43 mins read
اردیبهشت ۱۷, ۱۴۰۵

همکاری بخشی از جامعهٔ روحانیت‌اصیل ( پارسی‌بان )با گروه قومی و تروریستی طالبان و اتخاذ موضع در برابر آن.

56be220b 2041 4f58 a1c4 b2e83778caf4.png

 

مسئله همکاری بخشی از «عالمان‌دینی‌بومی»با طالبان مسئله‌‌ پیچیده‌ایست که نیاز به واکاوی و شرح فراگیر دارد،زیرا این مسئله در جامعهٔ افغانستان که در گذر دو دهه اخیر به تجربه‌ای اندک از خودآگاهی و به سبب آن به تفاوت‌های فکری و سبک‌زیستی رسیده تشنج‌فکری،عقیدتی و شکاف پدیدآورده.
از سویی نیز این مسئله و پدیده‌های برخاسته از آن مانند اعمال بسیار زشت،غیر انسانی و اسلامی طالبان در زمینه‌های مختلف در طول دو دههٔ گذشته چهرهٔ مخدوش و نامناسبی از کشور و ملت افغانستان نزد جوامع منطقه و جهان نیز ترسیم کرده است،چهره‌ای که ترسیم شده به دلیل وجود افکار و افراد غرض و مرض‌دار در منطقه و جهان سیاه‌تر مخابره یا حداقل روایت و نمایانده شده و همچنان می‌شود تا اهداف شخصی،حزبی و یا دستوری‌شان محقق شود و همین موضوع شوربختانه باعث تشکیل نوعی ذهنیت‌منفی عمومی نسبت به مردم افغانستان و حضورشان در کشورهای دیگر شده است،ذهنیتی که مردم افغانستان را به‌دور و یا تهی از هر فرهنگ و اخلاق مناسب زیستن در‌جوامع میزبان می‌پندارد و این پنداشت با استدلال به وضعیت‌کنونی کشور و اعمال ‌طالبان و افراد دیگر که انجام گرفته عمدتا ادعای اسلامی را یدک می‌کشیدند توجیه می‌شود.
تا اینجای کار به برخی از پیامدهای‌اجتماعی منفی اعم از خارجی و داخلی پرداخته شد زیرا جامعهٔ‌‌مهاجر افغانستانی در سراسر جهان با این موضوع و پیامدهای زاییدهٔ آن بیشتر روبه‌رو اند و محکوم به پذیرش واقعیت موجود اند،واقعیتی که زندگی‌شان را متاثر ساخته و پیشرفت و دستیابی به بسیاری از هدف‌ها،آرزوها و آرمان‌ها را مخدوش و بعضا ناممکن ساخته که هیچ بلکه حتی در جاهایی از آن آرامش نسبی‌ای که انسان برای زندگی خود به طور ذاتی در نظر و نیاز دارد برخوردار نمی‌شود.

اما در پیرو این مسئله و پرسشی که آیا عالمان‌دینی‌بومی یعنی عالمانی که افغان/پشتون نیستند و پارسی اند با گروه قومی و تروریستی طالبان همسو اند و همکاری می‌کنند؟ اگر بله،پس آیا همهٔ جامعهٔ روحانیت‌پارسی در افغانستان با طالبان همسویی و همکاری دارد ؟ و متعاقبا پرسش دیگری مطرح می‌شود که آیا جامعهٔ‌روحانیت‌بومی(پارسی)با این گروه در تشکیل‌ و یورش اولیه‌شان،اعمال و رویکردشان در زمینه‌های دینی،فرهنگی،امنیتی‌،زبانی،اقتصادی،اجتماعی،تحصیل‌ زنان و الی‌آخر هرآن‌چه که هست،موافق بوده و همچنان بر این موافقت پایدار اند؟

گاهی مسائل در نگاه و یا حتی رسیدگی نخست سخت و پیچیده به‌نظر می‌آیند،طوری که شخص برآشفته شده و تصمیم به گذشتن از آن به دو طریق چشمپوشی و یا اعمال یا ارائه‌ی پاسخی کلیشه‌ای که همواره در برابر چنین مسائلی داشته و اما خوشا آن مسئله‌ای که مانند آب‌نوشیدن سرهم‌آید و آن اشکال و ایرادی که نیز همچنین فرونهاده شود.

