69 mins read
آبان ۵, ۱۴۰۵

جنگ یونانی‌ها علیه تروا،افسانه تروا،اسب یا کشتی؟

7e38e069 b97f 4535 8056 53c7465f807b.png

اسبِ تِروا
در پِیِ رَدِ یک افسانه!

این نوشتار ترجمه‌ای است از آن‌چه‌ که در یک مستند درباره حقیقت افسانه اسب تروا گفته می‌شود،این مستند به سفارش؛
شبکه تلویزیونی ZDF آلمان با همکاری؛
شبکه تلویزیونی فرانسوی-آلمانی Arte
توسط شرکت آلمانی ساخته شده است.
Gruppe 5 Filmproduktion GmbH

موضوع مستند سقوط شهر تروا به دست یونانی‌ها و افسانه اسب تروا است،در واقع مستندی که در پیِ یافتن حقیقت این افسانه است تا صحت و صغم آن از لحاظ تاریخی و منابع روایت کننده این افسانه مشخص شود،که آیا به‌راستی چنینی اتفاقی،یعنی اسبی در کار بوده و یا خیر،اگر بوده دلایل و شواهد از چه نوع اسبی روایت می‌کنند،اما اگر چنین نبوده،پس چه چیزی می‌توانسته باشد که توسط آن سقوط شهر تروا رقم خورده است.

آغاز-
سقوط تروا،یکی از رازآلودترین روایت‌هاست که تا کنون تعریف شده اند.جنگ پشت دروازه‌های شهر به مدت ۱۰ سال به درازا می‌کشد،یونانی‌ها علیه تروایی‌ها می‌جنگند،شهر قدرتمند تروا پایدار باقی می‌ماند،دیوار‌هایش چنان جلوه می‌کنند گویی که امکان رخنه به آن‌ها وجود ندارد،تا زمانی که تروایی‌ها یک هدیهٔ شوم دریافت می‌کنند.در شکم اسب‌چوبی‌ای که آن‌ها او را به درون شهر می‌کشند در واقع بهترین جنگجویان یونانی در آن کمین کرده اند،آن‌ها با این کار سقوط شهر باشکوه تروا را رقم می‌زنند.

سخنان باستان‌شناس ایتالیایی به نام فرانچسکو تیبونی،باستان‌شناسی که به صحت روایت افسانهٔ تروا شک دارد و در پژوهش خود به دنبال صحت‌سنجی منابع و روایت‌ها و راویانی‌ است که این افسانه را روایت کرده اند و در این راه به مشهورترین‌شان که«هومِر»یک شاعر عهدباستان است برمی‌خود.آقای فرانچسکو تیبونی می‌گوید که ایده اسب یک ایدهٔ بسیار حیرت‌انگیز بود ولی آن‌چه که باید از خود بپرسیم این‌ست که حالا چرا یک اسب؟ و چرا باید یونانی‌ها خود را در یک مجسمه‌چوبی پنهان کنند؟
آقای تیبونی می‌گوید ما همه قصهٔ اسب تروا را می‌شناسیم اما آن‌چه که ما نمی‌دانیم این‌ست که چه چیزی عملا رخ داده است،ما تصور دقیقی از آن‌ چه که به سقوط شهر تروا منجر شد نداریم و در واقعیت چه چیزی در آن شب به وقوع پیوست زیرا این شب(شب سقوط تروا)توسط هومر تشریح نشده است بلکه تازه در زمانی پس از آن.

تیبونی می‌گوید یکی از پرسش‌های اصلی این‌ست که آیا پشت این توصیف چیزی واقعی پنهان است؟،زیرا در طول تاریخ نویسندگان و دانشمندان زیادی بودند که این پرسش را مطرح کرده اند که آیا این اسب،اسب تروا،واقعا یک اسب بود؟
در ادامه سخن از اُیفوریون،یک شاعر یونانی به میان می‌آید که در سال ۳۰۰ قبل‌از میلاد در‌ رابطه با اسب تروا می‌نویسد که یونانی‌ها یک«کَشتی»به نام اسب داشتند.

