جمهوری اسلامی ایران چیست؟
کشور کنونی ایران با حکومت جمهوری اسلامی یک کشور با حکومتی طبق معیارها و ساختارهای معمول مانند دیگر کشورها نیست!!!
این کشور بنابرآنچه بارها و بارها مسئولین درجه اول تا چندم آن نیز بیان داشته اند «مملکت امامزمان»است.
حاکمان جمهوری اسلامی به ویژه رهبر آن نمایندگان امام زمان اند و این حکومت برپاشده نیز بر اساس دستورات و اصول کلی «فقه شیعه»و بینش نمایندگان از آن است،تا مقدمات ظهور امام زمان و خدمت به شیعیان آن انجام بگیرد.
نظام جمهوری اسلامی و تعریف نسبت و روابط مسئولان آن با این نظام و با یکدیگر نهایتا بر اساس تفکر دینی-مذهبی شیعی است و تعیین رهبر با توجه به معیارهای علمی شرعی و فقهی تعیین و تایید شدهٔ این مذهب است،به عبارتی دیگر در مذهب تشیع روند و سازکار گزینش و تعیین رهبر شباهت زیادی با گزینش و تعیین امام و مرجع تقلید دارد که این خود قرنهاست در این مذهب اتفاق میافتد و بر اساس همین تجربه مانع و چالش خاصی محسوب نمیشود،بلکه یکی از ویژگیها و خبرگیهای این مذهب است،و به محض تعیین امام یا مرجع تقلید، امر پیروی و فرمانبرداری مقتدایان و مقلدان از آنها واجب و در مراحلی فرض میشود که همین صورت در خصوص رهبر نیز انطباق پیدا میکند و رویگردانی از اجابت این وجوب برابر با بغاوت و خروج است.
سپاهپاسداران نیز تجلیای از سربازان و لشکریان امامزمان است و در واقع حافظ و نگهبان حکومت شیعی و ساختار سیاسی آن است.
ایران یک کشور نیست،بلکه یک قلعه یا دژ جنگی است که زیستگاه و پناهگاه مذهب «تشیع»است.
نابودی این حکومت و یا ضعف در امنیت و خلاء در ادارهٔ این کشور به معنای ضعف،اختلال و خطر نابودی برای«موجودیت تشیع»به طور واقعی و کامل نیست،حداقل در ایران.
ایران حتی اگر توسط افرادی یا حکومتی غیردینی یا اصطلاحا لائیک،کمونیست،دموکراتغربی،سکولار،
پادشاهی،سلطنت و یا هر نوع حکومت با هر نوع تفکر سیاسی،فرهنگی و اقتصادی که بر مسند قدرت باشد یا گماشته و اداره شود، همچنان هیچ فرق خاصی برای مذهب تشیع نخواهد داشت، زیرا تشیع برای ایرانیان و موجودیت شان مانند «هوا»برای تنفس و زنده ماندن انسان تعریف شده است و این امر از آغاز حکومت صفوی شروع و تا کنون ادامه دارد و ادامه خواهد داشت.
ایران یکی از بخشهای مهم و اصلی از تمدن پارسی است و همین مسئله یک امر بسیار مهم و اساسی و کارای دیگر است ،که آن هم حیاتی و یا در رابطه با حفظ موجودیت کشور و مردم آن تعریف شده و اصطلاح و مفهوم «ملیگرایی» را به خود گرفته،این امر بارها در بسیاری از زمینهها خود را به نمایش گذاشته از جمله رفتار با غیرایرانیهای ساکن در ایران(افغانستانیها)واکنش به حملهها و واکنش به جنگهای تاریخی دیگر حکومتها علیه این حغرافیا که اکنون ایران نامیده میشود و حملهٔ اسرائیل و آمریکا به ایران در تابستان سال ۱۴۰۳ و رمضان سال ۱۴۰۵
نیز تازهترین نمونهٔ نمایش ملیگرایی است.
ایران کنونی را نباید مانند یک کشور با تعریفها،
معیارها،ساختار و اهدافی دید که برای کشورهای معمولی درنظر گرفته میشوند و آنکه به مثابه دژ و زیستگاه «تشیع »دید و دقیقا بر اساس همان خلق و خوی شیعهگری و ملیگراییتباری که دارد او را تعریف کرد،برقراری روابط و تعامل با آن نیز بر اساس همین تعریف باید انجام بگیرد.
