19 mins read
شهریور ۳۱, ۱۴۰۵

افغانستان،جامعهٔ آن… مقاومت‌مسلحانه و مسیر مقاومت

افغانستان،جامعهٔ آن و مقاومت‌مسلحانه و مسیر مقاومت.png

افغانستان،جامعهٔ آن و مقاومت‌مسلحانه و مسیر مقاومت

افغانستان اکنون مأمن‌سبزِ گروهی قومی و تروریستی به نام طالبان گشته،فضا و امکانات پیاده‌سازی امیال و سیاست‌های مختلف‌الوجهی‌شان با تسلط‌شان بر جغرافیا و جامعه نیز فراهم و تسریع یافته،تغییرهای سطحی و لایه‌به‌لایهٔ عمیق در ساختار اداری و تنظیم بافت‌های جمعیتی به نفع‌ خودشان جهت تقویت و تثبیت این تسلط و از سویی هم تضعیف و نابودسازی هر نوع امکان پای گرفتن و تحرک مخالفان سرسخت‌شان با تمام قدرت و سرعت در حال وقوع اند.همین امر باعث شده نوعی سیگنال در ظاهر حقیقی به کشورهای همسایه پیام یا اطلاعاتی را مخابره کند که گویا طالبان اشراف کامل و قاطع دارد،اشراف بر امنیت کشور،مرزها و مدیریت گروه‌های فراملی‌ که بخشی از ساختار آن اند مانند (گروه‌های اسلامگرای تاجیکستانی،
ازبکستانی،چینی-اویغورها،طالبان پاکستان،
بلوچ‌های جدایی‌طلب‌ایرانی و دیگر گروه‌های تروریستی مانند القاعده).اما این سیگنالِ به ظاهر حقیقی توخالی و دروغین است و این موضوع دور از فهم کشورهای منطقه نیست، به ویژه آنانی که از بازیگران اصلی در امور افغانستان محسوب می‌شوند اما وجود این گروه قومی و تروریستی و تهدیدها و خطرهایی که از جانب آن ممکن‌الوقوع است و همچنین وضعیت بغرنج و بسیار بد مردم در افغانستان آن‌ها را از دادوستد و روابط تجاری و بعضا امنیتی بازنداشته و با توجه به آمارها روندی رو به افزایش مشاهده می‌شود.
پدیدار این قضیه بسیار ساده و طوری است که گویی پذیرش و استقبال منطقه‌ایی از این گروه صورت گرفته و دیر یا زود این گروه حاکم بلامنازع و مشروع برشمرده شده و حکومت عام و تام خود را تاسیس نهایی و تثبیت خواهد کرد!!!
ولیکن چنین نیست و این پدیدار به ظاهر مثبت و پرمنفعت برای طالبان بر اساس نوعی برنامه یا پروتکل(احتمالی)از پیش اندیشیده و چیده‌شده است که فضای به‌وجود آمد از بازگشت این گروه‌ها را مدیریت کند تا فضای مورد نیاز و نظر آفریده شود.
این برنامه(احتمالی)و به احتمال بسیار زیاد اکثر پیشداشت‌ها و تدابیر آن با کامیابی پیاده و اعمال شده‌ اند و فضای نسبتا آرام هرچند ظاهری روابط و امنیت منطقه و کشورها با این گروه به نوعی خود سندی بر تایید این دیدگاه و ادعاست.

آن سیگنال به‌ظاهر حقیقی اما توخالی و دروغین که رسانا یا حمال پیام و اطلاعات به منطقه و همسایگان افغانستان از اشراف و تسلط کامل طالبان بر افغانستان،مردم،امنیت،مرزها و گروه‌های تروریستی فراملی درو‌نشان و این فصای همچنین به‌ظاهر مثبت و پرمنفعت حاصل از برنامه یا پروتکل(احتمالی) رویکردی و عملکردی همسایه‌ها و بازیکران اصلی در امور افغانستان فضا و اوضاع را برای مخالفان سرسخت گروه قومی و تروریستی طالبان تنگ و دشوار ساخته است و عملا مقاومت مسلحانه و عملیات‌های چریکی علیه طالبان را برای «جبهه‌ مقاومت‌ملی» یا غیرممکن ساخته یا بسیار محدود!.زیرا مقاومت مسلحانه و عملیات‌های چریکی ابتدا نیاز به پشتوانه و پشتیبانی مالی،تسلیحاتی،سیاسی و اطلاعاتی دارد و در گام دوم ایجاد هرج‌مرج در روند برنامه و تدابیر رویکردی و عملکردی معینِ همسایه‌ها و کشورهای بازیگرِ اسلی در امور افغانستان تلقی می‌شود که این دو عامل از عوامل کلیدی و اصلی چالش‌های جدی و ژرفی اند که جبهه‌ مقاومت‌ملی با آن‌ها روبروست.

مقاومت در برابر ستم و ستمگر و در کل باطل به قول قدیمی‌ها مانند انسانی‌ست که در استخوان خود ناپاک است و هرازگاهی در همان تشنج درونی و قطع تسلط بر اعصاب و روان خود فرومی‌رود و به موجودی تبدیل می‌شود که به ناگاه در وضعیت بقا قرار گرفته و برای زندگی و زنده ماندن دست و پا می‌زند!!!مقاومت درست مانند یا شاید دقیقا همان زمان،نیرو و انگیزه‌ای است که یک جاندار در هنگام احساس خطر مرگ و نابودی از سوی حادثه‌ای یا رقیب و دشمنی چه در چنگ او باشد و چه در حال گریز از او،از خود بروز می‌دهد و به‌یکباره به کانی از سرسختی تبدیل می‌شود.