علت آغاز جنگ یونانی‌ها علیه تروایی‌ها
مسبب جنگ تروایی‌ها«پارِس» پسر شاه تروا پریاموس است که در یک دیدار تروایی‌ها در «اسپارتا»پاریس با زن زیبایی برمی‌خورد که«هِلِنا» نام دارد،هلنا همسر شاه اسپارتامِنِلائوس است و‌ همچنین زیباترین زن جهان شناخته می‌شود،پاریس در نگاه اول عاشق می‌شود و برآن می‌شود که هلنا را برباید و به سرزمین خویش ببرد.پس از آن‌که ماجرای ربایش هلنا توسط تروایی‌ها افشا می‌شود و آن‌ها از بازگرداندن او سر باز می‌زنند،یونانی‌ها این عمل را دلیل خود برای دست بردن به سلاح قرار می‌دهند.یک ناوگان دریایی متشکل از حدود هزار و دویست کشتی علیه تروا بادبان برمی‌افرازند،اما پیروز شدن در جنگ برای یونانی‌ها ساده نیست و ۱۰ سال آزِگار و طاقت‌فرسا به درازا می‌کشد و دیوارهای شهر تروا تاب‌آوری نشان می‌دهند.
مهاجمان در این مرحله از جنگ، جنگی که گویا علاقه‌ای به پایان ندارد،به فرسایش و خستگی می‌رسند،به طوری که حتی دست به شورش می‌زنند،برخی از جنگجویان ازپا افتاده نیز نمی‌خواهند این جنگ را ادامه دهند بلکه می‌خواهند فقط و فقط به سرزمین خود برگردند،آن‌ها با اعتراض می‌گویند؛ ۹ سال است از که این جنگ می‌گذرد،تخته‌های کشتی‌ها و طناب‌ها دچار فرسودگی شده اند،زنان و فرزندان نابالغ‌مان در وطن‌مان هستند و از شوق و انتظار ما رنج می‌کشند اما ما بی‌دلیل اینجا هستیم و چیزی که به خاطرش به اینجا آمده‌ ایم پایان نمی‌پذیرد،پس بیایید سوار بر کشتی‌ها شده و از روی شوق و علاقه به سرزمین پدری،بگریزیم،زیرا ما هرگز تروایی که راه دور و درازی را برایش پیموده‌ایم فتح نخواهیم کرد.

تلاشی دوباره برای آغاز جنگی که منجر به سقوط تروا می‌شود
اما به هر حال و با وجود این که طرف یونانی قربانی زیادی داده است پادشاه«ایتاکا» اما نمی‌خواهد عقب بکشد و در همین اوضاع بغرنج و اعتراض‌آلود سربازان ، فرمانده اودیسئوس موفق به کسب تعهد دوبارهٔ سربازانش می‌شود.و اما پایان جنگ را یک هدیه،هدیه‌ای که از دید هومر گویی در قالب یک فکر از سوی خدا عطا شده است رقم می‌زند و یونانی‌ها یک عقب‌نشینی را شبیه‌سازی می‌کنند و برای تروایی‌ها هدیه‌ای ظاهری به‌جا می‌گذارند،اسبی بسیار بزرگ‌ و چوبی به عنوان پیشکشِ‌آیینی یا نذری برای ایزدبانو آتنا،ولی در شکم اسب فرمانده اودیسئوس و بهترین جنگجویان یونانی قرار دارند.
تروایی‌ها بی‌گمان و ناآگاه اسب را به درون شهر خود می‌کشند،به هنگام شب جنگویان از درون شکم اسب‌چوبی پیاده می‌شوند و پایان خونین تروا را رقم می‌زنند،طبق آن چه که هومر تعریف می‌کند.

آقای تیبونی می‌گوید هومر در حماسهٔ ایلیاد برای ما صرفا تا شب قبل از پیروزی را تعریف می‌کند ولی در اودیسئوس او در روزِ پس از پیروزی آغاز به تعریف می‌کند و با این کار او یک جای‌خالی برای شبِ پرسش برانگیز تروا به‌جا می‌گذارد و عملا این اسب‌چوبی،اسب تروا،این جعل،این ماشینِ بزرگ، این راز و افسانه توسط هومر در ایلیاد یادآوری نمی‌شود،به احتمال قریب به واقع شاید چون آن اسب یک بخش مهم و‌ بنیادی این روایت نیست.

بنابراین حماسهٔ ایلیاد برای آقای تیبونی تبدیل به یک بن‌بست می‌شود و اما باید برای یافتن حقیقت منابع دیگری را مطالعه و پژوهش کند که در جلد اثر هومر به سرنخی دست می‌یابد،در حماسه اودیسئوس پس از سقوط تروا آغاز می‌شود و از تلاش شبهه‌آمیز اودیسئوس برای بازگشت به وطن گزارش می‌دهد،هومر توصیف می‌کند که چگونه اودیسئوس پس از ۱۰ سال سفر بی‌ و هدف و بی‌سرانجام به یک قلمرو پادشاهای دوردست می‌رسد و او در آنجا در ابتدا ناشناخته می‌ماند و به حیاط و صحن سخن دعوت می‌شود و در آن‌جا از راویان شعرهای حماسی می‌خواهد که از سرنوشت تروا و اودیسئوس بسرایند،اجراکننده نگون‌بختی تروایی‌ها را به تصویر می‌کشد که چگونه آن‌ها اسب‌چوبی را به درون شهر خود بردند و چگونه یونانی‌ها از شکم اسب‌چوبی پیاده شده و بر شهر محکم و تقویت شدهٔ تروا پیروز شدند.

