ترکیه،بازیگر مخرب و فرصتطلب
نوشتاری محض هشدار برای هوشیاری ایران
وضعیت جنگی و شرایط درهمپیچیدهٔ ایران متاثر از بسیاری عوامل و مسئلههای درونی و بیرونی است که در این نوشتار به یک مورد بیرونی آن اشاره میشود.
تقریبا از هفتههای پایانی بهار سال ۱۴۰۴ خورشیدی اتفاقی علیه جمهوری اسلامی ایران رقم خورد که نظیر آن برمیگردد به دههٔ ۶۰ خورشیدی؛سالهای آغازین حکومت جمهوری اسلامی برآمده از انقلاب سال ۵۷ خورشیدی،یعنی حملهٔ ارتش عراق در سال ۵۹ خورشیدی به ایران و جنگ ۸سالهٔ این دو کشور،اکنون نیز از اواخر بهار ۱۴۰۴ خورشیدی ایران شاهد و چشندهٔ چنین اتفاقی است،یعنی یورش نظامی و بمباران مستقیم مراکز دولتی،نظامی و غیرنظامی عمومی مانند بیمارستانها،دانشگاهها ،ساختمانهای مسکونی و بسیاری موارد دیگر،در نوبت نخست یک کشور و بار دوم که در هفتههای پایانی زمستان ۱۴۰۴ خورشیدی و همزمان با ماه مبارک رمضان نیز بود با یورش مسقیم دو کشور که یکی آمریکاست مورد حملات سنگین قرار گرفت.این حملهها و بمبارانها «در ظاهر» در نوبت نخست از سوی یک کشور و بار دوم از سوی دو کشور مستقیم انجام شده اند اما بر اساس بسیاری از گزارشهای رسمی خبرگزاریها و حتی سازمانهای اطلاعاتی و نظامی سراسر جهان،کشورهای دیگری هم در زمینههای مختلف این حملات را همراهی کرده اند و در دفع ضدحملههای ایران نیز شرکت داشته اند.
گمانهزنیاهداف دو جنگ گذشته علیه ایران
کارشناسان گمانهزنی میکنند که اهداف احتمالی از انجام این حملهها که در ایران جنگ دوازده روزه و جنگ رمضان نام گرفتهاند عبارت اند از ترور حداکثری مقامات و مسئولان دولتی،تضعیف و یا نابودی توان موشکی و پهپادی با تخریب شهرهای زیرزمینی و تولیدیهای موشک و پهپاد،شوروش خیابانی و در پایان سرنگونی جمهوری اسلامی،اما هیچکدام از این اهداف برآورده نشدند،مگر در ترور برخی مقامات از جمله رهبر و چند تن دیگر از نظامیان و مسئولان دولتی مانند علیلاریجانی رئیسشورای امنیتملی ایران،البته در میانهٔ جنگ رمضان زمزمهها یا چوهایی در بارهٔ استفاده از گروههای مسلح تجزیهطلب وضد جمهوریاسلامی نیز شنیده میشد که این مورد هم به دلایل نامعلولم و معلوم از جمله هشدار کارشناسان از بیهوده بودن چنین عملیاتی و پیامدهای بسیار سنگین و فاجعهبار آن برای کردها،سربازان اعزامی احتمالی آمریکایی و برخی کشورهای عربی منطقه از جمله کویت،بحرین و امارات کنار گذاشته شد.
امنیت و تعریف ایران در امنیت
ایران در مسئلهٔ امنیت به تنهایی و در چارچوبهای متعارف از تعریف امنیت تعریف نمیشود بلکه در منظومهای از گروههای پراکنده و مجهز که دارای منطقه،تسلیهات و عوامل اطلاعاتی و عملیاتی خودشان اند تعریف میشود که اصطلاحا به آن محور مقاومت گفته میشود و اجزای سازندهٔ این محور عقیده و رویکرد مذهبی شیعی است.
