جمهوری اسلامی ایران در گروِ خطاهای ویرانگر و تباهکننده شناختی و اطلاعاتی افرادی به اصطلاح نخبه!
جمهوری اسلامی ایران اکنون در سطح منطقه غربآسیا از اندک کشورهایی است که دارای نخبگان پرشمار در هر حوزهای میباشد،به ویژه در حوزههای روابط بینالملل،اقتصاد،فرهنگ،شناخت و تحلیل منطقه و تحلیلگران و کارشناسان عمومی که هر یک بسته به روابط،شهرت،سمت و منابع مالی و امکاناتی که دریافت میکند تولید محتوا در خصوص تمام امور مربوط به این حوزهها دارد، برخی در مقیاس و حجم کلان و برخی کمتر،هر یک هم ادعای تخصصی،دقیق و درست بودن محتوای خود را دارد،از همین رو نیز هر کدام تأثیر متناسب با سمت،روابط و امکانات خود را بر جمهوری اسلامی ایران و روندها،حلقهها و افراد تصمیمگیر و یا مؤثر بر تصمیمگیریها میگذارند،در واقع این افراد نوعی از «تصمیمسازان»اند و همین امر باعث میشود به عنوان«نخبگان»شناخته و یا حداقل امکان تشخیص داده شوند.
نباید فراموش کرد که نمیتوان دقیق ادعا کرد که کدام نخبه تأثیر بیشتری بر حلقههای قدرت و افراد تصمیمگیر در جمهوری اسلامی ایران را دارد زیرا در ایران روابط با حلقههای قدرت و نظام و تأثیرگذاری بر آنها معنا و تعریفی غیر از آن چه شناخته شده یا متعارف است دارد.پس به همین دلیل میبایست از گمانه زنی خودداری کرد.
نخبگانی که اکثرا زادهٔ پس از انقلاب اسلامی اند، یعنی میانگین سنگی شان ۴۵ است،به دلیل تحریمها،قیدها و چالشهای موجود در فضای سیاسی،اقتصادی،فرهنگی و دینی ایران بیشتر این نخبگان حاصل آموزش و پرورش روایتها،تفاسیر و برداشتهای درونی از فضای علمی،کشورها و جوامع بیرون از ایران اند.یعنی شناخت تجربی شخصی و یا اطلاعات دستاول وصحیحِ بسیار اندکی از بافت جمعیتی، تاریخ،فرهنگ،دینومذهب،اندیشهها،زبان،لهجهها، گویشها،بحرانهای مختلف،اقوام، اسطورهها و
آرمانهای واقعی جهان بیرون خود دارند،به ویژه کشورهای شرق ایران مانند افغانستان، پاکستان، ازبکستان، ترکمانستان،تاجیکستان،چین و دیگر کشورهای این مناطق.
این که کشور کنونی ایران خود را مبداء و میراثدار و صاحب یک تمدن به نام«تمدن پارسی» تعریف و معرفی میکند از هیچکس پوشیده نیست،این که آیا این مسئله درست است یا خیر را میگذاریم برای بعد زیرا از سر تا پا دارای تناقض و تحریف است.اما همین کشور در ۴ دههٔ گذشته با پشتکار و کوشش تحت فشارها و تحریمهای همهجانبه به سطح و درجهای از استقلال،امینت،نظاممندی و رفاه رسیده،بازتاب و برآیند این پشتکار و کوششها را میتوان در شکوفایی علمی و پرشماری نخبگان حوزههای مختلف علمی از جمله علوم انسانی و اجتماعی مانند حقوق،حقوق و روابط بینالملل و اقتصاد و رسانه به خوبی دید.ولکن افرادی با عنوانهای رنگارنگ از این حوزهها فارغالتحصیل شده و در بخشها و سمتهای مختلف دولتی و غیردولتی مشغول به کار،تولید محتوا و ایجاد تاثیر بره روندها،حلقههای قدرت،تصمیمسازی و افراد تصمیمساز و یا موثر بر آن،افکار عمومی و در نتیجه مهندسی رویکرد کلان جمهوری اسلامی ایران و جامعه آن با کشورها و جوامع همسایه در منطقه و فرامنطقه اند.