اما آقای تیبونی می‌گوید یک توصیف از اسب‌چوبی به ما داده نمی‌شود و مطمئنا هیج توصیفی از آن نداریم،هومر در اودیسئوس اسب‌چوبی را توصیف نمی‌کند،ما نمی‌دانیم که آن اسب چگونه ظاهری داشت،در چه حد بزرگ بود،که آیا کله/سر و پا داشته،هیچی،و این بسیار توجه برانگیز است زیرا ما هومر را به عنوان نویسنده‌ای می‌شناسیم که در توصیف‌هایش همواره دقیق و وسواس و موشکاف است اما آن‌چه که به اسب‌چوبی مربوط می‌شود چیز دقیقی وجود ندارد.در ادامهٔ پژوهش آقای تیبونی در یک رونوشت قدیمی یونانی از اودیسئوس ترسیمی از یک عبارت قرار دارد به نام«Duatios Hippo»دوآتِئپس هیپوس
و این نقطه از رونوشت برای آقای تیبونی تعیین‌کننده است.
آقای تیبونی می‌گوید که هومر با دقت از یک دوآتِئوس هیپوس که در گذر قرن‌ها تبدیل به یک اسب‌چوبی شده است می‌گوید.

اما منظور از دوآتئوس هیپوس دقیقا چه چیزی است و چه چیزی پشت‌پر‌ده‌ای آن قرار دارد؟
آقای تیبونی پاسخ می‌دهد که از اسناد قدیمی چنین به نظر می‌آید که دوراتئوسDurateos در واقعیت چیزی تولید شده از چوب به معنای کلی آن نیست بلکه منظور او «پِلانکه Planke»است و دوراتئو/دوراته Durateo/Durate الزاما به معنای چوب نیست بلکه پلانکه(تخته‌چوبی‌برای ساختن کشتی)نیز است و هومر در جای‌جای حماسه ایلیاد و اودیسئوس از پلانکه‌کاری کشتی ها می‌گوید(پلانکه یعنی تخته،تخته‌های چوبی)
یعنی اسبی که از تخته‌ها ساخته شده است و این ترسیم کامل را هومر در جایی از اودیسئوس برمی‌گزیند که در آن از اسب‌چوبی به طور کامل‌تری می‌گوید.

نگاهی از منظر زبان و یک دانشمند و پژوهشگر در خصوص افسانه اسب تروا

در شهر پاتراس،واقع در غرب یونان آقای توماس خوندرُس/خُندرُس که دارای عنوان علمی پروفسوری علوم مهندسی محاسباتی را انجام داده است مبنی بر این‌که؛یونانی‌ها چگونه اسب را می‌توانستند ساخته باشند؟
برای آقای خوندرُس اسب‌چوبی تروا یک ماشین جنگی است،او می‌گوید که این ماشین به‌گونه‌ای طراحی شده بود که یک مشکل اختصاصی از این جنگ را حل کند،این اسب می‌تواند به عنوان یک طراحی‌اولیه در نظر گرفته شود،یونانی‌ها وادار به آفریدن چیزی بودند تا ۱۰ سال سیاه جنگ را پایانی ببخشد.

نکته!
هنگامی که یونانی‌ها به سوی تروا حرکت کردند گویا به ساختن یک اسب‌چوبی در قالب یک ماشین‌جنگی فکر نکرده بودند اما از جایی که آن ناوگان کلان همواره در‌ حالت انتظار قرار داشت کشتی‌سازهای زیادی در آن حضور داشتند که طراح اسب‌چوبی یکی از کشتی‌سازها به نام اِپِیوس/Epeus پنداشته می‌شود،او همچنان راهنما و مسئول کشتی‌سازی یونانی‌ها در‌ تروا بود. آقای خوندرُس بر اساس پژوهش‌های خودش حدس می‌زند که اسب‌تروا حدود پنج تُن وزن داشته،۹ متر بلندا/ارتفاع و تقریبا ۱۱ متر درازا/طول داشته است.ایشان همچنین می‌گوید که آن‌ها(تروایی‌ها) وادار به کشیدن این اسب‌چوبی با ۲۸ اسب بودند تا به بلندای کوه برسند،یعنی درواقع این ۲۸ اسب ضروری بودند برای انتقال آن سازهٔ سنگین به بالای کوه و سپس به درون دژ تروا.
اما از جایی که در توضیح‌های هومر از کشیدن یا انتقال این اسب‌چوبی به داخل قلعه تروایی گفته می‌شود، پس آقای خوندرُس دروازه‌ای را نیز برای آن قلعه و دژ تروا در پژوهش‌های خود در نظر گرفته است،ایشان می‌گوید؛آن‌ها(تروایی‌ها) آن را دروازهٔ تاریک(معنای شومی و سیاهی‌)می‌نامیدند و ما فکر‌ می‌کنیم که راه ورودی کشیدن اسب‌چوبی به درون قلعه همین دروازه بوده است،اما ما دقیق نمی‌دانیم زیرا هومر از دروازهٔ دیگری نام می‌برد،دروازه‌ای که در موقعیتی سراشیبی/سرپایینی قرار دارد و گذر دادن آن اسب‌چوبی از نقطه‌ای که هومر آن را توصیف می‌کند غیرممکن است.اما ما یک دروازه‌‌ای را پیدا کردیم که گذر تمام سازه از میان آن ممکن است.