اما امنیت دامنهای کلان را در بیرون از مرزهای جغرافیای رسمی و تحت حاکمیت خود تعریف میکند و در نقاطی که احساس خطر و یا بروز خطر را پیشبینی کند عملیات پیشگیری و دفع را انجام میدهد،یا با حضور فیزیکی و یا به طور نیابتی،چنین دامنهای از امنیت را ایران برای خود از همان آغاز جنگ با عراق برای خود تعریف و در راستای آن نیز عمل کرد،اما با حملهٔ آمریکا به عراق،افغانستان و آشوبهایی که در کشورهای عربی ایجاد شد از جمله سوریه و پیشروی رقبای فرصتطلب و بازیگرانی که ایران را در فهرست دشمنان خود نگاشته بودند و ایران نیز همچنین چنین نگاشته بود،ایران در سوریه برای حفظ دولت و امنیت این کشور از فروپاشی،تجزیه و افتادن به چنگال بازیگرانی که علیه او عمل میکردند حضور فیزیکی بسیار فعال یافت و حدود یک دهه دولت بشار اسد و سوریه را از سقوط به دست گروهها و بازیگران کلان متخاصم به خود نگه داشت.
اما حکومت بشار اسد در سوریه در هفتههای پایانی پاییز ۱۴۰۳ خورشیدی با سرعت سقوط کرد و به دست ائتلاف گروههای مخالف آن اعم از داعش،جبههنصره و دیگر گروهها افتاد.
سوریه به نوعی یکی از نقاط فعالیت ایران برای دفع خطرهای ممکن از سوی عوامل و بازیگرانی بود که در تخاصم با او (ایران)قرار داشتند و از همین رو میتوان گفت دورترین پایگاه نطامی و سنگر فرامرزی ایران در جنگ علیه دشمنانش بود که با سقوط حکومت بشاراسد این پایگاه و سنگر نیز از دست رفت و عملا دست بازیگران متخاصم علیه ایران باز شد و توان عملیاتیشان نیز با این سقوط به مرزهای ایران گسترش یافت.
عوامل موثر در سقوط حکومت بشار اسد
در خصوص عوامل و مسائل سقوط بشاراسد در سوریه گمانهزنیهای فراوان وجود دارد و همچنین گزارشهای اطلاعاتی از ایران و دیگر کشورها هستند که حاکی از تمایل بشاراسد به ملیگرایی عربی و نزدیکی او به کشورهای عربی از جمله امارات و سعودی اند که همین امر سبب تغییرهای منفی در رفتار او با ایران و مخالفتهایی در برخی از زمینهها شده بودهاست و همچنین فساد در ارتش حکومت بشار اسد نیز از حمله مهمترین دلایل سقوط اعلام و ابراز میشوند اما موضوع دیگری در طرف دیگر این مسئله وجود دارد و آن هم عوامل موثر و فعال در حمایتهای گسترده در سازماندهی،تجهیز و تسلیح گروهها مخالف حکومت بشاراسد در سوریه است که در عملیات «ردعدوان» که آخرین عملیات ائتلاف مخالفان بشاراسد علیه او بود که منجر به سقوط حکومت او شد،اثرات خود را نشان داد.
یکی از این عوامل اصلی کشور ترکیه بود،کشوری که از آغاز آشوب ها در سوریه نقش منفعتطلبانه و فرصتطلبانهٔ خود را که متاثر از افکار قومگرایانه یا پانترکیسم نیز بود به خوبی و گستره ایفا کرد و در میزبانی از بسیاری از گروههای مخالف بشاراسد و آموزش،تجهیز و تسلیح آنها با کمک دیگر همفکران خود در منطقه و خارج از منطقه بسیار فعال بود.نقش مخرب ترکیه در سوریه علیه مواضع و منافع ایران و حکومت سوریه بسیار روشن و واضح است و نیازی به توضیح مفصل آن نیست زیرا ترکیه از تمام جهات خود را رقیب واقعی و اصلی ایران در تمام زمینهها میداند و تعریف میکند و این امر برای کسی پوشیده نیست.
آنچه باعث تقویت امکان و تصمیم حمله به ایران شد!
دقیقا از جمله عوامل بسیار بسیار مهم و موثر اصلی که امکان و در پی آن تصمیم حملهٔ مستقیم به ایران تقویت کرد بازیگری بسیار مخرب ترکیه در سوریه در ضدیت با ایران و به نفع بازیگران متخاصم علیه ایران بود که در پایان در کنار خطاهای متعدد و مختلف سیاسی،امنیتی و ساختاری بشاراسد و فساد گسترده در ارتش و بدنهٔ حکومتاش بازیگری مخرب و متخاصمگونهٔ ترکیه نیز باعث سقوط حکومت بشار اسد و افتادن سوریه به چنگال بازیگرانی شد که ایران آنها را دشمن تعریف میکرد و آنها نیز منتظر فرصتی برای ایجاد امکان حمله مستقیم به ایران بودند.
