چرخهٔ رویگردانی از واقعیت جامعه و جغرافیا در میان ایرانیان
وقتی انسان دارایی خود را آرامش،دلخوشی و آزادی در روش یا سبک زیست تعریف میکند و کوچکترین درجهٔ اختلاف میان این داراییها و نهاد را از جایگاه اختلاف به ضدیت یا دشمنی انتقال میدهد در واقع خودکار و خواسته به نیرویی اساسا مخالف تبدیل میشود که از مدار مولد خود برآمده و با کوچکترین برخورد یا ارتباط جذب مداری دیگر میشود ،مداری که میزان اشتراک بیشتری یا به نوعی بازتر در همسویی با داراییهایش را دارد .
جامعه بر اساس اشتراکاتی نیز برپا میشود که همزمان بخشی از واقعیتهای خودش و جغرافیایش است،مثلا دین یکی از مولفهٔهای پدیدآیی جامعه است و همچنین یکی از واقعیتهای جغرافیایی ،هر مکانی که انسان در آن زیسته و میزید،انسان در تعریف خود راه و روش زیست خود را تعیین میکند،اگر تعریف شامل تاثیر و عاملیت مولفههای اجتماعی و واقعیتهای جغرافیاییاش نباشد دچار خطا و اشکالی شده که نوعی ساختارشکنی و نوآوری تلقی خواهد شد،یعنی با تعریف ناقص خود نوعی تناقض را آفریده که عملا این تناقض در کنارآمدن یا زیستن در ساختار موجود مولدش برای سخت میسازد و همچنین ساختار را وادار به واکنش به این تناقض میکند،اما چگونگی و اندازهٔ این واکنش بستگی به آن مولفه و بخش از واقعیت جامعه و جغرافیایش دارد،هرچه جایگاه آن مقدستر و ارزشمندتر باشد رویگردانی از آن نیز به احتمال زیاد همانگونه دارای واکنش سختتر است.
با واکاوی و دستهبندی اعتراضات و خیزشهای مردمی و اعتصابهای صنفی گوناگون سالهای گذشته در ایران نقش بسیار برجسته و پررنگ یک عامل به چشم میخورد که در ادامه به آن پرداخته میشود.
آنچه در میان ایرانیان رخداده نمایی از همین چرخه را دارد،چرخهای که نمایانگر رویگردانی از برخی اجزای سازندهٔ جامعهای است که در آن زاده شده و پرورش یافتهاند و همچنین برخی واقعیتهای جغرافیایی آن جامعه مانند دین-مذهب و اخلاقیات و سری اصول و قواعدی که در خصوص جهان،انسان،زیست و وفایِ به مردم یعنی جامعه و جغرافیای تولد یا وطن وجود دارد.
اما چرخهٔ رویگردانی نیز از راهها و برنامههای پرورده شده تا توانسته در ذهن برخی یا بخشی از جامعهٔ ایرانی تاثیر بگذارد که یکی از آنها گسترش اندیشههای بیگانه یا غیربومی یا فرنگی است،گسترشی که صرفا به طور لفظی وارد شده اما تشریح و قیاس صحیح نسبت به ارائگیهای بومی یا نمونههای بومی آن انجام نگرفته بلکه از آغاز گسترش نمرهٔ بیست به آن داده شده و در همان «محور ممتاز»در سطح جامعه تعریف و تبیین شده و به دلیل یک سری عوامل دیگر مانند ذوق و شوق انسان به عیش و نوش بی قید و شرط توانسته تا حدودی به تثبیت نیز برسد.
درجهٔ تثبیت را میتوان در رفتار و رویکرد بخش کلانی از مردم در درون و بیرون از ایران دید،نمونههایی که در بسیاری از سخنرانیها،گفتمانها و بحثها گلسرسبد اند و به دلیل گستردگی نیز لذیذ و مقبول نذیر دینگریزی و کنارگذاشتن اندیشهها،باورها و یک سری رفتارهای دینی-مذهبی،البته این موضوع بیشتر در یک لایه از مردم تیرهتر است و بیشتر تکرار میشود،لایهٔ تحصیلکردهٔ جامعه که به دلیل رفاه میانه یا نسبی و ارتباطاتی که با هماندیشان بیرونی خود دارد همچنین منابر و بلندگوهایی بسیار زیاد و کلانی نیز دارد که در تبلیغ و تبیین محتوای فکری و باوریاش که رویگردانی از واقعیتهای جامعه و سرزمینیاش است از آن با هدف دریافت نتیجهحداکثری از این منابر استفاده میکند.
حزبهای سیاسی ،سازمانها و موسسههای غیردولتی وابسته به احزاب،بودجههای کمکی مردمی و حامیان بیرونی(منطقهایی و بینالمللی)
از مراکز اصلی و اساسی آفرینش و تقویت این چرخهٔ رویگردانی از واقعیتهای اجتماعی و سرزمینی در میان ایرانیان اند،ادبیاتی که اکثرا اعضا و نمایندگان این عوامل نامبرده در هنگام سخنگفتن از واقعیتهایی همچون دین و مذهب و جایگاه آن در جامعه و آن بخش از باورمندان و عملکنندگانِ جامعه به توصیهها و اصول و احکام دینی-مذهبی بهکارمیبرند هیچگونه سازگاری با ادب و اخلاق بومی ندارد بلکه از رانههای اصلی دینگریزی و ستیز با هرگونه اثر و حضور دین،مذهب و باورمندان به آنهاست.
ایران بخشی از یک تمدن است که فارسی نام دارد و بخشی از یک قاره است که با دین و مذهب و اخلاق پیوند دیرینه و همیشگی داشته و دارد،انسان در طول تاریخ هرگز جدا از معنویت نبوده است بلکه بلعکس معنویت(دین و باوربه خدا و اصول برآمده از آن )جلوهای از استعداد پرستش و باور به وجود نیرویی فراتر از خودش و طبیعت بوده است،از همین رو هر فردی که در این قاره زاده میشود و پرورش مییابد خواهناخواه میزانی از تاثیر معنوی را در خود و زندگی خود دارد و تا زمانی که آن را خود نزدوده و آشکارا از آن رویگردان نشده در توازنی مطلوب و مجذوب با دیگران موجود در پیرامون خود زیست دارد و به محض مختل شدن این توازن حالا به هر دلیلی اختلال سراسر زندگیاش را فرامیگیرد و دچار تضاد و تناقض بنیادی میشود که منجر انزوا و طرد خودش میشود.
علتی برجسته از علتهای بروز رفتار و رویکردی که در این چند سال اخیر به ویژه رخدادهای کنونی که ایران و ایرانیان بینا و چشای آن اند در واقع همان رویگردانی از واقعیت بسیار مقدس و ارزشمند جامعه و جغرافیا یا سرزمینشان یعنی دین-مذهب است و مختصات این نقطهٔ تاریخی و بسیار جانکاه سرنوشتساز نیز پیکارگاه تناقض و تضاد پدیدآمدهٔ نوین رویگردانشدگان و واقعیت اصیل و اساسی جامعه و سرزمین ایران و ایرانیان است.

فارسی
العربية
English
Deutsch
Français
Español
Русский
中文
한국어
日本語
Türkçe
Italiano
Svenska
Norsk
اردو
Português