توضیحات و مشخصاتی در بارهٔ موقعیت،پیشه و کشف دوبارهٔ تروا
تروا در شمال‌غرب ترکیهٔ قرار دارد،این شهر افسانه‌ای می‌بایست روی یک تپه یا کوهک قرار داشته می‌داشته است،از سال ۲۰۱۳ میلادی آقای رستم اسلان مسئول حفاری باستان‌شناسی در آن مکان(موقعیت شهر تروا)است،تروا در‌حدود ۳ هزار سال پیش در واقع به بی‌اهمیتی سقوط کرد،یعنی شهری که عظمت و شکوه داشت و به دلیل موقعیت جغرافیایی و ثروت خود از اهمیت زیادی برخوردار بود با سقوط خود با بی‌معنایی و بی‌اهمیتی پیوند خورد،این شهر اینچنین در بی‌اهمیتی باقی ماند تا هنگامی که حدود ۲۰۰ سال پیش باستان‌شناسان ویرانه‌هایش را کشف کردند، ویرانه‌هایی که نشانگر قدرتی‌ اند که زمانی آن شهر داشته است،اهمیت شهر تروا را می‌توان در چیدمان دیوارهای دفاعی گرداگرد آن دید،دیوارهایی که به اواخر دورهٔ برنز می‌رسند، می‌توان همواره تشخیص داد که شهر تروا تدابیری را برای محافظت از خود در نظر گرفته بوده است، ترویا از نظر موقعیتی برای بسیاری از اهمیت زیادی برخوردار بود و همواره در پی تصاحب آن بودند.
اما تروا در منطقهٔ داردانِلِن/چاناککاله امروزی ترکیه قرار دارد،تنها راه‌آبی میان دریای مدیترانه و دریای سیاه،در اواخر دورهٔ برنز به عنوان یک مسیر بسیار مهم تجاری به شمار می‌رفت،تروا در دروهٔ خودش مدیریت رفت‌ و آمد کشتی‌ها را در دست داشت و با وضع تعرفه درآمد هنگفتی نیز داشت و از همین رو به شهری شکوفا تبدیل شده بود.
در سال ۱۸۷۰ میلادی یک باستان‌شناس آلمانی به نام هاینریش اِشلیمَن/Heinrich Schliemann یافتن شهر افسانه‌ایِ تروا را پِی‌می‌گیرد و او تروایی را که هومر از آن سخن گفته روی یک تپه یا کوهک به نام حِصارلیک/Hisarlik تخمین می‌زند.او آغاز به کنده‌کاری/حفاری می‌کند و آثاری از تروا را پیدا می‌کند،او موفق می‌شود در این کنده‌کاری ها لایه‌های مسکونی مختلفی را پیدا و کشف کند و این موضوع در سراسر جهان بسیاری را به وجد می‌آورد،با این کشف آثار بازمانده‌ی شهر افسانه‌ای تروا پیدا شدند اما چه چیزی باعث سقوط این شهر شد؟
آقای رستم اسلان می‌گوید که در اثر حماسه ایلیاد از هومر چنین توصیف می‌شود که چگونه هلنا،پریاموس و پارِس محوطهٔ درگیری و جنگ را از پشت دیوارهای دژ تماشا می‌کنند،آن‌ها می‌دیدند که چگونه یونانی‌ها در تلاش تصرف پایین‌شهر/دامنه شهر اند و این از اندوهناک‌ترین صحنه‌هایی‌ست که در حماسه ایلیاد وجود دارد.
رستم اسلان می‌گوید که در دروازهٔ جنوبی دژ نشانه‌های زیاد تخریب ناشی از جنگ دیده می‌شود و ابزار‌های جنگی باقی‌مانده مانند سرنیزه‌ها و دیگر ابزارهای جنگی و اسکلت‌های اندک نشانگر این اند که خاکسپاری‌ای انجام نگرفته است و در یک جنگ از بیرون به کلی سقوط کرده و ویران گشته.
ایشان همچنین می‌گوید استخوان‌هایی مربوط به اسب‌ها در‌ این شهر پیداه شده اند که به پارهٔ اخیر دورهٔ برنز برمی‌گردند و این نشانگر اهمیت اسب برای تروایی‌ها است و هومر در حماسه ایلیاد از یک تروایی می‌گوید که صاحب اسب‌های زیبا است.

