هفتههاست که از آتشبس جنگ آمریکا و اسرائیل بر ایران میگذرد،در میانهٔ جنگ وضعیت روشنتر و رسیدگیپذیرتر بود،یعنی وضعیت چنان بود که هر فردی که توان اندیشیدن داشت میتوانست به خوبی دریابد که شرایط به سود و زیان چه طرفی از جنگ است و کدام یک در حال پسدادن امتحانی سخت که در صوت کامیاب برآمدن از آن بیشتر به آببندی شدن و بازسازی درونیاش کمک میکند و کدام طرف در حال باختن وجهه و ارجه یا اعتبار اقتدار و جایگاه خود در جهان است.
اکنون در ماه دوم آتشبس گام نهادهایم و شاهد شکست چند دوره از مذاکرات میان آمریکا و ایران نیز بوده ایم، همچنان گزارشهایی از درگیریهای کوتاه و پراکنده در برخی نقاط خلیجفارس هستیم که تاثیر منفی زیادی بر زندگی مادی و عادی مردم منطقه و جهان با تحت فشار قراردادن بازارها و قیمت کالاها میگذراند و این مسئله همان پاشنهٔ آشیل وضعیت نسبتا آرام کنونی درجهان است، وضعیتی که رشد نسبی رفاه و کاهش قابل توجه فقر و گرسنگی را برای دههها در جهان بره ارمغان آورده بود،اما اگر این وضعیت بر اثر ضربه و فشار بیشتر ناشی از تورمهای ایجاد شده از جنگ رمضان و جنگی تازه در روزهای آینده درهمبشکند پس بحران جهانی ملموستر ظهور خواهد کرد و اقتصاد،امنیت،سوخت،غذا و بهداشت را دچار تزلزل و در بسیاری از مناطق جهان با فروپاشی نسبی و یا حتی شاید کلی روبهرو خواهد کرد.
اما یک مسئله که جدا از آن «بُعد جهانی »است و بیشتر مرتبط با تعامل ایران با کشورهای منطقه و عرب به ویژه عربستانسعودیست در این روزها پرسشبرانگیز شده،شاید برای خیلی از شهروندان ایرانی و غیرایرانی که خشمگین از حملات آمریکا و اسرائیل بر ایران از زمین و آسمان عربستانسعودی اند پرسشبرانگیز نباشد و در حالت «گرمبودن»از حادثهای که رخ داده همواره خواهان کوبیدن عربستان باشند و هر پرسش و گپی غیر این را رد و با اعتراض نکوهش کنند اما پرداختن به برخی مسائل ضروری است،زیرا برای ادامهٔ راه و دنبالگرفتن کارزار بقای همهجانبه در منطقه و جهان مانند یک قانون و بند اساسی نانوشته عمل میکند که حداقل فایدهاش بازبینی «جهتحرکت»یا«نقشهٔ راهی»است که برای رسیدن به اهداف تعیین شده مقبول آمده و بهکار گرفته شده.
در اکثر رسانههای درونی و بیرونی،نزد تحلیلگران و کارشناسان ایرانی اعم از مخالف و موافق جمهوریاسلامی بههنگام گزارش،سخن و بیان دیگاه دربارهٔ کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به ویژه «عربستانسعودی»ادبیاتی شنیده میشود که بیشتر شبیه به نوعی رجزخوانی است یا مثال یک هوادار دور داور/رینگ مُشتزنی را تصور کنید که از مبارزهٔ مشتزن مورد علاقهاش به وجد آمده و در حالتی از خشم و هیجان فرورفته و یکسره داد میزند که «بزن٫بزن٫اینطور بزن،فلانجا و فن را بزن»چنین حالتی نیز ادبیات رسانهها،تحلیلگران و کارشناسان مخالف و موافق به تصور آدم میرساند،و باعث میشود کسی که با واقعیت پیوند و نزدیکی دارد کمی عقببکشد و به شناسایی این حالت و اهداف یا پیامدهای آن بیندیشد،این جنگ به هر دلیل پیشآمده و بسیاری از خطوط سرخ حقوقی،انسانی و اخلاقی شکسته بلکه نابود شده و تنش و بحران درمنطقه و جهان دراوج خودش هست و با جنگی دیگر تبدیل به بحرانجهانی میشود که حتی پس از پایان رسمی و واقعی این چرخهٔ جنگی در کوتاه مدت جبرانپذیر نخواهد بود.