نگاه متن به سوی آن دسته از این افرا نخبه دوخته شده است که در شعاع منطقهای با ویژه کشور و جامعهٔ افغانستان تولید محتوا دارند،چه در قالب کتبی و چه شفاهی به عنوان نظریه،رویکرد و یا راهبرد.از جایی که کشور افغانستان همانطور که از نامش پیداست در قالب کنونی خود یک کشور با نام،نشان و ساختار جعلی و تکقومی یعنی پشتونی/افغانی است ولی در اصل جغرافیایی و هویتی خود یک کشور اصیل که متشکل از قسمت اعظم سرزمین خراسان بزرگ و همچنین تمدن پارسی است و نباید فراموش کرد اگر چه که افغانستان در قالب کنونی خود جعلی و ساخت استعمار(بریتانیا)است اما اصل آن خراسان،پارسی و بلکه زادگاه و پرورشگاه زبان و فرهنگ و مردمان پارسی است.این موضوع بیان شد زیرا نشانگر نسبت او با واحد سیاسی یا کشور کنونی به نام ایران و جامعه آن است،نسبتی که از لحاظ تباری،زبانی،فرهنگی و تاریخی کاملا روشن و در صورت نیاز قابل اثبات علمی نیز است.
با توجه به این نکات میتوان بسیار ساده پرسش « افغانستان/خراسان برای ایران کیست و چه جایگاهی دارد؟» را با سند و مدرک پاسخ داد.
اما اشکالی در میان هست که متاسفانه دلایل بسیار زیادی دارد،گمانهزنی عموما خوشایند نیست ولی میتوان خودبرتربینی،انگیزهها،اندیشهها و باورهای نژادپرستانه و مذهبی(شیعی) را از دستهٔ دلیلها دانست.
اما یک دلیل دیگر که باعث خلق این نوشتار شده است نیز وجود و آن عدم شناخت کافی و تجربی شخصی نخبگان ازکشور،جامعه،بافتجمعیتی،فرهنگ،
زبان،قومها،لهجهها،گویشها،بحرانهای مختلف از
جمله هویتی و امنیتی،دین و مذهب،اندیشهها،آرمانها و اسطورهها و افکار عمومی واقعی چه در قالب جعلی و کنونی آن یعنی افغانستان و چه در قالب واقعی اصیل آن یعنی خراسان که بدون روایتهای متاثر از هزارویک مولفه باشند است،یعنی عدم شناخت صحیح از اصل و ریشه و شاخ و برگی که اکنون به عنوان کشور و هویت به این سرزمین و مردم داده شده است. و این امر متاسفانه متاسفانه در کنار آن دلایل دیگر که بالا نام بردیم(خودبرتربینی،انگیزهها،اندیشهها و باورهای نژادپرستانه و مذهبی) همگی تاثیر در تصمیمسازی و تصمیمسازان،عملکرد و مواضع نظام و افکار عمومی و در پایان رویکرد کشور و جامعهٔ ایران نسبت به افغانستان/خراسان و مردم آن دارند.
اگر به محتوایی که توسط این نخبگان در خصوص افغانستان/خراسان،جامعه آن و روابط اقتصادی،سیاسی،فرهنگی،زبانی،علمی و امنیتی ایران با آن تولید شده است سری بزنید در جایجای شاهد نکات و نقاطی خواهید بود که کاملا اشتباه و تباهکننده برای هر دو سو اند،زیرا این نخبگان ایران را دقیقا در قالب یک واحد سیاسی و ملت-دولت مدرن تعریف میکنند و از همین رو به دنبال تعیین،تعریف،مهندسی منافع ملی،رویکرد و راهبرد و معرفی ایران به بیرون به ویژه به همسایگانش مانند افغانستان اند.
مثلا گزارهای از یک نخبه ایرانی که به عنوان کارشناس ارشد روابط بینالملل و مسائل منطقه شناخته میشود و در اکثر رسانهها و مباحث به سخنان و محتوایی که تولید کرده استناد میشود چنین است:
۱-بله ایران به دلیل گسترش فرهنگ و زبانش اهرم نفوذ و فشار خوبی بر افغانستان دارد زیرا در برخی مناطق آن برخی مردم به زبان فارسی صحبت میکنند مانند هرات!!!