اختلافها و ضدیتها در جمهوری اسلامی ایران
اختلافها
در ایران اختلاف و تضاد با جمهوری اسلامی وجود دارد اما به چند دسته تقسیم میشوند که اختلافها معمولا با مذهب تشیع نیست بلکه با نظریهای است که نظام جمهوری اسلامی خود را براساس آن تعریف و تنظیم کرده و تعامل دارد،مانند نظریهٔ ولایتفقیه و یا ولایت مطلقهٔ فقیه که اخیتارات کامل و شامل را به رهبر آن میدهد و اختلاف کلان و برجستهٔ دیگر رویکرد ضد امپریالیستی جمهوری اسلامی است و تعریف،ایجاد و پیشبرد روابط با کشورهای منطقه و جهان بر اساس این رویکرد است.اما اختلافها در زمینههای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و غیره همگی اختلاف نظری-فقهی اند و هیچکدام ناقض،مانع و منکر مذهب تشیع و حیاتی بودن آن برای بقای ایران و جامعه اش نیستند.
اختلاف دیگری نیز از سوی قشری وجود دارد که عمدتا ملیگرایان تباری و باستانگرایان اند،ملیگرایان تباری مخالف حضور دیگر افراد از کشورها و ملیتها در ایران اند ولو که شیعه باشند و باستانگرایان نیز چنین باور و انتقادی دارند اما جمهوری اسلامی را به ضدیت با فرهنگ و ارزشهای باستانی یا تمدن پارسی متهم میکنند و از همین رو همواره بر اختلاف خود مانده و فعالیت میکنند.
ضدیتها
اما ضدیتها با جمهوری اسلامی ایران نیز وجود دارند که بیشتر قومی اند،مانند پانترکیسم،بلوچها،
کردها و عربها و اقلیتهای دینی مانند بهائیت،مسیحیت،یهودیت و یا قشری که کاملا زده از دین،منکر و ضد وجود و دخالت آن در امور جامعه و ادارهٔ کشور اند،این قشر بیشتر تحت نام خداناباوران یاد میشوند.
عامل ضدیتورز دیگری وجود دارد که به دلیل عقبه و واقعه ای کلان که همان انقلاب سال ۵۷ خورشیدی علیه نظام شاهی ایران بود بیشتر در جایگاه اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران قرار میگیرد و به دلیل پسوندی که دارد یعنی«شاه»
برای درصدی از جمعیت ایران غرور و افتخار آمیز است زیرا با تاریخ و نظام سلسلهوار حکومتی بهجای مانده از تمدن پارسی گره خورده که به همینن سبب نیز چه در بیرون و چه در درون ایران دارای حمایت مردمی و سیاسی کشورهای اروپایی است.
ایران کنونی از چه چیز سرهم آمده است؟
در ایران کنونی،با توجه به تاریخ منطقه و تمدن پارسی همواره دین وجود داشته،در شرق ایران امروزی که صرفا بخشی از ایران تاریخی-فرهنگی بزرگ است میتوان دین زرتشتی و در شرق آن آیین مهر را در درازای تاریخ باستان یافت و متاخرتر از این دو دین نیز دینهایی مانند مانوی،یهودیت،
مسیحیت،میتراییسم و بسیاری دیگر وجود و پیرو داشتند بلکه در برهههایی نیز تاثیر بهسزایی بر روند تشکیل و یا اتخاذ تصمیم سیاسی و جنگی داشتند،این امر نشان از خوی و رقبت دینپسندی و دینباوری در سراسر منطقه دارد به ویژه جغرافیایی که اکنون ایران نامیده شده و واپسین دین کامل و صاحب کتاب که وارد سرزمینهای ایران بزرگ که همزمان ایران کنونی را هم فرامیگیرد دین اسلام است که از زمان خلیفهٔ دوم اسلام یعنی حضرت عمر (رض) ورود و تسلط گسترده را بر این منطقه یافته است و از آغاز این ورود اگر چه که با مقاومتهایی روبهرو شد اما از سوی شمار کلانی از مردم سرزمین ایران بزرگ پذیرفته شد که به احتمال بسیار زیاد آخرین منطقههایی که همچنان در حال مقاومت بودند و آخرین گرویدگان به دین مبین اسلام اند استان هرات و دیرتر از آن مناطق شمال ایران کنونی اند.
یکی از اجزای سازندهٔ ایران کنونی دین است.