اگر چه که مسئله «همکاری بخشی از جامعه‌روحانیت‌بومی-پارسی» با گروه قومی و تروریستی طالبان پدیدار یا ظاهر پیچیده و سختی دارد اما خوشبختانه در واقعیت چنین نیست و این مسئله با تجزیه‌ای کوچک سرهم‌می‌آید یا حل می‌شود،مثلا اگر چنین آغاز کنیم که ؛

۱-گروه قومی و تروریستی طالبان،در ذات خود یک گروه قومی است،یعنی در بُن و ریشه متشکل از تبار مردمانی است که افغان/پشتون اند و در دو سوی مرز رسمی دیورند یعنی در افغانستان در شرق و پاکستان در غرب آن یعنی مناطق قبایلی زندگی می‌کنند.

۲-این گروه ساخته و پروردهٔ سازمان‌های اطلاعاتی غربی از جمله آمریکا و شرقی به ویژه پاکستان و عرب‌هاست که در گذر زمان کشورها و سازمان‌های اطلاعاتی دیگری نیز این گروه را در اختیار خود داشته و همچنان دارند.

۳-علت تشکیل این گروه به طور کلی حفظ منافع و تسلط و امکان مداخلهٔ «همه‌جوره» در افغانستان و نابودی هر اندیشه،جنبش و گروهی که ضد این علت باشد.

۴-این گروه موازی با علت پیدایش خود اهداف،ادعا و پوشش خاص و شخصی نیز دارد که برخی وجه اشتراکی با صاحبان و سازندگان آن دارند یعنی اهدافی دارد که سازمان‌ها و کشورهای پدیدآورندهٔ آن نیز به آن‌ اهداف میل و اشتیاق دارند مانند تسلط بر کشور و ادارهٔ آن امری مخصوص و مختص قوم افغان/پشتون است،تمامیت پارسی یعنی هر آن‌چه به پارسی برمی‌گردد یا با آن رابطه‌ای دارد مانند زبان،هویت،تاریخ و تمام موارد ممکن دیگر.

۵-این گروه با ادعای تشکیل حکومت اسلامی و اجرای احکام شریعت پرچم علم کرد و به میدان آورده شد،در آغاز با بغاوت علیه دولت مشروع اسلامی و حقوقی مجاهدین با ریاست‌جمهوری شهید پروفسور برهان‌الدین ربانی و سپس کشتار و ویران‌سازی مردمان بومی/پارسی‌بان و سرزمین‌شان پرداخت و پس از آن با پشتیبانی پدرانش بر اکثریت کشور تسلط یافت و تا پیش از سرنگونی توسط پدرانش بزرگترین جنایات ممکن در افغانستان صرفا با اهداف قومی انجام داد.

۶-پس از سرنگونی‌اش دوباره به همان مناطق افغان/پشتون‌نشین در دو سوی مرز رسمی دیورند بازگشت و از همانجا همچنان باری دیگر با پوشش جدید یعنی «جهاد علیه کفار در افغانستان»به میدان آورده شد،پوششی که به خود گرفته بود به دلیل حضور نظامیان چندین کشور غربی در افغانستان (که دقیقا و مخصوصا خود گروه طالبان مسبب آن حضور بود) با استقبال گستردهٔ مردم بومی/پارسی‌بان روبه‌رو شد و آغاز همکاری،همسویی و پیوستن جدی و فراگیر مردم بومی به این گروه قومی و تروریستی و بیعت‌شان با رهبر و گروه طالبان و فرمانبرداری و اجرای بدون چون و چرای دستورات رقم خورد.

