35 mins read
مهر ۲۲, ۱۴۰۵

عطامحمد نور و روایت از واگذاری کشور با ادبیات و سخنانی شگفت‌انگیز (بخش ۱)

روایت عطامحمد نور از دلایل،عوامل و رخدادهای روزهای واپسین پیش از واگذاری کشور به طالبان!

در مصاحبه‌ای ۶۰ دقیقه‌ای عطامحمد نور با یک خانم خبرنگار به نام انیسه شهید در خصوص دلیل‌ها،عامل‌ها و واپسین روزها پیش از خروج خودش و فرار مسئولین و مقامات نظام‌جمهوری از کشور می‌گوید،به قول خودش حرف‌هایی را می‌گوید که تا حالا کسی نگفته است،شکایت‌ها و گله‌هایی را نیز ابراز می‌دارد که باز هم کسی تاکنون ابراز نکرده است و اما در برخی از بخش‌ها در پاسخ به پرسش‌های خانم خبرنگار سخنانی را می‌گوید که با دیگر بخش‌های پیش و پس یا ماقبل و مابعد خود در اختلاف و نیز تعارض اند!در بخشی از سخنان ایشان بی‌توجهی به معضلات واقعی و بحران‌ساز در جامعه افغانستان مانند فارسی‌زدایی و وضعیت ناامیدکننده و وخیم اجتماعی،رفاهی و امنیتی جامعه نیز دیده می‌شود،سخنان ایشان هر کدام جای بحث و پرسش‌ و پاسخ دقیق و منحصر به خود را دارد زیرا سطح و میزان اختلاف و تضاد در آن‌ها با یکدیگر در حدی است که انسان را وادار به طرح پرسشی همچون «آیا این آدم رهبر و یا در صدر امور سیاسی،اجتماعی،فرهنگی،امنیتی و آموزش و پرورش کشور بوده است؟»سوق می‌دهد و ادبیات جناب ایشان به قولی «ادبیات کوچه‌بازاری» است و در جای‌جای این مصاحبه بیننده و شنونده متوجه آن شور و هیجان ایشان برای جایگاه«رهبری»می‌شود که البته چنین شور و شوقی برای افرادی از این دسته و رده چیز تعجب‌آوری نباید باشد ولکن آن‌چه مهم است ابهت،ادبیات و آن جذابیت و حکمتی است که باید در رفتار،گفتار،استدلال و سخنان یک فرد با شور و شوق رهبر شدن در مورد کشور،جامعه،هویت،
مشکلات و راه‌حل‌هایی که ارائه می‌دهد باشد که گویا جناب عطامحمد نور در این مصاحبه زیادی «خودمانی» صحبت کرده اگر نه شخصی با این تجربه و گذر از روندها و دشواری‌های جانکاه برای تبدیل شدن به بازیگری کلان در امور کشور و جامعه انسان را بسیار سخت‌تر و محکم‌تر از این در شخصیت،اندیشه،باورها،ارزش‌های هویتی و تاریخ و پایبندی به هر یک از این موارد می‌گرداند.

در این مصاحبه جناب نور از یک نشست که دو روز پیش‌از سقوط استان بلخ که خودش و برخی دیگر از مسئولان محلی و مرکزی در آن اشتراک داشته اند می‌گوید.”به رئیس‌جمهور آقای اشرف گفتم که نیروهای امنیتی شما نمی‌جنگند و نمیدانم چرا و روزانه ۱۰تا ۱۵ شهرستان با تمام تجهیزات و تسلیحات پایگاه‌ها و‌ پاسگاه‌های امنیتی به دسه طالبان می‌افتند،شما لطف کنید تجهیزات و تسلیحات یکی از این شهرستان‌ها را به ما بدهید و ما ضمانت می‌دهیم که پس از تامین امنیت و دفع تعرض دشمن همه را به شما برگردانیم و ترس از تشکیل جزیره‌قدرت توسط ما را هم نداشته باشید اما ایشان هیچی به ما نداد.”

در بخش آغازین سخنان خود اما جناب نور می‌گوید که در یکی از کشورهای خارجی برای دریافت «واکسن‌کرونا»به سر می‌برده که پسرش خال نور و چند تن از فرماندهان محلی با رسیدن طالبان به دروازه‌های شهر بلخ کمربند امنیتی را تشکیل داده بودند که ایشان نیز از این مسئله آگاه می‌شود و راه بازگشت به کشور و استان بلخ را پی می‌گیرد،ایشان می‌گوید” تا من رسیدم مشغول ترسیم خطوط جنگی شدم و از فرمانده امنیتی سعدالله خان خواستم با نیروی هوایی تماس بگیرد” او گفت که هواپیماها و جنگنده ها را ساعت ۱۰ صبح به کابل انتقال داده اند،در جایی دیگر ایشان می‌گوید که عمادخان معاون عمومی امنیت‌ملی‌ با‌ پسرم پیش از این وقایع در بلخ مشغول خرید سفارش‌هایی بودند که از پایتخت به آن‌ها سپرده شده بود و در حین این‌که من در‌ حال مقاومت برای حفظ شهر بلخ هستم ایشان از این موضوع باخبر شد و با مرکز نیروهای هوایی تماس گرفت و‌ پرسید که چرا هواپیماها و جنگنده‌ها را انتقال داده اند که مرکر مربوطه گفته بود”این اتفاق در یک روند روتین روزانه انجام گرفته و تنها چهار بالگرد نفربر باقی مانده است”.