مذهب در ایران
دین مبین اسلام پس از گسترش و تسلط نسبتا کامل در زمان خلافت حضرت علی (رض) دچار شکافهای سیاسی سنگین و ژرف شد که برخی از آنها در گذر زمان و عمیقتر شدن اختلافها منجر به پیدایش مذاهبی شدند که در عقیده،احکام و نوع ادا و اجرای آنها با اکثریت مسلمانان فرق و تفاوت اساسی داشتند که یکی از آنها مذهب «تشیع»است،تشیع در آغاز کاملا یک رویکرد سیاسی و پیرو حضرت علی (رض) بود که با گذشت زمان و رخدادهای پرشمار سیاسی و جنگهای درونی بین مسلمانان تبدیل به یک مذهب عقیدتی مستقل شد و خود را پیرو اهل بیت و مخالف هر سه خلیفهٔ پیش از حضرت علی میدانست و بر همین اساس هم عمل میکرد تا تبدیل به قطب دوم عقیدتی در اسلام شد.
در ایران کنونی تا پیش از راندهشدن ترکهای غزلباش از قفقاز توسط حسن اوزون و ورودشان به مناطق غربی ایران مذهب اهلسنت در اکثریت و مسلط بر جامعه و حاکمیت بود،اما با ورود طیف بزهکاری که در قفقاز با پوشش جهاد علیه کفار و به تاراج بردن مال و زنان مردم آن منطقه خصلت وحشیگری و کشتار را به خوبی به خود گرفته بودند و به محظ ورودشان به شهرها و روستاهای غرب ایران امروزی دست به کشتار و چپاول گسترده زدند و در کنار آن مردم را وادار به لعن به سه خلیفهٔ نخست اسلام و رویگردانی از مذهبشان بعنی اهل سنت کردند. ورود،فعالیت و کشتارگسرده از تبریز تا هرات پایتخت خراسان و آغاز روند تغییر مذهب مردم از اهلسنت به تشیع در کتاب «تاریخ شاه اسماعیل صفوی-ارمغان آوران تشیع»از امیرحسین خنجی به تفصیل و استناد به منابع تاریخی آورده شده است.
ملیگرایی در ایران
ملیگرایی میراث ناپاک غرب برای سرزمینهای اسلامی و مردمان آنهاست،ملیگرایی در ایران نیز در هر نوع و قسمی وجود دارد و با اندک اشتراکی در نشستها،تماشای افراد آکادمیک و یا خواندن کتابها و مولفات نویسندگان و تاریخنگاران ایرانی وجود و حضور پررنگ این میراث ناپاک پدیدار میشود،سرزمین ایران کنونی بخشی از سرزمینهای اسلامی است که در گذشته مانند دیگر سرزمینها هیچ مرز و حدود مشخص به معنای امروزی آن نداشته و اگر حدودی بوده صرفا حدود قلمرویی حکومتها بوده و بس،هیچ تعصبی نسبت به تبار و قومیت حاکمان با هر نوع نظام و رویکرد حکمرانی نبوده و گواه این ادعا سلسلههای عربتبار،ترکتبار،مغولتبار و افغان/پشتون تبار که از مناطق کوههای سلیمان واقعا در هندوستان به مراتب به خراسان آورده و ورود داده شدند است،تعصب زبانی نیز وجود نداشته زیرا تا سلسلهٔ قاجاریه یکی از زبانهای رایج و مسلط در ارتش و نظامیان زبان ترکی بود،منبع این ادعا نیز کتاب تاریخ کمریج ایران،جلد۷ بخش دورهٔ قاجاریه و دانشنامهٔ ایرانیکا مقالهٔ ارتش در دورهٔ قاجاریه اند.
ملیگرایی در ایران کنونی مانند دیگر کشورهای دارای ملیگرایی است اما شدت و علت آن با دیگر موارد تفاوت دارد و اگر موارد همسطح را بخواهیم برایش در نظر بگیریم به احتمال بسیار زیاد مشابه با ملیگرایی تُرکی و روسی است که وابستگی بسیار بسیار شدید به تبار،تاریخ،مذهب و سبکزیستی دارد و از همین رو نیز بیشتر به ملیگراییتباری میماند تا آن مفهوم و معنایی که عموما از ملیگرایی داده و فهمیده میشود مانند صرف میهنپرستی و حفظ منافع و امنیت ملی و دیگر تعاریفی که هر فرد بسته به بینش و تفکراتش در این راستا ارائه میدهد.