۷-البته این همکاری‌ها،همسویی‌ها با طالبان و پیوستن به آن پیش از این مرحله در آغاز واردسازی اش به افغانستان و بغاوت علیه حکومت مشروع اسلامی و حقوقی مجاهدین نیز وجود داشتند اما با فرق این‌که در سطح گروه‌های فکری سیاسی‌اسلامی مانند پیروان تفکر و حزب التحریر و مواردی که به طور جداگانه با سازمان‌های جاسوسی و امنیتی مرتبط بودند.

تا این نقطه از نوشتار توضیحی کوتاه و جزئی از گروه قومی و تروریستی طالبان،علت‌پیدایش،اهداف،ادعا و پوشش جدید‌ اش و همکاری و همسویی و پیوستن به آن صورت گرفت و اما در این بخش از نوشتار به «عالمان‌دینی‌بومی/پارسی‌بان پرداخته می‌شود.

افغانستان طبیعتا بخشی از سرزمین‌ها و کشوری از کشورهای اسلامی و مسلمان است که مانند بسیاری از آن ها جعلی از لحاظ هویت و تازه تاسیس از لحاظ دولت و ملت است که دقیقا حاصل اقتضای اهداف و خط‌کشی‌های مهندسان استعمار یعنی بریتانیا است.به همین سبب دچار اشکالات و بحران‌های کلان هویتی،امنیتی و اجتماعی است که هرگز از راه عقل و منطق و حتی دینی و زور و کستارقابل حل و فرونهادن نیستند چنانچه که در یک قرن اخیر می‌توان مشاهده کرد.

جامعهٔ افغانستان بخشی اکثریت و بومی دارد که پارسی‌بانان یا پارسی‌زبانان اند،این بخش به دلیل این‌که بخشی از یک تمدن کهن و غنی جهان یعنی «تمدن‌پارسی» است در بسیاری از حوزه‌های نظری و علمی دینی و عمومی تخصص،جایگاه ،احترام و حرف برای گفتن دارد.در افغانستان نیز به دلیل اکثریت و بومی بودن پارسی‌بانان هر اندیشه،جنبش و گروهی که اذهان و رای پارسی‌بانان که جامعهٔ اصیل و اصلی افغانستان به‌شمار می‌آیند را با خود داشته باشد و یا حتی بخش کوچکی از آن،در واقع به کامیابی بزرگی دست‌یافته و به بیشتر اهداف و امیال و مطالبات خود می‌رسد.

جامعهٔ افغانستان که در اصل همان پارسی‌زبانان یا پارسی‌بانان اند و ما هم از این پس در هر جای این نوشتار جامعهٔ‌اصیل افغانستان آوردیم منظور همین تعریف است.

جامعهٔ‌ اصیل افغانستان به دلیل خلوص ایمانی و عقیدتی اسلامی،همواره امامان و عالمان زیادی را تقدیم امت اسلامی کرده و از همین رو تا حد زیادی در کنار نیاز به فهم و آموزش و اجرای احکام و معرفت اسلامی وابستگی فکری و عملی به این عالمان داشته و از تقریبا از رویکرد و موضع سیاسی،فرهنگی و غیره که جامعهٔ‌عالمان‌دینی یا روحانیت داشته پیروی و طبق آن عمل و فعالیت کرده.اما جامعهٔ روحانیت نیز مانند هر قشر مشخص در دیگر حوزه‌ها که به دلایل مختلف از جمله ورود اندیشه‌ها و باور‌های نو و باطله و یا مادی‌گرایی،فساداخلاقی و فرومایگی افراد دچار خطا،گمراهی و یا افت تاثیرگذاری و ضعف قوهٔ تصمیم‌گیری درست و استقلال می‌شود جامعهٔ‌روحانیت در جامعهٔ‌اصیل افغانستان نیز مستثنا از این قاعدهٔ طبیعی نبوده و دچار خطاها،گمراهی‌ها و افت و ضعف در تاثیرگذاری،تصمیم‌گیری صحیح و استقلال شده ولکن این دچارشدگی خوشبختانه در جامعهٔ‌روحانیت افغانستان عمومی نبوده بلکه بخشی از آن را دربرگرفته که همان بخش هم برای جامعهٔ‌اصیل افغانستان آشنا و شناخته شده است اما همین موضوع برای بسیاری‌ها به دلایل گوناگون از جمله سواد،آشنایی و فهم کن یا عمدتا اشتباه پرسش‌های زیادی خلق کرده که از جمله برجسته‌ترین‌شان پرسش «چرا عالمان دینی با طالبان همکار و همسو اند»است و به دلیل افت آموزش و عدم علاقه و یا وقت کافی برای پژوهش در خصوص این پرسش‌ و حتی افرادی که پاسخ دقیق و درست ارائه دهند این پرسش وجهه‌ای عمومی گرفته و تاثیرمنفی بر نگاهش به جامعهٔ‌روحانیت و رابطه با آن گذاشته است که عملا در بسیاری از موارد باعث تنش و حتی دین‌گریزی شده است.

