جمعه, بهمن ۱۷, ۱۴۰۴

جماعت ورشکسته و بلاهت‌پیشه

by بهمن ۱۷, ۱۴۰۴
8 mins read
img 9699.jpg

Img 9694

جماعت ورشکسته و بلاهت‌پیشه

در فضای کوران زدهٔ هویتی،سیاسی و اجتماعی کشور افغانستان هر از گاهی ولوله‌هایی به پا می‌شوند که مانند امواج بمب‌ها منشاء و اثر یکسان ماهیت دارند،ماهیت شر و مخرب.

امواج برخی از این ولوله‌های شرورانه و مخرب فضا را طوری مخدوش و جریان ها را نیز مختل می‌کنند که گویی غذاب الهی نازل شده است!

طول این‌ امواج مخدوش و مختل کننده گاها بسیار بلند است،جوری که به تمام حوزه‌ها و اشیاء گسترهٔ تسخیر شده را لرزه و خسارت وارد می‌شود.

افغانستان،کشوری که دهه‌هاست درگیر هژمونی و ستم قومی و تمامیت‌ خواهی است و جنگ ها را به خود دیده،اکنون نیز مدت ۵ سال می‌شود که بیش از پیش به قهقرای سیاهی و تاریکی توسط تمامیت خواهان قومی کشانده شده است.

واضح نیست که از شوخ‌طبعی روزگار است یا بدبختی این سرزمین اما مجموعه

ای افرادی که دهه‌هاست توسط همین هژمونی و تمامیت خواهی قومی خرد و خمیر شده و در صدر جدل کشورهای عقب مانده قرار گرفته‌اند با رسوایی و بی شرمی تمام سخنانی را از ترشحات مغزهای پوک و اذهان تحریف شده و ناقض خود به زبان می‌آورند که گویی مجنون از عشق لیلا می‌گوید و حافظ از مِی و میخانهٔ اعماق افکار خویش.

در اوضاعی که کشور به تاریکی فروبرده شده،جامعه تکه و پاره شده،امنیت،آموزش‌و‌پرورش و اقتصاد تا حد امکان تضعیف شده،فرهنگ و هویت اکثریت و بومی جامعه و سرزمین هدفمند نابود و یا تحریف می‌شود،مهاجرت نخستین و نجاتبخش‌ترین فکر بیشتر افراد جامعه شده،این مجموعهٔ نابخرد و پژمرده از لحاظ عقلی و وجودی تبدیل به شاکران و شاعران دربار شده اند.

هر سخن و هر کنش‌شان همچون مدحی در ستایش هژمونی و تمامیت‌خواهی قومی پشتونیسم است،مباحث و موضوعات به مانند مجالس پرمهمان درباری گرم و شکوه‌مند است.

اما تهی از هر نوع عزت،شرم،استدلال و شجاعت است ولکن رقص به ساز نوازندگان ارباب و قاه‌قاه خندیدن به حرکات دلقک‌های ارباب برایشان به سان نماز شکرانه در درگاه الهی‌ست.

بد گشته از خوبان نیست اگر چه که از خوبان پیدا شده باشد،در طول تاریخ حق همواره با غرض و مرض پایمال و شکنجه شده است،راه‌اش مسدود و راهروان‌اش محدود و مطرود شده اند،توسط افراد و افکاری که سراسر تناقض و باطل و ناریکی بوده و هیچ مقداری از روشنی را در خود نداشته اند و از همین رو نیز در صفحات تاریخ در بند سیاهی و انزجار درج و تعریف شده‌اند.

سرنوشت هر فرد،گروه و تفکری که با واقعیت خودش،زمانش و دیگران در ستیز و پیکار باشد تباهی و نابودی‌ست،حتی اگر مانند پادشاه تاج روی سر بر تخت پادشاهی سپری کند یا مانند ملاء پادشاه مداحی کند و یا همچون دلقک پادشاه موجبات خنده و شادی را فراهم سازد.

این مجموعهٔ ورشکسته و بلاهت‌پیشه‌ای که به تازگی سر برآورده و در مدح هژمونی و تمامیت خواهی پشتونیسم شعر می‌سراید و مانند دلقک دربار موجبات خنده و شادی پشتونیسم را فراهم می‌کند نیز مانند هم نوعان خود در تاریخ به تباهی و نابودی محکوم است و جایگاه‌اش همان بند سیاهی و انزجان تاریخ خواهد بود.

دسته ها

خانه