پِی‌گفت و طرح پرسش: جناب نور با اشاره به جلسهٔ خود و دیگر مسئولین محلی و مرکزی همراه با رئیس‌جمهور به نقل از خودش می‌گوید که به ایشان گفتم نیروهای شما نمی‌جنگند و فرار می‌کنند و تمام تجهیزات و تسلیحات‌شان به دست طالبان می‌افتد و در روز ۱۰ تا ۱۵ شهرستان سقوط می‌کنند. در اینجا پرسش مطرح می‌شود که؛جناب نور که از چنین اوضاع بحرانی و خطرناکی باخبر بوده پس چرا زودتر به فکر سازماندهی گروه‌های محلی،خرید تجهیزات و تسلیحات و تشکیل کمبربند امنیتی نشده بلکه به کشور خارجی سفر کرده تا صرفا واکسن کرونا دریافت کند در حالی که جامعه از چنین واکسنی محروم بود!.

در‌ بخشی دیگر جناب نور از اوضاع بسیار عالی و توسعه استان بلخ در زمان مسئولیت خودش به عنوان استاندار می‌گوید که شمار دانشجویان، فارق‌التحصیلان از رشته‌های مختلف با درجات بسیار عالی و‌ بالای علمی،نهادها و امکانات آموزشی،پارک‌ها و تفریحگاه‌ها و همچنین مشارکت زن و مرد در تمام امور و اماکن این استان می‌گوید که افزایش چشمگیر یافته بودند و همچنین امنیت و امرار معاش در سطح بسیار خوبی قرار داشت ولی پس از تحویل دهی این مسئولیت تمام این مسائل دچار مشکل و بحران شدند و این بخشی از برنامه‌های هدفمند نظام بود!

پِی‌گفت و طرح پرسش: نخست باید گفت که استان بلخ ذاتا یک سرزمین علم‌دوست،علم‌شناس و از لحاظ روابط اجتماعی و دینی و فرهنگی کاملا میانه‌رو است که به خودی‌خود هم توسعه و پیشرفت علمی خواهد داشت پس باید تشکر کرد از زحمات اضافی هر کسی و این که وظیفه هر شهروند و مسئول در تامین و حفاظت از امنیت،ایجاد فضایی آرام و امکانات بهداشتی،آموزشی و پرورشی مشخص است و اما جناب ایشان می‌گوید با رفتن من همه چیز دچار اشکال و ایراد و بحران شد باید گفت مگر شما در‌ تمام آن مدت در همان استان و شهر بلخ نبودید،مگر کار و تجارت خود را نداشتید،مگر ارتباطات با جامعه،نخبگان،مقامات و مسئولیت امنیتی و غیره نداشتید،مگر جمع کلانی از فرماندهان محلی تحت امر شما نبودند و از همه مهم‌تر مگر مردم شما را در قد و قامت رهبر نمی‌دیدند،اگر غیر از این است که جای هیچ انتقاد و شکایتی نیست اما اگر دقیقا و بلکه به مراتب بیشتر و عمیق‌تر‌ از آن‌چه است که مطرح شد پس شما نیز از قبل آگاه بودید و می‌دیدید که جامعه و کشور در حال بلعیده شدن است و هیچ‌کاری نکردید؟!

بخشی دیگر از سخنان جناب نور از عدم کمک پایتخت و نیروهای مستقر در محل و تهی بودن دستان خودشان از امکانات و تسلیحات برای جنگیدن و فراخوان دادن به مردم برای پیوستن به جنگ علیه طالبان می‌گوید،در پاسخ به پرسش خانم خبرنگار معطوف به مبالغ کلان پولی که آمریکایی ها برای خرید تجهیزات و تسلیحات و پشتیبانی مردم در مقاومت علیه طالبان به دولت سپرده بودند و از سرنوشت آن مبالغ خبری نبود که این پول به کجا رفته اند جناب نور می‌گوید که مقداری کمک از دولت به ما رسید و آن‌هم شماری تفنگ کهنه و فرسوده بود که همان ها را هم خودمان در دو روند دایاک و دی‌دی‌آر تحویل داده بودیم و من در‌همان روزها از چندین نفر پول قرض گرفتم و سلاح‌های سبک و سنگین خریدم که به برخی از استان‌های همسایه هم فرستادیم و خودمان نیز مشغول جنگ شدیم.