کشتی و کشتی‌سازی در دوران تروا و پس از آن در دوران هومر!
کشتی‌سازی هنر مردم فینیقی در آن زمان بود و آن‌ها کشتی‌های خود را هیپوی/هیپوسHippos/Hippoi می‌نامیدند،هومر این مردم،فینیقی‌ها را«دریانوردان ماهر» معرفی می‌کند. شوربختانه هیچ اثری از نقشه یا دستورالعمل ساخت کشتی‌های‌شان(کشتی‌های فینیقی) تاکنون پیدا نشده است اما آقای تیبونی باستان‌شناس ایتالیایی و پژوهشگر افسانه اسب‌تروا موفق به یافتن نماهایی از کشتی‌های فینیقی در برخی از نقش‌های برجسته باستانی شده است که تقریبا تصویری اولیه از کشتی فینیقی را در اختیار می‌گذارند،در نقش‌های برجسته باستانی کشتی‌های فینقی دارای سَر/کله/سردیس اسب در دو سر کشتی اند و پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا هومر این کشتی‌ها را از طریق چشم‌دید/مشاهدات خودش می‌شناخته است؟

همانطور که پیش‌تر اشاره شد این کشتی‌ها هیپوی/هیپوسHippoi/Hippos نامیده می‌شدند که به معنای اسب است،حدود ۱۵ متر درازا/طول داشتند و با دو سر اسبی یکی در دماغه‌کشتی و دیگری در قسمت عقبی کشتی ساخته می‌شدند.
این مدل از کشتی‌ها مربوط به مناطق شامات و شرق مدیترانه اند که بر اساس داده‌ها ما می‌دانیم که یونانی‌ها نیز این کشتی‌ها را می‌شناختند.
سوالی که در این نقطه برای آقای تیبونی مطرح می‌شود این است که آیا منظور هومر از
دوراتئوس هیپوس Durateos Hippos مدل فینیقی کشتی یعنی هیپوسHppos بوده است؟
و این که پرسشی دیگر معطوف بر این داده‌ها مطرح می‌شود که آیا اسب‌چوبی تروا یک کشتی بود؟

دریانوردی،نقش و اهمیت آن در عهد باستان و آثار به‌جا مانده از آن دوران
در نوشته‌های هومر دریانوردی نقشی کلان و مهم را ایفا می‌کند و از همین رو نوشته‌هایش یک منبع مهم برای پژهش درباره دریانوردی‌ عهدباستان به‌شمار می‌آیند،در همین بخش کشتی‌،کشتی‌سازی و دریانوردی آقای عثمان اِرکورت(ترکیه‌ای)
پژوهشی در ارجاع به شاعر یونانی را آغاز کرده است،بیش از ۳۰ سال است که او داده‌ها و اطلاعاتی را گرد می‌آورد که دارای اطلاعات و یا اشاره به روش و نحوهٔ ساخت کشتی اند،عثمان ارکورت می‌گوید که هومر یک سفرکنند بسیار مهم است که سفرهای خودش را به طور مکتوب حفظ کرده است و به گفته‌های می‌توان اعتماد کرد و خرسند باید بود که او وجود دارد.
از این زاویهٔ‌نظر اگر بنگریم او برای ما،یعنی کسانی که می‌خواهیم یک کشتی‌باستانی بسازیم یک منبع‌ بسیار مهم است اما هومر یک کشتی‌ساز نبود وآن‌که او یک نظاره‌گر بود،او در آن مناطقی که به آن‌ها سفر کرده بود نظاره/تماشا می‌کرد که چگونه کشتی‌ها ساخته و به آب انداخته می‌شدند.
عثمان ارکورت باور دارد که نمی‌توان این مسائل را پیگیری کرد مادامی که ما همه چیز را در این بارع در مقاله‌های تخصصی و کتاب‌ به رشتهٔ تحریر درآوریم بلکه باید به صورت تجربی و عملی نیز پیگیری و کارد که ما مشغول این امر هستیم و به آن باستان‌شناسی تجربی/آزمایشی می‌گوییم و برآیندها و شناخت را از راه پروژه‌های کاری‌مان به دست می‌آوریم،به همین دلیل آقای عثمان و تیم‌اش در حال ساخت کشتی‌های باستانی‌اند که در این میان یک «هیپوسHippos»نیز وجود دارد.
اما روش‌های بسیاری از کشتی‌سازی روایت شده و به‌جا مانده‌ اند که از پیوند‌دهی پلاکن‌ها/تخته‌های چوبی را به ما یاد می‌دهند و یکی از این روش‌ها روش«کام و زبانه یا اتصال کام و زبانه»است و دیگری روش«نخی یا بنددار»نامیده می‌شود.

