15 mins read
دی ۳۰, ۱۴۰۴

جنبش ها و مکاتب سیاسی اسلامی و علمای دین عامل پراکندگی مسلمانان

Unbenannt 2

 Unbenannt 4

 

جنبش ها و مکاتب سیاسی اسلامی و علمای دین خود عاملی از عوامل گوناگون تفرقه و جدایی مسلمانان از یکدیگر و به طور کلی بدبینی و جدایی امت اسلامی از دولتهای مستقر در کشورهای اسلامی بوده و همچنان هستند.

 

از سویی دیگر با خط کشی های استعمار در جغرافیای اسلامی مرزهایی تحت نام کشورهای مستقل ایجاد شده اند که در بیشتر این کشورها برای مثال افغانستان، ازبکستان و سوریه یک قوم که رابطه و تعامل خوبی با استعمار داشته یا حداقل ابزار خوبی برای پیشبرد سیاستها و اهداف آن در آن کشورها بوده به عنوان حاکم و هویت ملی و سیاسی آن کشورها گماشته شده .

 

از سویی دیگر در کشورهای اسلامی که بیشتر چند قومی اند فقط یک قوم حاکم است یا حداقل حق حاکمیت را برای خود محفوظ میداند و دیگر اقوام را تحت عنوان گوناگون ستمگرانه سرکوب میکند یا از سرزمین های شان میراند مهم ترین ابزار برخی اقوام ساکن و حاکم بر این کشورها که ستم فراوان بر دیگر اقوام روا میدارند مکاتب و جنبشهای سیاسی اسلامی اند ، چنانچه مستقیم تحت حمایت های میدانی و یا معنوی این مکاتب و جنبشها قرار میگیرند و همچنین خودشان بسیار عالی با درک ارزش نام ها و عناوین اسلامی تمام رویکرد و افکار خود را اسلامی و مطابق فقه فقها و علمای درون قومی خود مینامند و هر دادخواهی و مقاومتی از قوم تحت ستم شان را حرکتی ضد اسلام و تفرقه انگیز در میان امت اسلامی مینامند و با شدیدترین الفاظ و اعمال تکفیر و سرکوب میکنند.

 

در کشورهای اسلامی به ویژه در جامعه ی روحانی یا افرادی که عالم دین اند جان انسان تقریبا ارزش واقعی خود یعنی انسان به خودی خود را از دست داده و کرامت انسانی نزدشان مشروط به پیروی یا محکوم به پذیرش و دارا بودن چند ویژگی شده است که هر فرد پیرو این شروط و پذیرای و دارای ویژگی های مورد پسند شان باشد مسلمانی خوب و سر به راه است اما اگر نباشد قطعا یک سکولار ، قومگرا یا دموکراسی خواه غرب وار و نوکر کفار است که نمونه ی این رویکر غیر اسلامی و انسانی برخی علما یا حتی بیشتر علمای دین را در ۳ دهه ی گذشته در کشورهای افغانستان، عراق، سوریه و سومالی و دیگر کشورهای اسلامی دیده ایم.

 

اما مکاتب و جنبشهای سیاسی اسلامی که اکثرا به دلایل بسیار زیاد از جمله ایستادگی در برابر دولت های سکولار عربی و آزادی سرزمینهای تحت اشغال کشورهای غربی ساخته و پرداخته شده اند که از نمونه های بارز و گسترش یافته در سراسر جهان اسلام را میتوان اخوانی ها” و “تحریری ها و دیگر جنش ها مانند حماس و حزب الله لبنان دانست.

 

این مکاتب در واقع دو عامل و هدف اصلی را در نظر داشتند و دارند که یک بیداری امت مسلمان برای بازپس گیری سرزمینهای اشغالی توسط غربیها و ایستادگی در برابر دولتهای ابتدا عربی و دیگر کشور های اسلامی که در اداره و مدیتریت کشور و جامعه رویکردی سکولار دارند و براندازی یا حد الممکن تحت فشار گذاشتن و سوق دادن شان به سمت رعایت و وضع قوانین اساسی طبق احکام و ضوابط فقهی و شرعی در تمام امور اداری و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی کشور را رقم زند.

