ادعای فروپاشی غرب!
در سپهر/فضای زبان فارسی،چه در بخش افغانستان و یا ایران و تاجیکستان محتوایی با عنوان تحلیل و کارشناسی از وضعیت موجود در آسیابه ویژه منطقهٔ غربآسیا،جهان غرب و کشورهای متحد و همسو با آن در شبکهها و رسانههای گوناگون ارائه میشود که دو محور را اصل و مرکز قرار میدهد،فروپاشی غرب و سربرآوردن یا ظهور شرق!!!
این محتوا در یک بخش خود به درجهٔ قابل توجهی از صحت و درستی نزدیکی دارد ولی در بخش دیگر خود بیشتر به توصیف مطلوبی از وضعیت میماند تا بازتاب واقعیت موجود!!!
غرب فرو پاشیده یا حداقل در مرحلهٔ فروپاشی قرار دارد، توان فشار و اعمال نفوذ بر کشورها و جوامع شرقی برای پیشبرد اهداف مختلف از جمله تعیین و یا مداخله در روندها و رویکردهای سیاسی،اقتصادی،امنیتی و غیره را از دست داده است،این تعریف از وضعیت غرب در رابطه با شرق که آسیا باشد نیز به دیگر مناطق جهان مانند آفریقا،جنوبشرق آسیا و آمریکای جنوبی نیز تطبیق و تعمیم داده میشود که شور و شوق اندیشیدن به فروپاشی غرب را در مدعیان و مدافعان این ادعا چند برابر میکند.شکست آمریکا و اسرائیل در دو مرحله حمله نظامی و بمباران مستقیم ایران که منجر به کشته شدن سران حکومتی،نظامی و حتی رهبر آن شد،این قشر باورمند به فروپاشی غرب شوقزدهتر شده به سوی ادعای” سربرآوردن شرق “بیشتر سوق داده شده اند.
پرسشهایی که پس از شنیدن ادعای “سربرآوردن شرق”به عنوان قطب اصلی جهان از لحاظ اقتصادی،فناوری و حکومتداریخوب و رفاه شهروندان ذهن را درگیر میکنند عبارتاند از:
۱- فروپاشی غرب یا دچار چالش و ضعف شدن نظمی که غرب در طول هفتاد سال گذشته در جهان برپا کرده؟
۲-فروپاشی یک تمدن که در سه قاره اشتراک فرهنگی،زبانی،دینی،سیاسی و اقتصادی آفریده؟
۳-فروپاشی غرب یا صرفا بالاگرفتن اختلافهای نظری و رویکردی در خصوص تعامل با شرق به ویژه چین؟
اما پرداختی کوتاه به غرب و تفکیک آن از نظمی که در هفتاد سال گذشته برپا کرده!!!
غرب مقوله و مسئلهٔ دیگریست و نظم برپا شده توسط او نیز مسئلهای دیگر،پس برای همین تفکیک یا جداسازی این دو از هم از اهم شروط تحلیل واقعیت و قضاوت بازی غرب و اتخاذ سیاستهای اوست،زیرا فروپاشی غرب معنای خاص و روشنی ندارد مگر آنکه در ذهن فرد فروپاشی و جایگزین شدن کامل خطور کند،اما اگر منظور کوتاه شدن دست غرب و ناکارآمد شدن ابزارهایش برای مداخله در امور داخلی و خارجی،اعمال فشار و سیاستهای مختلف در شرق به ویژه کشورهای مسلمان است،پس در این بحث میتوان از ضعف سخن گفت و نه از فروپاشی کامل که جایگزینی نیز صورت گیرد.