جبهه‌ مقاومت‌ملی نیز نیاز حیاتی و مبرن به فهم و درک،تعریف،تفسیر و تبیین صحیح و درست حداکثری از وضعیت موجود خود دارد و این امر تنها زمانی ممکن است که جبهه‌ مقاومت‌ملی خود را یک موجود زنده تعریف و معرفی کند که دارای توانایی‌ها و برنامه و منفعت است،روابط در جهان در تعریف و معرفی و نیاز و منفعت خلاصه می‌شود و سیستم‌عامل یا نظام مدیریت و تدبیر آن‌ها «قدرت»است.
جبهه‌ مقاومت‌ملی اگر در تعریف و وضعیت کنونی خود باقی بماند پس صرفا به امری معنوی تبدیل می‌گردد،امری که حامی آرمان‌های شیرین و دلپسند بشری است مانند آزادی،برابری و عدالت و این آن چیزی نیست که ایجاد تغییر و تحول در اوضاع کشور و جامعه کند و همچنین همسایه‌ها و بازیگران اصلی در امور افغانستان را تشویق و وادار به بازنگری در برنامه‌،رویکرد و عملکرد خود در قبال طالبان،اوضاع کشور،جامعه و خود(جبهه مقاومت‌ملی)کند.

جبهه مقاومت‌ملی دارای پایگاه،جایگاه و پذیرش بسیار کلان اجتماعی در کشور است،به ویژه در میان تاجیکان که حدود ۵۴ درصد از جامعه را تشکیل می‌دهند،این پذیرش در دیگر اقوام پارسی‌زبان مانند هزاره‌ها،ازبک‌ها،افغان‌ها/پشتون‌ها و بقیه نیز است،حال آن‌که جبهه از چنین نیرو و اقبالی برخوردارست پس نهایت عقلانیت است که جامعه را به عنوان مرکز عصب و روان خود تعریف کند،ارتباط خود را در تمام سطوح به بهترین و مخفی ترین روش ممکن برقرار سازد،همواره این مرکز عصب و روان را با سیگنال‌های تهدید و خطر وجودی تغذیه کند تا باالعکس فضای تنگ و دشوار برای مقاومت‌مسلحانه و عملیات‌های چریکی گسترده مقاومت‌اجتماعی تقویت شود،ساختار و نظام‌مندی به خود بگیرد و طبق رهنمودهای جبهه اعتراض و تظاهرات را در کلانشهرها و به طور عموم در سراسر کشور رقم زند.درست مانند جانداری که در لحظهٔ احساس خطر مرگ و نابودی خود توسط یک رقیب یا دشمن به‌ناگهان به یک نیرو و انگیزهٔ باورنکردنی برای مبارزه با آن یا فرار از چنگ آن دست می‌یابد،در واقع برای زندگی و زیستن با منبع و عامل تهدید و خطر با بالاترین سطح از قدرت،هوش و انگیزه می‌جنگد.

جامعه دقیقا همان مردمی اند که یک حکومت سیطره و قدرت خود را از آن برای اداره،پیگیری منافع و اهداف و رفع نیازهای خود آن می‌گیرد و این مسئله محق و نیازمند بسیار شدید تعریف رابطهٔ حکومت با جامعه و تعامل با آن است،اصل پذیرش یا مقبولیت یک حکومت در میان مردم از ستون‌های برپا و برجا نگهدارنهٔ«تخت‌قدرت» است که جبهه مقاومت‌ملی از میزان بسیار بالایی از این اصل برخوردار است،پس اگر خواهان ایجاد تغییر و تحول در کشور و اوضاع بغرنج و بسبار فجیع آن از هر لحاظ است و همچنین در پی وادار سازی همسایه‌ها و بازیگران اصلی در امور افغانستان به بازنگری در برنامه و رویکرد و عملکردشان در قبال طالبان و نیز دریافت پشتیبانی‌های مورد نیاز خود جهت جنگ و نبرد با گروه قومی و ترروریستی طالبان است باید و باید جامعه را در جایگاه «مرکز عصب و روان» خود تعریف کند،آن را مداوم و پیوسته با اطلاعات حاکی از وجود تهدید و خطر وجودی از سپی طالبان و رهنمودهای تدبیر و اندیشیده شده تغذیه کند تا عرصهٔ عمومی و اجتماعی و مقبولیت یا پذیرش اجتماعی طالبان دچار تنگی و چالش‌های جدی و ژرف شود و از سویی آن سیگنال به ظاهر حقیقی ولی پوچ و کاذب حامل پیام تسلط کامل و قاطع طالبان بر کشور و جامعه افغانستان که به همسایه‌ها و کشورهای اصلی بازیگر در امور آن مخابره می‌شد مخدوش و نابود شود.

ستون‌نویسان

دسته ها

آخرین ها از برگه

Don't Miss

سلفی‌گری تیغی تیز به جان مذهب حنفی در افغانستان!

قضیهٔ حجاب،بالاخص بخش پوشیدن صورت بانوان در‌افغانستان از لحاظ مذهبی در مرکز
نگاهی بر شکاف میان جامعه،نخبگان و روحانیت در دو دهه نظام‌جمهوری در‌افغانستان.png

نگاهی بر شکافِ میانِ جامعه،نخبگان و روحانیت در دوران نظام‌جمهوری در افغانستان

اوضاعی که به اختلاف و ایجاد گسل میان قشر محافظه‌کار‌ مذهبی و
خانه
انتخاب زبان
فارسی
العربية
English
Deutsch
Français
Español
Русский
中文
한국어
日本語
Türkçe
Italiano
Svenska
Norsk
اردو
Português