21 دقیقه مطالعه
اسفند ۲۹, ۱۴۰۴

تصرف یک جزیره در خلیج فارس،امری حیاتی و سرنوشت ساز

img 0352.jpg

جنگی که با حملهٔ دو جانبهٔ آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ بر ایران آغاز شد و اکنون که بامداد ۲۰ مارچ ۲۰۲۶ است در واقع ۲۰ روز است که به درازا کشیده و در ایران به نام«جنگ‌رمضان»و از سوی آمریکا و اسرائیل «خشم‌حماسی»نامیده می‌شود.

در این ۲۰ روز تمرکز اهداف روی نقاط و مناطق حساس مدنی،نظامی و کم‌و‌بیش زیرساختی بوده است،قربانی‌های جانی و مالی زیادی برای هر سه طرف این جنگ به بارآمده،اقتصاد جهان را به چالش کشیده و زندگی را برای بسیاری مختل کرده.

موفقیت‌های نسبی برای هر سه طرف به‌دست آمده و ثبت شده،برای آمریکا و اسرائیل که بخشی از اهداف اولیه و حساس‌شان به نظر می‌آمد  تخریب سازه‌ها و ساختمان‌های اداری دولتی باشد که در اختیار ارائههٔ خدمات روزانه به مردم بوده‌اند و برخی مناطق و سازه‌های صنعتی و تولیدی دیگر که بر اساس ادعاها مراکز تولید تسلیحات یا لوازم مورد نیاز تسلیحات بوده.

برای ایران نیز ویرانی‌سازی رادارهای کلان و کاربردی شناسایی،پایگاه‌ها و فرودگاه نظامی،فرودگاه‌ها و مناطق و اماکنی که از سوی آمریکایی‌ها،اسرائیلی‌ها و شرکت‌های همسو و وابسته به این دو کشور تا کنون اولویت را داشته و براساس گزارش‌های پرشمار و تحلیل‌های صریح از کارشناسان و متخصصان حوزه‌های سیاسی،اقتصادی و جنگی کامیاب بوده و توانسته برگ‌برنده‌ای رو کند که عملا آمریکا و اسرائیل را به استیصال بکشاند،بستن و یا ادارهٔ هوشمند تنگهٔ هرمز که مجرای خروج ۲۰ درصد انرژی نفتی جهان است.

به دلیل عدم طی روند‌های مقرر شده و عدم‌ ارائه اطلاع قبلی به نهادها و مسئولین مربوطه و اسناد و دلایل قانع‌کننده برای انجام عملیاتی در این سطح آن هم در حین مذاکرات نسبتا موفق و مثبت و از سویی نیز عدم اریهٔ اهداف معین و مشخص و راهبردی برنامه‌ریزی شده برای دستیابی به آن‌ها،مورد اصابت قراردادن مکان‌های غیرنظامی مانند مدرسه دبستان دخترانه شهر میناب و دیگر موارد مسکونی،اختلافات و مخالفت‌ها با این جنگ در میان سناتورهای دموکرات و اعضای دولت کم‌کم سربرآورده و موازی با این مسئله حمایت اجتماعی از انجام و پیشبرد این جنگ نیز در پایین‌ترین سطح خود نسبت به تمام جنگ‌هایی که ایالات‌متحده در طول دهه‌های گذشته به‌راه‌انداخته است.

همین موضوع باعث شده گمانه‌زنی‌ها در خصوص دستیابی آمریکا و اسرائیل به اهداف احتمالی‌شان که نابودی شهرهای موشکی و توان شلیک ،پدافندهوایی،ایجاد اغتشاش درونی و سرانجام سرنگونی نظام مستقر بوده شکست خورده‌اند و اکنون در حالت استیصال و سردرگمی و شوک از واکنش تند و گستردهٔ ایران وادار به ادامهٔ جنگ و بمباران کور و بی هدف شده اند که گویا با میل ایران این جنگ در شرف تبدیل شدن به یک جنگ فرسایشی و پایان آن نیز با ایران است.

اما در‌ این میان آنچه بیشتر از عرصهٔ میدان به ویژه بر آمریکا تاثیر منفی و فشار سنگین وارد کرده است انسداد هوشمند تنگهٔ هرمز از سوی ایران است که عبور و انتقال هر نوع کالا و انرژی را برای کشورهای دوست باز گذاشته ولی بر کشورها و شرکت‌های هم‌پیمان آمریکا و اسرائیل بسته است.

این تنگه تبدیل به نوعی سلاح قوی و بازدارنده شده و با توجه به عملیات‌های متعدد نیروی‌‌دریایی آمریکا وحملات هموایی بسیار موفق به باز کردن آن نشده و در پاسخ به درخواست از کشورهای اتحادیه اروپا و متحدانش در شرق آسیا نیز پاسخ منفی دریافت کرده است،این امر توانسته حالتی از تسلط ،وجهی از پیروزی و نقط‌ای از قوت را برای ایران رقم بزند و تمام کارشناسان و تحلیلگران حوزه‌های مختلف را به یک نظر مشترک برساند که آمریکا در این عملیات و سپس جنگ شکست خورده،هیچ برنامه و راهبردی ندارد،دچار استیصال شده و راه‌حلی برای خروج از آن را نیز در دسترس ندارد.

