حقیقت و انسان
هر یک از ما،از اعضای یک خانواده،تبار،تمدن و امروزه احزاب و شهروندان یک کشور هستیم و گاهی در همه یا چند یا یکی از این موارد با دیگرانی مشترک ایم.ازمرام گرفته تا اندیشه،هدف،رویکرد،
رخدادها،مصالح و سهم در تاثیرگذاری بر موارد مختلف موجود در زندگی و جهان ،آفریدن وقایع و اوضاع، روابط درونی و بیرونی،از هر یک این قیدها که به آن اشاره شد در حد نیاز و کنجکاویمان آگاه ایم.از این رو از بخشی از حقیقتِ هر یک از این موارد نیز اطلاع داریم، و یا حتی مستقیم و غیرمستقیم در آن سهم داریم.مثلا برای گسترش افکار حزبمان میان جامعه،یا حتی پشتیبانی مادی و معنوی و موارد ممکن دیگر به ترتیب…
انسان میتواندجدا از مکانی یا فضایی باشد که در آن یک «موجودیت»(مثلا یک اندیشه یا باور) حضور دارد و او خود را با او،برای او و یا بر او میداند،یعنی میتواند از نقطهٔ ۱ که خودش در آن هست ستیز بورزد به آن اندیشهای که در نقطهٔ ۲ هست و یا برعکس آن ستا بورزد و همچنین گذشته از این دو گزینه صرفا از وجود،تاثیر و کنشگری آن اندیشه در نقطهٔ ۲ آگاه باشد و هیچ واکنش ذهنی و عملی به آن نداشته باشد،در هر یک از این سه صورت انسان در واقع دارای یک موضع است،موضعی که امکان دارد مورد داوری قرار بگیرد،چه بخواهد و چه نخواهد،توسط ابزارهایی همچون حقوق،اخلاق و قانون،اما قضاوت قیدهایی که در ابتدای نوشتار ذکر شد هم سهم خود را دارند،هر یک به روش و میزان توان و قدرت خود.اما تحقق و بالفعل شدن قضاوت مشروط است بر چند صورت،یک این که این ابزارها میلی نداشته باشند یا صلاح نبینند و قدرت نداشته باشند و یا اطلاعاتی که به قضاوت وا بدارد در دسترس نباشد.
پس با این حال،انسان از آغاز کار در یکسری قیدها بهسر میبرد، این بهسر بردن لزوما به معنای مقید بودن نیست ولی این حضور در قید نوعی وابستگی را در او پرورش میدهد که نخستین مطالبهٔ این نوع پرورش و حاصل آن وابستگی و طلب پایبندی از انسان به قیدهاست،انسان حاضر در قیدها میتواند خود را در موضع همسو جای دهد و همسو باشد،میتواند در موضع ناهمسو جای دهد و ناهمسو باشد و یا در موضع بیسوی و
بیطرف جای دهد و بیطرف باشد،در هر یک از این موضعها انسان شاید از بند قیدهای ابتدایی بگذرد اما از ابزارهای حقوقی،اخلاقی و قانونی-سیاسی نمیتواند،زیرا حقوق و اخلاق در هر جا و زمانی اعتبار دارند و قانون-سیاست نیز همینطور.
اکنون بهتر میدانیم که انسان یک نوع وابستگی ارثی که توسط قیدهای مختلف که خود او بخشی از آنهاست(به دلیل این که در آنها به سر میبرد) در او پرورش داده شده است و این وابستگی در کردار،گفتار و رفتار او همواره شدت و ضعف خلق میکند،مثلا اگر در نقطهٔ ۱ قیدهایی که از آنها متواری شده حضور دارند و او در نقطهٔ دیگر که آنها حضور ندارند بخواهد سخنی بگوید پس به احتمال بسیار زیاد در بیان آنچه نسبت به آن قیدها در دل و سر خود دارد ضعف نشان میدهد و ضعف از دلایل بسیار زیادی میتواند توجیه شود و یکی از دلایلی که میتواند بهجای ضعف،شدت و قوت در آن بیان موردنظر بالا را به همراه داشته باشد،که آن دلیل،ادغام در نقطهٔ ۲ است،ادغامی که او را پذیرانده و احساس این پذیرفته شدگی در او مانند آن وابستگیای که توسط قیدهای اولیه در او پرورش یافته بود نیز پرورش یافته باشد و تأثیر خود را نیز گذاشته و همواره بگذارد.