اما آن‌چه که باید در نظر داشت این است که افراد و گروه‌های فعال در یک حوزه مثلا حوزه فرهنگی،سیاسی،اقتصادی،امنیتی،دینی،اجتماعی،رسانه‌ و دیگر حوزه‌ها معمولا به نام قشر سا جامعهٔ همان حوزه یاد می‌شوند که همگی در کنار مردم عادی جامعهٔ یک کشور را تشکیل می‌دهند البته مراد متن در اینجا فقط همان مفهوم جامعه کلان یک کشور است و نه جزئیات،خصوصیات و تعریف‌های اضافی آن.همانطور که یک جامعهٔ کلان(تمام مردم یک کشور) دارای اقشار مختلف از لحاظ فکری و اخلاقی و باوری و منش است و مورد هدف و هجمه و عملیات‌های مختلف روانی،فکری و باوری و رویکردی بیگانه و جدید قرار می‌گیرد و دچار فسادهای گوناگون،اتخاذ رویکرد ناموجه و مغایر با واقعیت موجود و وجودی خود،چنددستگی،خطاهای متعدد و افت و ضعف تاثیرگذاری،تصمیم‌گیری و استقلال و به دلیل بروز پیامدها و نتایج منفی کاملا و یا بعضا متلاشی شود ،جامعهٔ منتسب به یک حوزهٔ مشخص نیز همینطور می‌تواند متشکل از اقشار مختلف از لحاظ فکری،اخلاقی،باوری و منش باشد و مورد هدف،هجمه و عملیات‌های روانی،فکری،باوری و رویکردی بیگانه و جدید قرار بگیرد و دچار فسادهای گوناگون،اتخاذ رویکرد ناموجه و مغایر با واقعیت موجود و وجودی خود،چنددستگی،خطاهای متعدد و افت و ضعف تاثیرگذاری،تصمیم‌گیری و استقلال و به دلیل بروز پیامدها و نتایج منفی کاملا و یا بعضا متلاشی شود.

جامعهٔ‌ روحانیتِ جامعهٔ‌اصیل افغانستان(پارسی‌بانان) نیز دقیقا منتسب به یک حوزهٔ گسترده و مشخص است و در چارچوب آن فعالیت می‌کند که طبیعتا بخش‌هایی از آن به دلایل زیاد و مختلف از جمله مادی‌گرایی،فساداخلاقی،نفوذ و وجود افراد فرومایه در آن و مورد هدف،هجمه و عملیات‌های روانی،فکری،باوری بیگانه و اتخاذ رویکرد ناموجه و مغایر با واقعیت موجود و وجودی خود و چنددستگی مرتکب خطاها و اعمال بسیار زشت و غیراسلامی و انسانی شده است که «نتایج‌منفی‌عمیق»را مانند افت و ضعف تاثیرگذاری،تصمیم‌گیری و استقلال به بدنه و وجههٔ خودش وارد و تحمیل کرده و از پیامدهای‌منفی‌عمیق نیز می‌توان بی‌اعتمادی و شکافی که میان او و جامعه ایجاد کرده را ذکر کرد اما همهٔ این وقایع در همکاری و همسویی با گروه قومی و تروریستی طالبان و یا سکوت در برابر جنایات آن علیه جامعهٔ‌اصیل و تمامیت آن صورت گرفته که سال‌ها کشتار،پاکسازی هویت،زبان،تاریخ،آثار تمدنی و فرهنگ،غصب زمین‌ها و کوچ و تحمیل مهاجرت اجباری به آن‌ها را به ارمغان آورده.