اما آقای فرانچسکو تیبونی،باستان‌شنا و پژوهشگر افسانه اسب‌تروا معتقد است که منظور همور نه یک اسب بلکه یک کشتی بوده است،او ادامه می‌دهد که تصور از اسب و کشتی در عهدباستان بسیار گسترش یافته است و این به این معناست که شباهت با وجه‌اشتراک میان اسب و کشتی به اندازه‌ای گسترش یافته است که در یک یری از نوشته وجود دارند که در آن‌ها کشتی به عنوان اسب توصیف می‌شوند و در این خصوص و در تایید ادعای آقای تیبونی مبنی بر وجود شواهد و آثار تاریخی و عینی که دلالت بر اسب خواندن کشتی یا توصیف کردن کشتی به عنوان اسب در عهد باستان ،متخصص آلمانی،
زبان‌شناس و ادبیات کلاسیک یونان و روم باستان به نام «بوریس دونشBoris Dunsch»نیز می‌گوید که بله مقولهٔ توصیف و یا حتی ترسیم‌شفاهی کشتی‌ها به عنوان اسب در عهدباستان یک امر معمول بود و شاهد نخست برای این ادعا خود هومر است که در سرودهٔ چهارم کشتی‌ها به نام یا عنوان «هالوئِس هیپوی Halois Hippoi»به معنای اسب‌های دریا و همچنین در مجموع ادبیات عهدباستان تا اخیر عهد‌باستان اسنادی وجود دارند.

کشتی‌های یونانی به عنوان اسب‌های دریا
کشتی‌های یونانی به عنوان اسب‌های دریا یک تصویر از اسطوره‌شناسی است و آقای بوریس دونش،متخصص آلمانی،زبان‌شناس و ادبیات کلاسیک یونان و روم باستان ادامه می‌دهد که عملا پوزایدونPosaidon ایزد دریا و همچنین ایزد اسب‌ها نیز بود و او با یک ارابه یا قطاراسبی از روی دریا عبور یا گذر می‌کند و نه آن‌طوری که ما می‌توانستیم توقع داشته باشیم یعنی با یک کشتی!

با وجود همهٔ اشاره‌ها اما همچنان تصویرنمایی هایی آغازین هستند که علیه تئوری«اسب‌تروا به عنوان یک کشتی»سخن می‌گویند و در این زمینه آقای وینفرید هِلد Winfried Held باستان‌شناس آلمانی می‌گوید: آن‌چه ما به هنوان تصویر‌نمایی در مورد«اسب‌تروا»داریم از زمان هومر و کمی بعدتر اند که به طور واضح اسب اند،یعنی اسب‌تروا یا هیپوس Hippos از سوی هومر به طور روشن به عنوان اسب در نظر گرفته و یا نظاره شده است،برای او این یک اسب بوده است اما اگر اینجا می‌بایست یک سوهٔ‌برداشت رخ داده باشد پس باید این سوهء‌برداشت در زمان روایت‌شفاهی میان فروپاشی تمدن میسِنی و احیاء دوبارهٔ آثار کتبی در زمان هومر رخ داده باشد.ما همچنین از سال ۷۰۰ پیش از میلاد کوزه‌ای از جزیره میکونوس را داریم، در واقعا یک کوزه‌نقش‌برجسته،کوزه‌ای آرایه‌دار با نقش‌های برجسته تندیس مانند که اسب‌تروا بر آن به تصویر کشیده شده است.

اما آقای بوریس دونش، متخصص آلمانی،زبان‌شناس و ادبیات کلاسیک یونان و روم باستان همچنان در ادامهٔ سخنان خود می‌گوید که اسب‌تروا یک تصویرفانتزی است،این را می‌توان احساس کرد و احساس هم می‌شود و در آغاز سروده‌های هومر همه چیز بسیار یک‌راست یا بی‌پیرایه است مانند یک تلویزیون سیاه و سفید و اما وقتی به عهدباستان متاخر سر‌ بزیند وجود پیرایه‌پردازی را مشاهده خواهید کرد چنانچه که در این دوران یعنی دوران باستان متأخر با اسبی مواجه می‌شوید که دارای رنگ‌های رسا و چشمگیر است.