فرصت و امکان حملهٔ مستقیم و سنگین در ابعاد واقعی یک جنگ همه جانبه علیه جمهوری اسلامی
ایران با بازیگری مخرب و متاخصمگونهٔ ترکیه در سوریه علیه ایران و همکاری در سقوط دادن حکومت بشار اسد فراهم شد و مقدمهای بر شکست امنیتی و تسلط منطقهای ایران شد که آغاز آن تاکنون که دو سال میگذرد ایران شاهد دو جنگ گسترده و همه جانبه از ساحت همان پایگاه و سنگری شده است که ترکیه در درهمشکستن آن نقش کلان و موثری را ایفا کرده است.
ترکیه،راهبرد و فعالیتهای مخرب در کشورهای دیگر
ترکیه نیز کشوری است که به دنبال منافع ملی خود و دستیابی به جایگاه برتر نسبت به دیگر کشورها در منطقه در زمینههای نظامی و فناوری،گسترش فرهنگی و نفوذ سیاسی و ایجاد هژمونی هویتی-تباری همواره کوشیده و برای تحقق یافتن این اهداف که جزئی از راهبرد ملی و طولانیمدت آن اند ابزار هایی را به کار گرفته که در بسیاری از موارد این ابزارها نتیجهٔ نسبتا مثبت داشته اند،مهمترین این ابزارها پیگیری مسائل تباری و تاریخی تحت عنوان «دنیایتُرک»است که از محصولات این راهبرد نیز تشکیل شورای مشترک کشورهای ترک و همکاریهای گسترده سیاسی،اقتصادی،نظامی و فرهنگی است.
اما ترکیه به طور نامحسوس در بسیاری از کشورهایی که در دوران خلافت عثمانی بخشی از قلمرو عثمانی بودند و یا کشورهایی که ترکتباران در بازهای حاکمیت داشتهاند حضور و فعالیت دارد و در حال ترویج افکاری از نوع تباری است که مجموعههایی از جوامع این کشورها را در برمیگیرد و به سوی تفکرات تباری-قومگرایانه ترکی سوق میدهد و اینگونه برای خود پایگاه اجتماعی و همزمان اهرم فشار بر دولت و راه دخالت امورمختلف آن کشور را خلق میکند.
در افغانستان نیز این روند از سالها بهاین سو ادامه دارد و نسبت به دیگر کشور شدت بیشتری دارد زیرا افغانستان مرکز اصلی حکومتهای ترکتبار از آغاز ورود ترکان به سرزمینهای ایران بزرگ است و امروزه نیز جمعیتی از ازبکها (ترکتبار) در افغانستان ساکن اند که روابط بسیار خوب و تنگاتنگی با ترکیه به ویژه نمایندگان ترکیه در افغانستان دارند،موسسههای خیریه،آموزشگاه
ها،حمایت قشر فرهنگی و ترقیب این قشر به همکاریهای بیشتر با این موسسهها و ترکیه،فراهمسازی فرصتهای شغلی و تحصیلی در ترکیه و بسیاری از موارد دیگر پوششهای اصلی حضور و فعالیت ترکیه در ترویج افکار قومگرایانه ترکی یا اصطلاحا افکار پانترکیستی اند.
ایران نقش مخرب ترکیه را فراموش نکند!!!
جمهوری اسلامی ایران نقش این بازیگر مخرب و در مواقعی متخاصم را فراموش نکند و در گسترهٔ تمدن پارسی خود را چنانچه که در سالهای گذشته به بیگانه و یا آشنای دو تبدیل کرده غرق نکند،ایران در سوریه با اتخاذ سیاستهای غلط دچار خطاهای سنگین و مرگبار شد که نتایج منفی آنها را امروز در وضعیت جنگی حاکم بر اوضاع ایران تماشا میکنیم،همان بازیگری که در سوریه علیه ایران متخاصمگونه بازی کرد و باعث دسترسی دشمنان ایران به مرزهایش شد امروز در نیز در افغانستان در حال فعالیتهای گستردهی متنوع و مختلف است که نتایجی بدتر از فعالیتهایش در سوریه برای ایران در آینده خواهد داشت.