یعنی هر حوزه‌ای بنابر خصوصیات و کارایی‌اش روابطی با دیگر افراد و گروه‌ها در همان حوزه دارد و یا می‌کوشد تا روابطی ایجاد کند و یا خود آن افراد و گروه‌های حوزه‌ی مشابه و مقابل می‌کوشند تا با اعضا و فعالین حوزهٔ تخصصی،کاری و مورد نظرشان ارتباط برقرار کنند تا منافع و اهدافی که در نظر دارند از طرق این ارتباطات محقق و برآورده شوند. مثلا تفکرهای سیاسی مختلف دینی و غیردینی هر کدام می‌کوشند تا در دیگر حوزه‌ها رخنه و برای خود هم‌پیمانانی و یا حتی خدمتگزارانی خلق کنند مانند دو تفکر سیاسیِ اسلامی «اخوانی» و«تحریری» که هر کدام در کشورهای اسلامی شعبه،پیرو و فعالین و هم‌پیمانان خود را دارند،این امر بیانگر طبیعی بودن همکاری و همسویی حوزه‌ها،تفکرات و دیگر تشکل‌ها و سازمان‌هاست که بخشی از اجزا و اعضای آن به دلایل مختلف از جمله موارد مشترک با یکدیگر همکاری،همسویی و همپوشانی دارند ،مثلا بین گروه طالبان و آن بخش از عالمان دینی که با آن همکاری و همسویی دارند «تشکیل حکومت اسلامی»وجهی مشترک است و همین وجه هم یکی از برگ‌های همیشه برندهٔ طالبان چه در داخل و جه در خارج افغانستان بوده اما آن‌چه حائز اهمیت و توجه و دقت ژرف است اینست که یک بخش و حتی کل یک جامعهٔ پیرو یا پیروان یک تفکر،عقیده و نظریه به معنای خود آن امر نیستند و باید میان این دو تفکیک و تفاوت قائل شد زیرا یک تفکر،عقیده یا نظریه می‌تواند از هر جهت صحیح و درست باشد اما پیروان،باورمندان و قائلان به آن برعکس اصول و احکام و خطوط مورد تاییدش حرکت و فعالیت کنند و ما به دلیل خطای آن‌ها بیاییم خود آن امر صحیح را رد و یا نادرست و بد بخوانیم و بدانیم پس دچار خطای محاسباتی و داوری شده‌ایم و در واقع ظلم به یک امر سالم و صحیح و اجزا و اعضای صحیح‌اش و حتی خودمان کرده ایم،مثل این که بگوییم چون فلان عالم دین با طالبان همکاری دارد پس اسلام بد و نادرست و دیگر اعضا و اجزای آن که خوب اند بد و زشت اند،چنین چیزی ظلم آشکار به خویش،عقل،منطق و واقعیت و حقیقت است.