ملیگرایی در ایران بر سه محور تعریف میشود و سالهاست که پدیدآمدن نظمی نسبتا قوی و مسلط بر کشور و جامعه امکان تالیف،ترجمه و نوشتن کتابها و مقالههای فراوان در حوزههای مختلف از جمله تاریخ،ادبیات،تبارشناسی و دینی-مذهبی مهندسی جامعه و شکلدهی فهم و اذهان در ایران بر اساس محتویات همین تالیفها،
ترجمهها،کتابها و مقالهها انجام گرفته است و اما این سه محور اصلی تشکیل دهندهٔ ملیگراییتباری عبارتانداز :
۱-تبار
تبار یعنی مردمی که فقط و فقط در ایران کنونی زندگی میکنند و شهروندان مستند و مثبوت ایران کنونی اند حتی اگر تبار و زبانشان مانند عربها،ترکها،قزاقها،
گرجیها،لهستانیها،ارمنیها،مغولها و دیگر تبارهای غیرایرانی و غیربومی باشد.
۲-مذهب
۲-مذهب،یعنی مذهب تشیع که ارمغان شاه اسماعیل صفوی با زور شمشیر و تبلیغ آخوندهای شیعه آورده شده از جبلآمل لبنان به ایران کنونی است،از آغاز حکومت صفویها که مذهب تشیع به عنوان مذهب رسمی کشور تعیین شد تا آغاز حکومت شاهی پهلوی که این تعیینیافتگی تبدیل به یک بند رسمی و مندرج در قانون اساسی کشور شد و پس از انقلاب سال ۵۷ نیز ساختار حکومتی،
سیاسی،اجتماعی و هویتی ایران کنونی بر اساس مذهب تشیع تعریف،تبیین و تشکیل شد و دکتر دکتر موسی نجفی رئیس شورای علمی همایش «ما و غرب» در خوانش اندیشههای سیاسی رهبر دوم جمهوری اسلامی ایران یافتهها و درک خود را چنین بیان میدارد:
“دکتر موسی نجفی رئیس شورای علمی همایش «ما و غرب؛ در آراء و اندیشه حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای»:
هویت ایران سهلایه دارد: ایران شیعیِ صفوی، ایران اسلامیِ میانه، و ایران تاریخیِ کهن”
۳-زبان
زبان به طور کلی از عوامل همبستگیساز و ارتباط انسانها به طور جمعی بدون در نظر گرفتن تبار و قومیت و رنگ پوست است،امری که در بسیاری از کشورها که قالب یا مدل مدرن برای زیست و ادارهٔ جغرافیا و جوامع انسانی اند تبدیل به ابزاری ضامن اتحاد و یکپارچگی و آسانسازی ارتباط تمام نقاط کشور و مردم با یکدیگر است که در مجموع تبدیل به ارزشی بلاعوض و بها شده است و در بسیاری از کشور ها مانند ایران،ترکیه و روسیه ارجنهادن به آن،گسترش،تقویت و تحکیم آن نشان از میهنپرستی دارد و در ایران نیز هر شهروند ایرانی که به زبان فارسی ارج بنهد،آن را گسترش،تقویت و تحکیم بخشد شهروندی وفادار به ارزشها و پایههای اصلی نگهدارندهٔ کشور است و اگر غیر این باشد یعنی حتی اگر تبار و شناسنامهاش از ایران کنونی باشد،مذهباش تشیع باشد اما به زبان ارج ننهد و در راستای تضعیف آن سخنی یا عملی از او سر بزند برای همیشه پروندهٔ خود را سیاه کرده است.
همانطور که در نقل قول از دکتر موسی نجفی رئیس شورای علمی همایش «ما و غرب» پیرامون اندیشههای سیاسی رهبر دوم جمهوری اسلامی بیان شده ،ایران سه لایه هویتی دارد که عبارت اند از ؛
۱-ایران شیعی صفوی این یعنی همان عامل مذهب
و ایران اسلامی میانهرو که اشاره به واقعیت دینداری و دینمداری ابن جغرافیا و مردمانش است
۲- ایران تاریخیِ کهن که در این لایه هر دو عامل بیان و تعریف شدهٔ بالا یعنی تبار و زبان را مد نظر دارد.
اکنون با وجود این تصویر از ماهیت و واقعیت ایران کنونی میتوان با فهم و سفافیت بیشتر و بهتری به ابن کشور و مردمانش نگاه کرد و در خصوص تعامل و تفکر و روابط شان اندیشید،پژوهید و ابراز نظر کرد و از خطای برداشتی و یا ادراکی از ایران کنونی و جامعه اش تا میزان قابلتوجهی در مصونیت بود.

فارسی
العربية
English
Deutsch
Français
Español
Русский
中文
한국어
日本語
Türkçe
Italiano
Svenska
Norsk
اردو
Português