جوامع شرقی به ویژه کشورهای مسلمان اگرچه که قرنها قربانی زیاده خواهی و سیاستهای نادرست غرب بوده اند اما همچنان در هر کشور مسلمان درصد کلانی از جامعه خواهان ایجاد روابط نزدیک در حوزههای مختلف با غرب است و این امر در برخی حلقههای قدرت،حزبها، جریانهای سیاسی،اقتصادی و فرهنگی نیز مشاهده میشود.این امر احتمالا در چین،روسیه و ایران به دلیلهای گوناگون از جمله پهناوری جغرافیا،جمعیت کلان،جهشهای فوقالعاده و چشمگیر در حوزههای مختلف علمی و فناوری،تضادهای بنیادی در نوع حکومت سیاسی و نظام اقتصادی و الی آخر…در صدر فهرست قرار میگیرند.برای نمونه جریانهای سیاسی و اقتصادیای که در چین و روسیه و طیف اصلاحطلبان ایران همگی علیالظاهر مظهری از میل و همکاری و همسویی با غرب به شمار میآیند!!!
آنچه احتمالا تا لبهٔ فروپاشی رفته و همانجا نیز جایگیر شده، نظمی است که جهانغرب در هفتاد سال گذشته پس از جنگجهانی دوم بر پا کرده بود.نقطه و برههٔ اوج چیرگی،تثبیت و کامیابی آن در سال ۱۹۸۹ میلادی با سقوط دیوار برلین و نیز پس از فروپاشی جماهیر شوروی در سال۱۹۹۱میلادی| سال۱۳۷۰ خورشیدی صورت گرفت، این نظم در سراسر جهان با روش «مبلغانه» توانسته بر روح و فرهنگ مردم گسترهای که در تسلط و شعاع آن قرار دارند تاثیر بسیار ژرف بگذارد،میزان این تاثیر در برخی نقاط چنان بالا است که شباهت به رخنه دارد و عملا به عنوان الگوی زیستی در بسیاری از زمینهها پذیرفته شده است!!!
غرب یک کشور،یک اندیشکده یا یک دهکده نیست که براثر بلایی طبیعی یا حتی بلایی طراحی و ایجاد شده توسط حلقات و افرادی دیگر از بیخ و بن نابود شود،بلکه غرب تمدنی است که بخش کلانی جهان را در تسخیر نظرات و نوع یا روشزیستی خود دارد،تعریف از انسان،معنویت و حکمت و سیاست را طوری ارایهٔ داده و میدهد که افراد بسیاری را با خود همسو و همراه میکند.
ظهور بحرانهای سیاسی و امنیتی و اقتصادی،بروز تورم در نرخ کالاها،خدمات اجتماعی و رشد منفی شاغلان که رفاه و معیشت جامعه را تحتالشعاع قرار میدهد و نارضایتی عمومی را رقم میزند،به معنای فروپاشی غرب نیست بلکه نشان از وجود ضعف در تنه و سیستم غرب به طور کلی دارد که دارای شدت و ضعف است،و آنچه گویا افراد باورمند به «فروپاشی»غرب را به چنین گرایشی واداشته احیانا همین موضوع «شدت و ضعف»به ویژه حالت«تشدید یا شدت»آن است.
بنابراین ادعای «فروپاشی غرب»دور از واقعیت است و آنچه سبب پیدایش و گرایش به چنین ادعایی در جوامع شرقی و جوامعی که در تضاد با غرب اند صرفا سوءبرداشت و یا خطا تشخیص و ارائه تعریف از وضعیت موجود غرب است،وضعیتی که دچار ضعف سیاسی،اقتصادی،امنیتی و ناکارآمدی ابزار و اهرمهای فشار بر کشورها و دولتهای تحت سلطهاش در سراسر جهان برای اعمال سیاسیتهای مطلوب و مقبول خودش است،آن هم ضعفی که شدت دارد و همین شدت به عامل اصلی سوءبرداشت و خطای ادراکی تبدیل شده.
جهانغرب را آنگونه که است و هست باید دید،بخش بسیار موثر و مهمی از جهان،تاریخ،فناوری،اقتصاد و جمعیت آن.

فارسی
العربية
English
Deutsch
Français
Español
Русский
中文
한국어
日本語
Türkçe
Italiano
Svenska
Norsk
اردو
Português