بخشی از جامعهٔ‌روحانیت اصیل(پارسی‌بان)در دهه‌های اخیر تقریبا متلاشی شده و تبدیل به قشری دنباله‌رو و صرفا سیاهی‌لشکر به هنگام نیاز برای قوم افغان/پشتون،تمامیت‌خواهی،گروه‌های تروریستی وابسته به آن،بینش و رویکرو قبیله‌ایی افغانی از دین اسلام شده و ناخواسته خنجری بر حنجرهٔ جامعهٔ اصیل کشور یعنی پارسی‌بانان و تا حدودی سبب دین‌گریزی و مهاجرت میلیون‌ها گشته و خودش در حالتی معلق که اگر دهان به اعتراض بگشاید به بدترین عنوان و وجه کشته و نابود خواهد شد و اگر به این همکاری،همسویی و سکوت خود در برابر جنایات طالبان علیه پارسی‌بانان و حتی دین ایلام و مذهب حنفی ادامه دهد در همان نتایج و پیامدها‌ی اعمال و خطاهایش و شکافش با جامعهٔ‌اصیل غرق و دفن خواهد شد و صد البته که این بخش متلاشی و گمراه شده اصلاح‌پذیر و توبه‌پذیر نیست زیرا دهه‌هاست که مشغول خدمت به استعمار،پشتونیسم و کشتار مردمان خودش و نابودی تمدن خودش است.

اما آن بخش اصیل و ثابت‌القدم مانده بر اصول و اخلاق دینی و هویتی خودش همچنان وجود دارد و از فعالیت در راه آزادی،رفاه و رستگاری جامعهٔ‌اصیل افغانستان(پارسی‌بانان) جانانه سخن می‌گوید،عمل می‌کند و به نبرد خود علیه باطل یعنی استعمار و اقمار و فرزندان آن مانند پشتونیسم و دیگر مکاتب،تفکرات،گروه‌ها و افراد خبیث از این قبیل با تمام قوت و قدرت ادامه می‌دهد اما به دلیل بزرگنمایی آن‌ بخش فاسد و شرایط کوران و مه‌آلود و دیگر عوامل مریض و مغرض بی‌اعتمادی و حرف‌شنوی از جامعهٔ‌روحانیت به طور کلی تضعیف شده و حضور و فعالیت بخش اصیل و متعهد و خداترس و خدمتگزار آن دیده نمی‌شود یا جدی گرفته نمی‌شود.

بنابراین هر فرد جامعهٔ‌اصیل افغانستان یعنی پارسی‌بانان گذشته از دین،مذهب و تفکر سیاسی و غیره…که قصد داوری،اتخاذ موضع و صدور رای و حکم در این مسئله یعنی«همکاری و همسویی بخشی از جامعهٔ‌روحانیت اصیل با طالبان»را دارد نخست که موظف به رعایت اصول اخلاقی و داوری و پژوهشی و انصاف است و سپس در نظر گرفتن تمامی ابعاد درونی و بیرون و توضیحات و توصیه‌هایی است که برخی آن‌ها در این نوشتار و نوشتار دیگر همچون این بیان و تبیین شده اند.

نگاه و رویکرد منفی کلی در خصوص جامعهٔ‌روحانیت اصیل (عالمان پارسی‌بان)همانقدر اشتباه و خطرناک و ویرانگر است که همکاری،همسویی،سکوت آن بخش متلاشی و گمراه شدهٔ این جامعه در برابر جنایات مختلف گروه قومی و تروریستی طالبان مانند کشتار مردم بیگناه و نابودی فرهنگ،زبان و جامعهٔ‌پارسی‌بان بوده و است.

و در پایان باید یادآور شد که آن که عزت می‌دهد خدای‌یگانه،الله پاک است.

ستون‌نویسان

دسته ها

آخرین ها از برگه

Don't Miss

ترکیه بازیگر متخاصم در افغانستان و شکست دوم ایران در برابر آن

ترکیه،بازیگر مخرب و فرصت‌طلب نوشتاری محض هشدار برای هوشیاری ایرانوضعیت جنگی و
img 0890 2.jpg

سخنان صحیح محمد محقق در باره معاهده مرز قانونی و رسمی دیورند و یاوه‌گویی فرزندان افغانیت/ پشتونیسم

مرز دیورند بر اساس اسناد صحیح و دقیق تاریخی با تایید،رضایت و
خانه
انتخاب زبان
فارسی
العربية
English
Deutsch
Français
Español
Русский
中文
한국어
日本語
Türkçe
Italiano
Svenska
Norsk
اردو
Português