منبعی دیگر:بیش از ۶۰۰ سال پس از هومر یک نویسندهٔ رومی در یک اثر گرانبها به زبان لاتین افسانه اسب‌تروا را تقویت می‌کند،این نویسنده رومی وِرگیل نام دارد.
نزد ورگیل،نویسنده برجسته رومی،اسب‌تروا بیشتر یک اسب به چشم می‌خورد تا هومر،نزد هومر همه چیز از لحاظ زبانی تقریبا در حالت بلاتکلیفی می‌ماند،هومر می‌توانسته همزمان از یک اسب و یا حتی یک کشتی سخن بگوید.
تیبونی باستان‌شناس و پژوهشگر افسانه اسب‌تروا نیز در خصوص وِرگیلVergil می‌افزاید که به عنوان نخستین نویسنده رومی است که تصور اسب از افسانه اسب‌تروا را وارد فرهنگ رومی کرد و یا شاید بهتر است بگوییم او آن‌کسی است که این تصور و افسانه را در فرهنگ روم استحکام می‌بخشید.

در اثر«اِنِسAenes» از وِرگیل اسب‌تر‌وا بیش از پیش پیرایه‌پردازی و آراسته می‌شود و در آن توصیف می‌کند که چگونه لائوکوئون/لائوکونLaokoon پیشگوی تروا،به تروایی‌ها از نیرنگ یونانی‌ها و اسب‌چوبی هشدار می‌دهد؛ورگیل از زبان پیشگوی تروایی‌ها می‌سُرایَد،از دور فریاد می‌زند که؛
۱-نگون‌بخت‌ها،چه تازندگانی بودند ای شهروندان؟
۲-ترک و رفتن دشمن را به باور می‌پذیرید؟
۳-و امید می‌دارید که از قوم یونانی هدیه‌ای بدون نیرنگ می‌آید؟
۴-اودیسئوس را اینگونه می‌شناسید؟
۵-یا در اینجا پنهان در چوب خفته اند یونانی‌ها یا ابزارکار در انتطار چوب‌کاری دیوارهای‌مان شده اند
۶-در بلندا به خانه‌های‌مان بنگرند و به شهر از بالا نزدیک شوند و یا مکری دیگر
۷-نورزید اعتماد به اسب‌چوبی،ای تروایی‌ها.

متخصص آلمانی،زبان‌شناس و ادبیات کلاسیک یونان و روم باستان،آقای بوریس دونش در ادامه می‌گوید که ورگیل یک شاعر بسیار دانشمند است
او آرمان و کمال یک شاعر دانشور را دارد،او نه‌تنها هومر خود را می‌شناخته است(شناخته عمیق از هومر)بلکه او ادبیات‌ثانویه را نیز خوب می‌شناخته است،او از بحث توضیف اسب‌تروا از سوی تروایی‌ها که می‌تواند یک ماشین،ابزار یا دستگاه جنگی و یا یک مکر و نیرنگ پیچیده و نامشخص باشد را خوب می‌شناخته و از همین رو در شعر‌خودش آن‌ را می‌گنجاند.
باستان‌شناس تیبونی نیز در ادامهٔ سخنان آقای دونش می‌گوید؛توصیفی که ما از وِرگیل داریم در واقع توصیف یک اسب است اما تا سر آن نقطه‌ای که او(ورگیل) در آن واژگان:
دوراتئوس هیپوس Durateos Hippos را به واژگان اِکوئوس لینِئوس Ecuus Lineus ترجمه می‌کند(احتمالا مصرع هفتم)و او اینگونه آن را کاملا به یک اسب‌چوبی تبدیل می‌کند.

پرسش دیگری که مطرح می‌شود این است که چرا تروایی‌ها باید آن اسب را به درون شهر خود می‌بردند،آن هم پس از گذشت ۱۰ سال سیاه و تاریک جنگ؟

بر اساس تعریف هومر،اسب‌تروای یونانی‌ها یک هدیه به تروایی‌ها بود اما اگر در این امر آن هدیه یک کشتی ‌می‌بود آیا تروایی‌ها آن را به عنوان یک هدیه می‌پذیرفتند؟
آقای تیبونی از این امر و پذیرش آن توسط تروایی‌ها به عنوان هدیه اطمینان دارد،او به عنوان سندی برای نظریه‌ خودش نقش‌برجسته‌های برنزی بالوات را به میان می‌آورد،آن‌چه در آن‌ها به تصویر کشیده شده است کرنش و به خاک افتادن مردمان مختلف در برابر پادشاه آشوری شَلمانسر دوم و سوم است که در این میان دریانوردان با کشتی‌های‌شان نیز حضور دارند.