اما در چند روزی گذشته،حداقل از آغاز هفتهٔ سوم جنگ زمزمه‌هایی از تصرف یکی از جزایر ایرانی در خلیج‌فارس به نام «خارگ»به گوش می‌رسید و گزارش‌های متعددی در رابطه با انتقال ۲۵۰۰ نیروی‌دریایی ویژه آمریکایی از شرق آسیا به منظقه غرب آسیا و به تازگی گزارشی داده شد که ایالات متحده در حال انتقال ۴۰۰۰ نیروی‌دریایی ویژه به منطقه غرب آسیا است،تا در عملیات تصرف جزایر ایرانی یا حداقل یکی از آن‌ها که جزیرهٔ خارگ باشد اشتراک کنند،اگر چه این امر نیز از سوی بسیاری از کارشناسان نظامی و دیگر حوزه‌ها امری دشوار و غیرقابل حفظ در صورت کامیابی شمرده شده است و تغییر خاصی در وضعیت جنگی نخواهد آورد.

در طول ۲۰روز این جنگ اعتراض‌ها،مخالفت‌ها و طعنه‌های بسیاری از سوی کشورها و افراد داخلی و خارجی کارشناس و متخصص حوزهٔ نظامی و اقتصادی و سیاسی نسبت به آمریکا و در دست نداشتن یک برنامه ویژه و مهندسی شدهٔ صحیح و راهبردی در خصوص این جنگ اعلام شد و همین امر سبب شد تا میزان فشار بر دولت و هیئت اداره کننده این جنگ و ارتش آمریکا چندبرابر شود اما اگر همین امر موجب تشکیل تیم‌متخصص و ابتکار و راهبرد بر اساس شناخت و محاسبات درست میدانی و احتمالی و اطلاعاتی شده باشد و عملیات تصرف یک یا چند جزیره ایرانی را ممکن سازد چه خواهد شد؟

آیا آنچه که اکنون تبدیل به سلاحی بسیار قوی که نه سرد است و‌ نه گرم،توان ایجاد فشار و توازن،بحران جهانی و تبدیل شدن به برگ برنده‌ای گران‌قمیت را دارد،تمام امید و نقطهٔ مرکزی میل ایران به فراسایشی‌سازی این جنگ بوده است و آیا آمادگی پذیرش تمام حالاتی که واکنش آمریکا و اسرائیل نسبت به انسداد و بازگشایی آن پدید می‌آورد را دارد و توان مقابلهٔ کوتاه‌مدت یا بلندمدت با آن‌ها را در صورت موفقیت تصرف یک یا چند جزیره‌ توسط آمریکا را چطور؟

انسدادهوشمند تنگهٔ هرمز بلاشک یک ابزار کارا و موثر بر ایجاد فشار بر آمریکا و اقتصاد جهان است که امکان چانه‌زنی در مذاکرات و تحمیل شروط خرد و کلان ایران به آمریکا،اسرائل و منطقه را فراهم می‌سازد اما اگر جزیرهٔ خارگ تصرف شود این ابزار و برگ برنده نیز رنگ می‌بازد و تا حدودی وضعیت میدانی را تغییر می‌دهد که همین امر احتمالا در روحیهٔ داخلی دولت و ملت ایران تاثیر منفی بگذارد و باعث ضعف و اختلاف و انشقاق شود.

بعد میدانی آن نیز ممکن است بازپس گیری آن یا ممکن نباشد و یا در درازمدت ممکن شود اما با قربانی‌های جانی و مالی بیشتر از آنچه که اکنون به ایران و ملت آن تحمیل شده است و امر اتحاد و امنیت و اهمیت این کشور را در نیز دچار تزلزل و ضعف عمیق نماید.

تصرف یک جزیره،وجود سربازان و تسلیحات جنگی آمریکایی در‌آن،حضور ناوگان‌های نیروهای دریایی آمریکا در آب‌های خلیج‌فارس و چه بسا در نزدیکی خطوط ساحلی ایران اگر چه محکوم به رویارویی موشک‌های سبک و سنگین و نوین  مقاومت سرسختانهٔ ایران اند اما بعد و تاثیر منفی آن بر ذهنیت نیروهای نظامی،مردم و مسئولین دولتی را نباید دست‌کم گرفت و از محاسبات حذف کرد،زیرا همانطور که این تنگه برای ایران تبدیل به ابزاری بسیار موثر در برابر آمریکا شده است تصرف بخشی از آن و تبدیل آن بخش به سکویی برای پرش به درون سرزمین ایران و حفظ آن برای آمریکا نیز حیاتی و نقش مرکزی را دارد.

تصرف یک یا چند جزیرهٔ ایرانی در خلیج فارس قطعا سخت و با مقاومت سرسخت نیروهای نظامی ایران روبه‌رو خواهد شد اما در صورت تصرف و حفظ آن تبدیل به سکویی برای پرش به درون ایران و تغییر وضعیت میدان به نفع آمریکا و ایجاد ضعف و یاس در ملت و احتمالا برخی مسئولین خواهد شد و این دقیقا همان چیزی است که ایران را می‌تواند از پای و مقاومت بیندازد و چنین امری عملا شکست شرق و ویرانی و تجزیهٔ ایران خواهد بود که به سود هیچ بک از کشورهای منطقه نیست.

این که آیا واقعا برنامه‌ای برای چنین عملیات و تصرف جزیره‌ای ایرانی در دستور کار آمریکا است خیر را نمی‌توان دقیقا تخمین زد اما پیامدهای مثبت و منفی صورت کامیابی آن را با توجه به تغییراتی که می‌تواند بیافریند می‌توان پیش‌بینی کرد،امری که برای هر سه طرف تبدیل به یک امر حیاتی و نجات‌بخش و برای جهان نیز سرنوشت ساز شده است.

ستون‌نویسان

دسته ها

خانه
انتخاب زبان
فارسی
العربية
English
Deutsch
Français
Español
Русский
中文
한국어
日本語
Türkçe
Italiano
Svenska
Norsk
اردو
Português