاتیکه تمام مخلوقات به او نیازمندند.
۳-لَمۡ یَلِدۡ وَلَمۡ یُولَدۡ
ذاتیکه هیچکس را نزاده، و هیچکس او را نزاده است، یعنی او – سبحانه- نَه فرزندی دارد؛ و نَه پدری.
۴-وَلَمۡ یَکُن لَّهُۥ کُفُوًا أَحَدُۢ
و هیچ همتایی در آفرینش ندارد.
در ادیان به ویژه دین اسلام با توجه به آیههای پرشمار قرآن «قوهٔ عقل»نیز محترم شمرده شده و به آن برای تشخیص،پردازش،تفکیک و اتخاذ تصمیم بارها اشاره شده است که در ادامه چند آیه را خواهیم خواند ولیکن تعریف و جایگاه «قوهٔ عقل» در اسلام مبحث دیگریست که برهان،معیار،تعریف،حدود و صلاحیت بهخصوص خود را دارد و این از بارزترین تفاوتها میان ادیان به ویژه اسلام و مکتبهای فکری بشری است.
۱-سوره بقره آیه ۴۴-أَتَأۡمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلۡبِرِّ وَتَنسَوۡنَ أَنفُسَکُمۡ وَأَنتُمۡ تَتۡلُونَ ٱلۡکِتَٰبَۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ
بسیار ناپسند است که دیگران را به ایمان و کار نیک امر میکنید اما خودتان را فراموش کرده و از این کار روی میگردانید، درحالیکه تورات را میخوانید و از فرمان پیروی از دین الله و تصدیق رسولانش علیهم السلام آگاه هستید، پس آیا از عقل و خرد خودتان بهره نمیبرید؟!
۲-سوره بقره آیه ۷۳-فَقُلۡنَا ٱضۡرِبُوهُ بِبَعۡضِهَاۚ کَذَٰلِکَ یُحۡیِ ٱللَّهُ ٱلۡمَوۡتَىٰ وَیُرِیکُمۡ ءَایَٰتِهِۦ لَعَلَّکُمۡ تَعۡقِلُونَ
پس گفتیم: «پارهای از گاو را به مقتول بزنید، الله این گونه مردگان را زنده میکند، و نشانههای خود را به شما مینمایاند، شاید اندیشه کنید».
۳-سوره انعام آیه ۳۲-وَمَا ٱلۡحَیَوٰهُ ٱلدُّنۡیَآ إِلَّا لَعِبٞ وَلَهۡوٞۖ وَلَلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَهُ خَیۡرٞ لِّلَّذِینَ یَتَّقُونَۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ
زندگی دنیا چیزی جز بازیچه و سرگرمی نیست، و قطعاً سرای آخرت برای کسانیکه پرهیزگارند، بهتر است، آیا نمیاندیشید؟!
مکتبهای فکری معمولا حاصل تجمیع معیارها و اصولی اند که بشر همواره در زمان،مکان،شرایط و وقایع مختلف از طریق اندیشه،مقایسه و تجربه به آنها دست یافته که برعکسِ ادیان الهی «عقل»را مرکز و محور قرار میدهند،عقلی که مستقل از هر نوع اندیشه،باور و یا ارتباط با الهیات باشد و خود انسان مرکز و محور باشد با توجه به معیارها و اصولی که انسان از راه اندیشه،مقایسه و تجربه به آنها میرسد.البته در این مورد مراد از مکتبهای فکری مکاتبیست که خارج از دایرهٔ دین و الهیات باشند و بلکه صرفا عقلگرایی هسته مرکزی و محور باشد،زیرا مکتبهای فکری برگرفته از ادیان و یا حتی در تناسب با ادیان وجود دارند که مراد متن نیستند.
مکتبهای فکری نیز به دلیل فرق میان عقول یا عقلها و یا بهتر است بگوییم عقلورزانِشان پرشمار ،مختلف و متنوع اند،این فرق به دلیل تاثیری است که انسان از زمان،مکان،شرایط،
رخدادها،فرهنگ،زبان،طبعانسانی،جامعه،خانواده و اطلاعات میپذیرد و این تاثیر در رشد و فرگشت یا تکامل عقلی به معنای توان بازبینی،بازتعریف و بُرخوردن با شرایط نقش مهم و کلانی را ایفا میکند و از همین رو تفاوت در عقلورزان و نتیجتا در اندیشیدن،تشخیصدادن،پردازش،تفکیک و اتخاذ تصمیم تفاوت و فرق پدید میآید که هر کدام به نوع و روشی بر مکتبهای فکری بشری تاثیر میگذارند.این تاثیر در واقع نقطهٔ آغاز پیدایش گرایشها،جریانها و شاخههای فکری«نو» میشود.
در میان افرادی که چنینی رویکردی دارند،یعنی گرایش صرف به عقل مستقل از الهیات و تاثیرات آن و هستهمرکزی و محور دانستن عقل،یک برداشت و یا شاید گمانِ بسیار نزدیک به نوعی «باور خوددانسته» وجود دارد که اجازه میدهد این افراد به یک نوع اشتراک عصبی و یا بهتر است بگوییم توان تشخیص،تفکیک و اتخاذ تصمیم مشابه،بسیار مشابه یا همسان در همهٔ انسانها به ویژه «عقلگرایان»باور داشته باشند،برای مثال چنین شخصی از راه همان«باورخوددانسته»گمان یا باور دارد یا به صورت و حالت خنثیتر اگر بگوییم «بَر آن است» که آقای رستگار در اُستان هِرات خراسان/افغانستان که دارای عقل و سلامت کامل آن است،پوشش زنان را جدای از الهیات و تاثیرات آن و صرفا با توجه و تکیه به«عقل»خود (عقلی که متاثر از عوامل زمان،مکان،شرایط،فرهنگ،زبان،طبعانسانی،جامعه،خانواده و اطلاعات»)جوری میبیند و میفهمد که مثلا آقای یوری در مسکو و به همین ترتیب و اصول آقای فرانک در فرانسه و آقای مارکوس در آلمان میبیند و میفهمد!!!