نمونههای بسیاری را میتوان نام برد،نمونههایی که شبانروز پیش چشم مان اتفاق میافتند،مثلا تصور کنید شما دارید یک برنامه درباره تاریخ سیاسی معاصر کشورتان تماشا میکنید،در این برنامه گرداننده با شخصی مصاحبه میکند که آگاه این حوزه و همچنین بخشی از آن بوده است، شما خود نیز از این شخص،سوابق و عملکرد آن اطلاع دارید و میدانید که او از فلان اندیشه،باور و رویکرد سیاسی،دینی،مذهبی،قومی و زبانی است، این یعنی شما از قیدهایی که او در آنها بهسر میبرده است و یا همچنان در آنها به سر میبَرَد آگاه اید و میدانید که طبق این قیدها و شرایط او مایل و یا ملزم به توصیف و تعریف تاریخ سیاسی کشورتان طبق همان قیدهاست که در آنها حضور داشته و یا همچنان دارد،شما میبینید که او در یکی از آن سه موضع قرار دارد،بر آن قیدها،برای آن قید ها و یا بیطرف و خنثی نسبت به آن قیدها.به این شکل شما که خود از این شخص،سوابق،امیال،
ملزمات و عملکردش اطلاع دارید پس اگر چیزی غیر از واقعیت و حقیقت بگوید،یعنی کم بگوید،زیاد بگوید،آمیخته باهم بگوید و یا درست و نادرست بگوید،در هر صورت متوجه میشوید.
این امر میتواند خبر از دو چیز داشته باشد،یک این که حقیقت میتواند یا احتمال دارد به دلیل وجود قیدها بر انسان و الزاماتشان بر او یا موضع انسان نسبت به آن قیدها،پوشیده،انکار،تحریف و یا ناقص مخابره و بیان شود،با درجات گوناگون.و دوم این که شناخت از عامل و اطلاع از چیستی او و آنچه که او در آنها نقش داشته میتواند انسان را متوجه پوشاندن،انکار،تحریف و ناقص بروز دادن حقیقت از سوی آن عامل کند،مثلا شناخت انسان از یک وزیر و اطلاع او از نقش آن وزیر در امور مربوط به وزارت و عملکردش میتواند به انسان در مواقع پوشاندن،انکار،تحریف و ناقص بروز دادم حقیقت توسط آن وزیر کمک کند و او را متوجه سازد که وزیر در اینجا و یا آن جا در حال پوشاندن و یا انکار،تحریف و ناقص جلوه و بروز دادن حقیقت است.
گاهی اما شناخت از یک شخص،قیدهایی که او در آنها بهسر میبُرده و یا همچنان در آنها حضور دارد،موضعاش نسبت به آن قیدها،بَر،بَرایِ یا بیطرف بودن او،امیال،الزاماتی که از قیدها داشته و یا شاید دارد و عملکردش،شاید وجود نداشته باشد،یعنی در دسترس ما نباشد،شاید بار نخست است او را میبینیم و یا از او میشنویم،در این صورت است که اطلاع کامل با درجه صحت و درستی بالایی از حقیقت در اختیار ما نیست،پس اگر حقیقت توسط این شخص پوشانده،انکار، تحریف و ناقص بیان و نمایانده شود ما متوجه نمیشویم و بدین طریق ناخواسته محتوایی که او بیرون داده است را در انبار اطلاعات و آگاهیمان بایگانی میکنیم تا زمانی که نیاز به مرور دوباره شود، اما این محتوای بایگانی شده همچنان بر ما تاثیر خود را دارد تا هنگامی که شناخت از آن فرد،قیدهایش،میلها،الزامات و موضعاش نسبت به آن قیدها،عملکردش و نسبت اطلاعات و محتوایی که از حقیقت بیرون داده روشن شود و شناخت بهدست بیاید.
انسان تا هنگامی که نشناسد و از امور،عوامل و عاملیتها و عملکردها آگاهی نیابد،پس به احتمال زیاد از شناخت خوب و بالا و درستی از حقیقت برخوردار نیست و به هنگام پوشانده شدن،انکار شدن،تحریف شدن و ناقص نمایانده شدن حقیقت هم متوجه نخواهد شد.
حقیقت میتواند به دلیل حضور قیدها،موضع نسبت به آنها، میلها و الزاماتی که شخص دارد پوشانده،انکار،تحریف و یا ناقص برای ما روایت و نمایانده شود و میزان درستی حقیقت یک چیز مشخص،مثلا حقیقت یک اتفاق سیاسی نزد ما بستگی به شناخت از شخصی که از آن میگوید،قیدها،موضع او،عملکرد،میلها و الزامات او دارد.

فارسی
العربية
English
Deutsch
Français
Español
Русский
中文
한국어
日本語
Türkçe
Italiano
Svenska
Norsk
اردو
Português