اما چرا هنگامی که ما از وضعیت وخیم و بسیار آشفتهٔ کنونی آگاهیم و میدانیم که شکنندگی آن اگر به یک شکستکلان یعنی ناکامی مطلق نیروی دیپلماتیک و امر مذاکره برای پایان جنگ برای همیشه جای خود را به یک جنگ گستردهتر و سنگینتر بدهد امکان قربانیهای فراوان و جانکاه جانی و سنگین مالی و زیرساختی برای ما بسیار بالا است و همزمان بحرانجهانی در تمام حوزهها را دربر خواهد داشت همچنان ادبیاتی را پیشبکشیم که؛
۱-بر یک طرف کلان و تاثیرگذار این جنگ و وضعیت تاثیر منفی بگذارد
۲-طرفی که متشکل از چند کشور عربی با اولویت عربستان سعودی است
۳-تاثیر منفی به این معنا که او را از تصمیمها و نیت احتمالی برای فروکاهی تنش ایجاد شده از جنگ کنونی و جلوگیری از جنگی تازه با عدم اجازه استفاده آمریکا از حریمهوایی و پایگاههایش و نزدیکی و روابط جهت تنشزدایی با ایران به دلیل پادرمیانی کشورهای پاکستان،چین و ترکیه.
این توضیحی کوتاه از تاثیرمنفی ادبیات «تهدیدآمیز»کنونیست که در رسانههای بیرونی و درونی و تحلیلگران و کارشناسان مخالف و موافق جمهوریاسلامی خلق شده اما پرسش دیگری نیز وجود دارد که وضعیت پس از این جنگ را تصور میکند و معطوف به این ادبیات تهدیدآمیز کنونی میپرسد که روابط ایران با کشورهای عربی حاشیه خلیجفارس چگونه خواهد بود و آیا بعد از این دورهٔ شکننده همچنان در حالت رجزخوانی و تهدید یکدیگر به زدن ضربههای سهمگین و مناطق و سازههای حساس خواهد بود و هیچگونه بازسازی روابط بین ایران و این کشورها پیش نخواهد آمد و منطقه در یک خصومت و وضعیت شکننده و از لحاظ امنیتی،اقتصادی و توسعه فروخواهد رفت؟
ادبیات کنونی که سراسر تهدیدآمیز است در واقع به یران نزد کشورها،جوامع و عقول عرب یک چهرهٔ سلطهجو و سلطهگر را به نمایش میگذارد و این چهرهٔ منفی نه تنها انگیزهٔ اتخاذ سیاست و رویکرد مثل را در آنها برمیانگیزد بلکه علاوه بر این آنها به سمت و سوی کشورهای بیرون از منطقه و که به دلیل فرصتطلبی و خوی سلطهگری منتظر چنین فرصتی نشستهاند سوق میدهد و ورود امنیتی و نظامی آنها به منطقه را تضمین میکند چنانچه که اوکراین ورود کرد و این که با گذشت دو ماه از این جنگ و تاوانهای جانی و مالی فراوان کشورهای عربی همچنان تصمیم جدی و مسممی برای دوری از آمریکا و دیگر کشورهای دخیل و مداخله جو در این جنگ نگرفته اند بلکه هرازگاهی شنیده میشود که پیمانها و قراردادهای امنیتی پابرجا و سفتوسخت تر خواهد ماند.
نگاه نباید تنها و تنها به میدان جنگ و وضعیت کنونی باشد و کشورهای عرب منطقه را همچون خود آمریکا ببیند و ادبیاتی را برگزیند که صرفا برای تعریف دشمن و دشمنی کاربرد دارد و تولید انزجار و تنفر نسبت به جامعه و کشورهای منطقه تنها هدف و محصولاش باشد بلکه باید تفکیک میان آمریکا و کشورهای عربی و جوامع و سیاسیون آنها انجام گیرد و رویکردی پیشگرفته شود که منطقه را در وضعیت کنونی طوری هدایت و راهبری کند که پساز این «دورهٔ شکننده» وضعیت مطلوب ساخته و چیره شود تا امکان بازسازی روابط عادی و بحث بر سر امنیت،اقتصاد و بازسازی منطقه،مسئلهٔ فلسطین و دیگر مسائل و موضوعها زنده بماند.
ایران و کشورهای عربی منطقه همه باهم و در کنار هم این منطقه را تشکیل میدهند و توازن میان این کشورها با پذیرش این اصل و واقعیتهای توان نظامی و اقتصادی و علمی یکدیگر که در واقع میتوانند مانند مکمل برای یکدیگر باشند،میبایست ادبیات و رویکردی اتخاذ شود که این کشورها را نسبت به هم خوشبین و نزدیک کند تا وضعیتی مطلوب و ویژه را برای منطقه و کشورها و جوامع آن پدید بیاورند و از فواید چنین وضعیتی جلوگیری از ورود قدرتهای متخاصم و فرصتطلب و سلطهجوی است.

فارسی
العربية
English
Deutsch
Français
Español
Русский
中文
한국어
日本語
Türkçe
Italiano
Svenska
Norsk
اردو
Português