روشنیای در باره اصطلاح«باور خوددانسته»در اصل اشاره به آن نوع و یا قسم از بدیهی نسب به یک چیزی وجود دارد،مثلا نسبت به باز بودن درب خانه باوری بسیار پیشپا افتاده و بدیهی وجود دارد که درب خانه نباید باز باشد و یا چایی نباید داغ نوشیده شود و بسیار موارد اینچنینی دیگر که همگی،هر آدمی این را میداند و این دانش یا دانستگی همان «باور خوددانسته»است مثل این که میگوییم اگر عقل بخشی از آفرینش انسان است پس انسان به طور کلی در هر جایی آفریده شده باشد دارای این بخش از آفرینش خود است ولکن با شدت و ضعف،پس این که عقل بخشی از آفرینش انسان است یک باور خوددانسته است و از این نوع خوددانستگیها در انسان بسیار هست.
مکتبهای فکری طبیعتا برای دکور پدید نیامدهاند و هر کدام بسته به زمینه،توان،روابط با جهانبیرون و هستههای قدرت و نهادهای دولتی و مدنی و اقشار مختلف جامعه و از همه مهمتر ارائه ایده و راهحل برای معضلات و مشکلات متنوع بشری و نیز برنامهراه برای دستیابی به اهداف و منافع مخاطبان تاثیرگذاری مشخص و ملموس خود را دارند،پس به این شکل مکاتبفکری غیرالهیاتی که بر اساس عقل انسان،که متاثر از عواملی همچون زمان،مکان،شرایط،رخدادها،فرهنگ،زبان،طبعانسانی،جامعه،خانواده و اطلاعات است پدید میآیند تا مدل زیستی و جهانبینیای را برای بشریت به ارمغان آورند تا رهایی از رنج،امنیت،عدالت،آزادی،برابری و قوانین منصفانه در مشورت و از راه رأی خود مردم تعریف،تصویب و اجرا شود.
اهدافی همچون رهایی از رنج،گستراندن و چیرهسازی امنیت،عدالت،آزادی،برابری و همچنین مدیریت و تدبیر مردم و امور مختلف زندگی و جهانیشان،تامین نیازها و دستیابی به اهداف مورد نظر و حفاظت از منافع خرد و کلان مردم در دستور کار هر دو گزینه یعنی ادیان و مکتبهای فکری بشری گنجانده شده است که در ادیان یک مبحث دیگر تحت عنوان«هدف از زندگی انسان چیست» وجود دارد،این مبحث در اسلام بسیار حائز اهمیت بوده و تعاریف و تفسیرهای زیادی را به خود اختصاص داده که تمایزی دیگر با مکتبهای فکری بشری را آشکار میساز. ولکن کامیابی در این راه بستگی به شناخت و تعریف درست از انسان و نیازها و داراییهایش دارد،چنین امری طبیعتا برای گزینهای که ارتباط و اطلاعات صحیح از ذات انسان دارد یعنی دین و نظاموحیانی که دارای کتاب و نصوص درست است مانند اسلام میتواند بسیار آسان باشد تا مکتب و نظامی که بر اساس «عقل متاثر»از عواملی که بالا برشمرده شده و احتمال خطا در آن بسیار است.
میزان کامیابی و احتمال خطا در شناخت و تعریف درست انسان که نهتنها ارتباط مستقیم بلکه هسته مرکزی ایدهپردازی برای مدیریت و تدبیر امور زندگی و جهانی انسان است در ادیان به دلیل ارتباط با ذات الهیی و در دست داشتن کتب و نصوص صحیح در اصل و اساس یا بنیاد خود صفر مطلق است ولیکن خطا و ضعف در کامیابی ادیان در امر ایجاد نظاموحیانی و مدیریت و تدبیر درست و مطابق معیارها و اصول واقعی و حقیقی دینی زمانی بروز میدهند که منتسبان به ادیان مثلا منتسبان به دین مبین اسلام که به شاخهها و گروه مختلف بخش شده و هرکدام ساز و کار،دیدگاه و باور خود را دارد و اعمال میکند،چه با نیت خدمت و چه با نیت سوءاستفاده و همچنین عاملیت بی ضابطه و نامحدود عواملی همچون فرهنگ،زبان، رخدادها،عرف پیشااسلام و ذینفعان متعدد و مختلف.
رویارویی ادیان و مکتبهای فکری بشری که حاصل تکیه بر عقل با تاثیر از تجربه،مقایسه،
اندیشه،فرهنگ،زبان،عرف،طبعانسانی،جامعه،خانواده،رخدادها،زمان،مکان،شرایط و اطلاعات اند در بسیاری از نقاط صورت میگیرد که بارزترینشان مبحث ثابتات در ادیان به ویژه اسلام و دیگری معیار ،تعریف و حدود عقل انسانی است و مبحث هدف از زندگی انسان،سه نقطهٔ بسیار روشنِ اختلافی که در نوشتار های بعد به آنها پرداخته خواهد شد.

فارسی
العربية
English
Deutsch
Français
Español
Русский
中文
한국어
日本語
Türkçe
Italiano
Svenska
Norsk
اردو
Português