پِی‌گفت و طرح پرسش: ایشان از یک سو می‌گوید که دولت هیچ کمکی نکرد که این بخش دقیقا ثابت و مستند است و قابل قبول اما در بخش دیگر ایشان می‌گوید من در روز اول که رسیدم در دروازهٔ شهر مصاحبه دادم و در آن اعلام مقاومت کردم و این اعلام بازتاب خوبی نیز داشت ولی در همین بخش قبلی از سخنان خود جناب نور می‌گوید که ما هیچ کمک قابل و به دردبخوری از دولت دریافت نکردیم و خودمان هم هیچی نداشتیم تا با آن بتوانیم علیه طالب بجنگیم،پس با چه چیزی با طالب می‌جنگیدیم و مردم را چگونه در این وضعیت به جنگیدن با طالبان فرامی‌خواندیم، باز هم برمی‌گردیم به سخنان پیش‌تر جناب نور که فرمودند ما پول قرض گرفتیم،صدها میل سلاح خریدیم و به دیگران هم دادیم و مشغول ترسیم خطوط جنگی و جنگیدن شدیم،اگر چیزی نیست پس چرا و چگونه آدم می‌تواند به ترسیم خطوط جنگی و جنگیدن مشغول شود حال آن‌که می‌داند شکست حتمی است و پاسخ این پرسش گمان‌های رنگارنگی را بر‌می‌انگیزد!.

اما در بخش تشریح اوضاع توسعه و پیشرفت استان بلخ در زمان خود جناب عطامحمد نور خودخواسته دچار خطایی می‌شود که جامعه هرگز نمی‌بخشد،و آن استفاده از واژگانی است که از سوی پشتونیسم برای نابودی واژگان،فرهنگ و زبان فارسی در سرزمین خودش یعنی خراسان/افغانستان ساخته است و با زور و اجبار و تهدید به کشتن آن ها را سوار بر تابلوهای اماکن گوناگون و برخی اذهان مشوش و خودباخته کرده است،جناب نور گویا فراموش کرده که افغانستان یک کشور در قالب یک واحد سیاسی یک کشور یا واحد سیاسی جعلی است و کسانی که از سوی استعمار به سردمداری این واحد سیاسی به نفع آن‌ها(استعمار)گماشته شده اند نخستین وظیفه و برنامه‌شان تضعیف و نابودی زبان،فرهنگ و بافت پارسی-بومی این سرزمین است که از لحاظ تاریخی و واقعی این کشور یک سرزمین کاملا پارسی با فرهنگ،زبان و مردمان فارسی است و این که ایشان واژگان استعماری علیه پارسی را به زبان می‌آورد و تاکید می‌کند که آن‌ها را قبول دارد و از دیگران هم میخواهد که ناراحت نشوند جای تعجب و بازاندیشی در شخصیت و وفاداری ایشان به جامعه،فرهنگ و زبان سرزمین رنجدیده مان دارد.

بخش دیگر که آقای نور به تماس هایی از مارشال دوستم،محمد محقق و وزیر دفاع وقت بسم‌الله محمدی می‌گوید که هر‌کدام جداگانه با او تماس گرفتند و با زبانی ملایم و بی‌زبانی خواستند که هرچه زودتر کشور را ترک گوید تا از خطر مرگ نجات یابد که ایشان در بخشی دیگر به قول خودش رازی را افشا می‌کند که گویا بسم‌الله محمدی به ایشان گفته” دوست من کشور در وضعیت بد و خطرناکی قرار دارد و داستان پایان یافته پس تو هم به فکر خروج از کشور باش”،سخنانی از این قبیل ادامه دارد که ایشان از طریق یک دوست‌شان در شهر دوبی از یک جلسه که در آن اشرف‌غنی،امرالله صالح،بسم‌الله محمدی،رئیس‌امنیت ملی و مشاور آن حمدالله محب اشتراک داشته اند و طی آن همهٔ این جنابان به این نتیجه می‌رسند که جنگ دیگر بس است و پایان یافته و ما باید کشور را ترک کنیم، این روایت را دوست صمیمی جناب نور که روابط نزدیک با ارگ و مسئولان بخش‌های مختلف داشته به آقای نور رسانده است.

آقای نور در ادامه از سقوط استان بلخ و کابل می‌گوید و همچنین از پول‌هایی که برخی مسئولان نظام با خود به پنجشیر انتقال داده بودند و رفتن این افراد به پنجشیر به هدفت مقاومت علیه طالبان را به ریشخندی می‌گیرد که باز هم جای بحث و طرح پرسش دارد ولکن چون سخنان زیادی به سطح پایین خود از هر نظر رسیده اند پس نیازی به پرداختن به آن‌ها نمی‌بینیم.