با توجه به پژوهشها و مطالعات دانشمندان و اندیشمندان مسلمان عرب و ناعرب اشکالات عقیدتی و رویکردی در تضاد با مبنای رویکرد اسلامی این مکتبها و جنبشهای سیاسی اسلامی استخراج و نوشته شده است و از راه منبرهای گوناگون هم به گوش مردم رسانده شده است که این خود دلیلی دیگر بر دوری از پیروی و پشتیبانی کورکورانه از هر کنش و واکنش و سخن این مکتبها و جنبشها و پیروان آن هاست.

 

در اصل با وجود و یا تاسیس مکتب و جنبشهای سیاسی اسلامی آرای بسیاری وجود دارد که آیا اجازه ی تاسیس دارند یا خیر آرای کلی را میتپان به دو دسته بخش کرد ، دسته ای میگویند بله چنین تاسیسی مجاز و دسته ای میگویند خیر غیر مجاز و عامل نفاق و پراکندگی در امت اسلامی است.

 

اما برگردیم به مخرب بودن قدرت این مکتبها و جنبشهای سیاسی که عینا در ۳ دهه ی گذشته چه در میدان جنگ در کشورهای اسلامی و چه در پشتیبانی معنوی و سیاسی از گروههای دیگر سیاسی اسلامی و مسلح که در کشورهای اسلامی مانند افغانستان با کشتار مسلمانان و فاشیسم قومی افغانی پشتونی به قدرت رسانده شدند.

 

حضور گسترده و فعال افراد وابسته به این مکاتب و جنبشهای مسلح سیاسی اسلامی در میدان های جنگ گرم و منابر و شورای های فتوا دهی برای جهاد علیه دولتهای مشروع در کشورهای سوریه و افغانستان عملا وجهه ی دینی و مشروع ارتش ها و گروههای پشتیبان این دولتها را شکانده و نابود کرده بود به طوری که عملا فتوای تکفیر علیه شان داده میشد.

 

برخی از علما و حوزه های علمیه اسلامی در سراسر جهان اسلام در تشدید تنشها و بحران های هویتی و ستم یک قوم حاکم در یک کشور چند قومی بر دیگر اقوام آن کشور و جنگهای خانمانسوز که میلیون ها مسلمان قربانی شدند و خانه های شان ویران شد تندروی و افراط در جوام اسلامی و دین گریزی مسلمانان و تنفر دیگر مردمان از دین مبین اسلام و مسلمانان و تثبیت قدرت گروههای تکفیری و سازمان های اطلاعاتی کشورهای متخاصم و سلطه جو در کشورها و جوامع اسلامی یک نقش بسیار مخبر و ویرانگر را بازی کرده اند که عملا هیچ نتیجه ای مگر ویرانی و تباهی را برای مسلمانان و بدنامی را برای دین مبارک اسلام در پی نداشته و در آینده هم چنین نقشها و بازیهایی نتیجه ی مثبت و مقبولی نخواهند داشت.

 

با پذیرش وضعیت موجود و شناخت واقعیتهای پیش روی و لحاظ و رعایت تمامی اصول دینی و انسانی میتوان سخن در بسیاری از موارد جوامع اسلامی راند و اجماع و ذهنیت بر سر یک روند و رویکرد عقلانی مطابق با اصول شرعی و واقعیتهای موجود جوامع و کشورهای اسلامی ساخت و در سوی دیگر از گروه ها و جنبش های تندرو تحت نام “سیاسی اسلامی” که جز ویرانی و وحشت و بدنامی برای مسلمانان و اسلام نداشته اند دوری کرد و به نقد و رد اندیشه کنش و رویکرد کلی شان پرداخت تا از خسارت و تاوان بیشتر در جهان اسلام و جوامع اسلامی کاسته شود.

Leave a Reply

Your email address will not be published.

ستون‌نویسان

دسته ها

آخرین ها از برگه

خانه
انتخاب زبان
فارسی
العربية
English
Deutsch
Français
Español
Русский
中文
한국어
日本語
Türkçe
Italiano
Svenska
Norsk
اردو
Português