حضور ترکیه در افغانستان صرفا حضوری برای ایجاد افرادی تحتالامر جهت پیشبرد منافع مختلفاش نیست بلکه حضوری کاملا عمیق و همهجانبه دارد،تباری،فرهنگی،زبانی،تاریخی،
اقتصادی و حتی نظامی دارد و با گذشت هر روز این حضور و فعالیتها گستردهتر،فراگیرتر و محکم تر میشوند چنانچه که در هفتههای گذشته شاهد جنبشهایی تحت عنوان ایجاد کشوری به نام «ترکستان جنوبی»در مناطق اقلیت ترکتبار افغانستان بودیم،این جنبشها نمادین یا صرفا خروجیهای تخیلی نیستند بلکه محتوای افکاری اند که ترکیه در سالهای گذشته در میان این مردم (ترکزبانان)ترویج داده است.
ایران اگر نمیخواهد شکست سهمگین خودش در سوریه در برابر فعالیتهای گستردهٔ و همهجانبهٔ ترکیه را در افغانستان هم تجربه کند و سرزمین و مردمی را که به طور طبیعی و تباری و فرهنگی و تاریخی در همسایگی خود دارد از دست بدهد باید هر چه زودتر در افغانستان علیه حضور و فعالیتهای ترکیه وارد عمل شود.
توصیهای کوتاه:
۱-ایران باید به افغانستان مانند پارهٔ تن خود نگاه کند و در راستای تقویت پارسی سیاست،رویکرد و روابط خود را تعریف کند.
۲-به پارسیها در احیاء و تثبیت قدرت خود و بازی درست سیاسی،اقتصادی،نظامی و فرهنگی کمک کند.
۳-تاسیس موسسههای آموزشی و پرورشی منظم،فراهمسازی فرصتهای تحصیلی و شغلی در ایران و بسیاری از موارد مهم و سازندهٔ دیگر که جامعه را از چنگال تحریفها،جعلها و افکار قومگرایانه و پانترکیستی ترکیه حفظ کند.
۴-حمایت مالی از فرهنگیان، تاسیس رسانههای مختلف،برگزاری جشنها و بزرگداشتهای مشترک.
پینوشت:ترکیه به طور طبیعی رقیب و حریف جمهوری اسلامی ایران در منطقه است،بازیگری که همواره در برابر و علیه ایران بازی کرده،بازیگری که تبار و مذهب را در هم آمیخته و آن را تبدیل به ابزاری برای دستیابی به اهداف،تحقق و حفاظت منافع ملی،ترویج و گسترش افکار قومی(ترکی)
جهت ایجاد هژمونی خود کرده است،رویارویی با این بازیگر در افغانستان برای ایران از لحاظ فرهنگی،زبانی و تاریخی بسیار آسان و کمدردسر است اما از لحاظ مذهبی مشکلی بسا سخت و پیچیده است زیرا ترکیه به دلیل هویت مذهبی سنی و نفوذ در جامعهٔ روحانیت پارسی-بومی افغانستان از حمایت و پذیرش خوبی جهت حضور،فعالیت و دیگر موارد نزد جامعهٔروحانیت برخوردار است و اما برعکس این امر بر ایران صدق میکند زیرا ایران در سالهای گذشته متاسفانه دوراندیشی لازم را در خصوص حفاظت از اعتبار و جایگاه خود به طور کلی در جامعهٔ افغانستان و به ویژه جامعهٔ روحانیت پارسی-بومی را نداشته و این که تبلیغات ترکیه و دیگر کشورها از جمله کشورهای عربی به دلیل اختلاف مذهبی نیز شدید بوده و همهٔ این ها اسباب مشکل شدن پذیرش،حضور و فعالیت ایران در افغانستان و یا هرگونه همکاری از سوی سیاسیون پارسی-بومی با ایران شده اند.

فارسی
العربية
English
Deutsch
Français
Español
Русский
中文
한국어
日本語
Türkçe
Italiano
Svenska
Norsk
اردو
Português