۲-و یا بخشی از جامعه افغانستان شیعه است و این ابزار نفوذ خوبی برای ایران و پیشبرد روابط اقتصادی و سیاسی است!!!
۳-ایران باید در افغانستان بیشتر فعالیت کند زیرا ترکها در آنجا در حال سرمایهگذاری و نفوذ فرهنگی و سیاسی اند!!!
با شنیدن،خواندن و دیدن چنین محتوایی از یک نخبهٔ ارشد ایرانی آن هم در خصوص یک کشور و جامعهای که خود زادگاه و پرورشگاه زبان و خانه هزاران ساله مردمان تمدن پارسی است به قول معروف مغز انسان سوت میکشد و از خود میپرسد که چه بلایی قرار است بر سر جمهوری اسلامی ایران با محتوا و ترشحات ذهنی چنین نخبگانی بیاید،آیا این کشور و جامعه ایرانی میتواند در آینده روابط و تعالاتی بر اساس اصل تاریخی و هویتی و سرزمینی خود با همنوعان که اولینشان خراسا/افغانستان و مردم اصیل و بومی آن است داشته باشد و منافع،رویکرد،راهبرد و عملکرد خود را در اشتراک به همین همنوع خود تعیین و تعریف کند؟
نخبهای که خود هیچ تجربه شخصی و واقعی از در شناخت خود از یک کشور،جامعه و امور درونی و بیرونی مثبت و منفی آن ندارد و صرفا به اطلاعات،دیدگاهها،تجربهها و روابط اقتصادی و سیاسی دست چندم و متاثر از هزارویک مولفه اکتفا میکند و بر اساس همانها هم نظر میدهد و تولید محتوایی میکند که بر روندهای تصمیمگیری،تصمیمسازان،افکار جامعه،راهبرد و رویکرد کلی جمهوری اسلامی ایران تاثیر میگذارد خروجی و حاصل آن چیزی بهتر از اوضاع و شرایط بحرانی و سیاه کنونی ایران در خصوص خراسان/افغانستان،مردم و امور آن نمیشود و دو شاهد عینی و اثباتپذیر میآوریم:
۱- جمهوری اسلامی ایران با خراسان/افغانستان و جامعه بومی و اصیل آن از لحاظ تباری،فرهنگی،زبانی و تاریخی یکی است ولی ترکیه-پانترکیسم در افغانستان ۱۰ها مدرسه و آموزشگاه و موسسه به نامهای مختلف از جمله «افغان-ترک»میسازد!!!
۲-جمهوری اسلامی ایران با گروه و مردمانی (پشتون/افغان) روابط نزدیک سیاسی، اقتصادی،علمی،امنیتی و راهبردی دیگر دارد که بلااستثناء در دشمنی با تمامیت فرهنگ و زبان پارسی خود را تعریف میکنند و با شدیدترین درجات به این دشمنی عمل میکنند،طالبان و پشتونیسم!!!
۳-دوری از تاجیکها و رها سازیشان به کام مرگ پشتونیسم و ماشین جنگی آن یعنی طالبان و دیگر گروههای تروریستی و تفکیری!!!
این نتیجه کارکرد و تاثیر ویرانگر و تباهکننده نخبگان به اصطلاح«کارشناسان ارشد روابط بینالملل و مسائل منطقهای»ایرانی است که در هر حوزه روابط کشور ایران و جامعه آن را با ثابتترین و نزدیکترین همنوعان و متحدانش به نابودی کشانده و یا طرف دیگر را به دشمنی علیه خود واداشته اند،شاهدی که برای این ادعا وجود دارد در جایگاه نخست تاجیکها یعنی بومیان و پارسیان اصیل خراسان/افغانستان که حدود ۴۷ تا ۵۴ درصد جامعه را تشکیل میدهند و صاحبان اصیل و مستند تاریخی و هویتی این کشور اند و در ادامه سوریه،عراق و دیگر جاها!!!

فارسی
العربية
English
Deutsch
Français
Español
Русский
中文
한국어
日本語
Türkçe
Italiano
Svenska
Norsk
اردو
Português