آقای تیبونی در خصوص نقش‌برجسته‌های برنزی بالوات می‌گوید در نوار‌های برنزی دو هیپوی Hippoi /کشتی با کله/سر اسبی در دماغه و ناحیه عقبی کشتی وجود دارند،این کشتی‌ها فینقی اند، و این‌که آن‌ها فینقی اند را می‌توان با توجه به حالت قیفی کلاه و پوشش رخت/لباس‌شان تشخیص داد، آن‌ها در این تصاویر باجی را آورده اند که نتیجهٔ باخت یک جنگ است،یک جنگ برای در دست‌داشتن مدیریت مسیرهای دریایی.
این تصاویر در‌واقع الهام‌بخش حادثه اسب تروا و یونانی‌ها در برابر تروایی‌ها است،حضور فینقی‌ها
با کشتی‌های‌شان/هیپویHippoi برای تحویل دادن باج به دلیل باختن یک جنگ که برای به دست‌داشتن مدیریت مسیرهای آبی درگرفته بوده است.

اما نقش‌برجسته‌های برنزی تصویرپردازی شده از توحیل‌دهی باج فینیقی‌ها و کرنش مردمان به درگاه پادشاه آشوری دوم به سدهٔ ۹ پیش از میلاد/ترسایی بر‌می‌گردند و این‌که آیا هومر آداب و رسوم رایج این مهمانان را می‌شناخته و آن‌ها را در هیپوی/هیپوس/اسب‌تروای خودش گنجانده قابل اثبات نیست.

آقای تیبونی باستان‌شناس ایتالیایی و پژوهشگر افسانه اسب‌تروا در ادامه می‌گوید که یونانی‌ها کشتی(هیپوی/هیپوس با دو سر اسبی در دماغه و ناحیه عقبی) را به عنوان هدیه و همچنین باجی برای شبیه‌سازی شکست در جنگ علیه تروایی‌ها و عقب‌نشینی خود به تروایی‌ها دادند تا از سویی هم مانند آنچه که در نوارهای نقش‌برجسته برنزی مردم در حال به خاک افتادن به درگاه پادشاه اند و فینقی‌ها با کشتی‌ها/هیپوی/هیپوس‌های‌شان در‌حال تحویل دادن باج اند یونانی‌ها هم با هدیه دادن این کشتی یک کرنش از روی شکست به درگاه تروا را شبیه‌سازی کرده اند و تروایی‌ها هم با همین برداشت این هدیه را قبول کرده و آن را به درون شهر خود کشیدند با این گمان که گویا این جنگ فرساینده پایان یافته است.

تیبونی در پایان سخنان خود می‌گوید که ؛
به عنوان پژوهشگر باید همواره در پی یافتن حقیقت باشیم و این چیزی است که ما را به جنبش و حرکت در می‌آورد،ما اجازه نداریم ترس داشته باشیم،از این که افسانه ها را برملا کنیم و شجاعت نفسیرهای سخت را به خود بدهیم،من همیشه کوشیدم تا در جستجوی خودم به دنبال حقیقت مانند اودیسئوس یک سفر را آغاز کنم که هیچ آگاهی و شناختی از راه‌هایش ندارم،باید شجاعت داشت و خود را حرکت داد حتی اگر جریان‌اصلی بر ما باشد و باید کوشید تا به اهداف خود دست یافت.

نکته پایانی: این که آیا یک اسب‌چوبی یا یک کشتی/هیپوی/هیپوس با دو سر اسبی در دماغه و ناحیه عقبی به عنوان مخفی‌گاهی برای اودیسئوس و یارانش به کار رفته و سرنگونی را برای تروا و تروایی ها رقم زده با وجود همهٔ پژوهش‌ها،سندها،اشاره‌های ادبی و نقش‌برجسته‌های برنزی همچنان هیچ پاسخ قاطعی وجود ندارد و اما آن‌چه که وجود دارد خود این افسانه است،افسانه‌ای که بخشی از فرهنگ امروز ما شده و زنده است.

Leave a Reply

Your email address will not be published.

ستون‌نویسان

دسته ها

آخرین ها از برگه

Don't Miss

عطامحمد نور و روایت از واگذاری کشور با ادبیات و سخنانی شگفت‌انگیز (بخش ۱)

جناب نور در طول مصاحبهٔ خود بارها مستقیم و غیرمستقیم به جایگاه

ادبیات الگوی فضای‌مجازی و تاثیرات منفی آن بر ذهن و فهم افراد

قربانی شده ایم و ذهن مان تسلیم الگوی فجازی شده است!!! سال‌هاست
خانه
انتخاب زبان
فارسی
العربية
English
Deutsch
Français
Español
Русский
中文
한국어
日本語
Türkçe
Italiano
Svenska
Norsk
اردو
Português