در پایان بخش اول یعنی ۳۰ دقیقه نخست که تماما روایت از روزهای واپسین پیش از سقوط و رخدادهای آن مربوط می‌شود خانم خبرنگار باز می‌پرسد که به نظر شما دلایل سقوط نظام‌جمهوری چه اند؟ جناب نور می‌گوید که به نظر من دوری دولت از جامعه،پشتیبانی کشورهای منطقه از طالبان برای زمین‌گر کردن ناتو و آمریکا،اختلافات سیاسی درونی و تعصبات قومی و زبانی دولت(حامد کرزی و اشرف‌غنی)

به هر حال در بخش نسخت گویا جناب نور‌ از تمام روندها و نتایج‌شان آگاه بوده ولکن هیچ کار و کارزاری را برای ایجاد سد و تغییر و تحول به نفع جامعه و کشور در دست نگرفته و صرفا به یادآوری وضعیت بد امنیتی در برخی نشست‌ها بسنده کرده تا روزی که خودش وادار به رویارویی با حقیقت و واقعیت تلخی شده که بر اساس گفته‌های خودش بخش بزرگی از آن از پیش توسط دولت تهیه و پیاده می‌شده، به ویژه در استانی که خود آقای نور مسئولیت و پس از آن کار و تجارت داشته.آقای نور همچنان در بخشی از سخنان خود می‌گوید که من از آغاز سال ۱۳۹۷ خورشیدی دیگر سمت و مسئولیت دولتی نداشتم و سال‌های سال در‌ خانه بودم،نظام و پشتیبانان غربی و برخی افراد دیگر علیه ما توطئه،پرونده‌سازی و دروغ‌پراکنی می‌کردند و ما را جنگسالار می‌خواندند بنابراین ما چگونه مقاومت می‌کردیم و چگونه از ما توقع می‌رود که باید می‌جنگیدیم؟

پِی‌گفت و طرح پرسش: جناب نور در طول مصاحبهٔ خود بارها مستقیم و غیرمستقیم به جایگاه و شأن خود نزد مردم و مسئولین محلی به عنوان رهبر اشاره می‌کند،بارها می‌گوید من به ترسیم خطوط جنگی و جنگیدن پرداختم و حتی به وزیر دفاع در‌ تماسش گفتم اگر نشد من به کوه می‌روم و تو برایم هر ۱۵ روز یک بالگرد تجهیزات و تسلیحالت بفرست،شاید جناب ایشان فراموش کرده است اما جامعه ماه‌ها درگیر جنجال‌های سیاسی ایشان با دولت و رقیب‌اش آقای عبدالله عبدالله بود،در انتخابات ریاست‌جمهوری ایشان بود که برای رأی مردم تبلیغات گسترده داشت و خود را زعیم و رهبر اصلی مردم می‌دانست،بر سر ریاست حزب جمعیت اسلامی نیز همین مسائل بود اما در زمانی که جامعه نیاز به اثبات تمام ادعاهایی که سال‌ها به آن‌ها دل خوش کرده بود دارد پاسخ این است که ما مسئولیتی نداشتیم و سال‌ها در‌ خانه بودیم و چرا و چگونه از ما توقع می‌رفت و همواره توقع می‌رود که ما باید می‌جنگیدیم و فرار نمی‌کردیم؟

تمام این‌ نوشتار در نقد و انتقاد صریح و خالصانه برای روشن شدن اوضاع و گوشزد فراموشکاری‌ها و خطاهایی است که جناب ایشان در‌مصاحبهٔ خود داشته و ارج،جایگاه و خدمات و زحمات ایشان در‌جای خود محفوظ و غیرقابل چشمپوشی و انکار اند.

ستون‌نویسان

دسته ها

آخرین ها از برگه

Don't Miss

نگاهی بر شکاف میان جامعه،نخبگان و روحانیت در دو دهه نظام‌جمهوری در‌افغانستان.png

نگاهی بر شکافِ میانِ جامعه،نخبگان و روحانیت در دوران نظام‌جمهوری در افغانستان

اوضاعی که به اختلاف و ایجاد گسل میان قشر محافظه‌کار‌ مذهبی و
افکار تکفیری و تروریستی وارد افغانستان می‌شوند.png

افغانستان و جامعهٔ آن در معرض خطر افکار تکفیری و تروریست‌پرور

خطر انتقال این افکار تکفیری و تروریستی به افغانستان آنهم توسط بخشی
خانه
انتخاب زبان
فارسی
العربية
English
Deutsch
Français
Español
Русский
中文
한국어
日本語
Türkçe
Italiano
Svenska
Norsk
اردو
Português