مقاومتملی افغانستان، شکستن رودربایستی و فضای سکوت
مقاومت ملی افغانستان و رودربایستی
با توجه به «هژمونی قومی» یعنی پشتونیسم در افغانستان و پوششی که برای خود برگزیده یعنی «پوشش اسلامی» فضایی عمومی در داخل و خارج از کشور تشکیل شده که عملا هر گونه مخالفت نظری و مقاومت فیزیکی/عملی را نامعقول از لحاظ وضعیت و نامشروع از لحاظ دینی جلوه میدهد و همچنین با حجمکلان تبلیغات چند جانبه که حامیان داخلی و خارجی پشونیسم به انجام رسانده اند این موضوع به مراتب دشوارتر شده است.
گروه قومی و تروریستی طالبان نیز نمونهای آشکار و ثابت از رویکرد میدانی پشتونیسم یا همان هژمونی قومی «افغانی/پشتونی»در افغانستان است که عملا و علنا برای سرکوب،کشتار و خفهسازی هر گونه مخالف و مخالفت با پشتونیسم تشکیل شده است.
مقاومت ملی افغانستان در واقع همان دولت مشروع و مردمی جمهوری با ریاست شهید برهانالدین ربانی است که در اثر فشارها و مداخلات قدرتهای منطقهای و جهانی با به کارگیری ابزار شر و پلیدشان یعنی گروه قومی و تروریستی طالبان وادار به ترک پایتخت و در ادامهٔ آن به مقاومت علیه گروه قومی و تروریستی طالبان وادار شد.
اما اکنون مقاومتملی افغانستان جبههای ریشهدار و با پیشینه در مقاومت علیه بال جنگجو یا شاخهٔ میدانی پشتونیسم است نیاز به بازگشت به گذشته و بازتعریف خود دارد،زیرا وضعیت به کلی تغییر کرده است و نظم جهان نیز در حال تغییر است،از همین رو مقاومتملی باید در یک سری از حوزهها که تاکنون با رودربایستی فعالیت و تعامل کرده است خود را تعریف کند و برای تبیین و تثبیت آن از هیچ تلاش و ابزاری چشمپوشی نکند
سرزمین،تاریخ،هویت،فرهنگ،مردم و دین شش حوزهٔ حیاتی که نیاز به بازتعریف و تبیین و تثبیت گسترده دارند،تعریفها میبایست به گونهای باشند که قابلیت اتصال و همسوسازی اعضا و اجزای کشور و جامعه را بهم داشته باشند تا از اثر این قابلیت ها دستگاهی دارای سیستم پویا و کارا ساخته شود.
شکستن فضای سکوت و ملاحضه
نخستین گام در این راستا مجمع ریاست مقاومتملی به ویژه رهبر آن جناب احمد مسعود است،گامی که در سخنان،مواضع و فعالیت های کلی اعضای ارشد آن احساس شود و به جامعهٔ فرهنگی و فرهیخته نیز توصیه و سپرده شود که برمبنای تعاریف و اصول جدید در حوزههای حیاتی نامبرده سخن بگویند و یا فعالیت داشته باشند تا تاثیر آن بر جامعه تشدید و تقویت شود.
برای مثال :
۱-مقاومت ملی میتواند با برگزاری جلسههای عمومی و مصاحبه های رسانهای ممنوعیت زبان پارسی و فعالیت های تروریستیاش در استان های کشور را یادآوری کند.
۲-برنامههای مختلف در خصوص تاریخ این سرزمین پیش از نامگذاری آن به افغانستان توسط بریتانیا و قتل عام مردم پارسی در استان های جنوبی که امروزه عمدتا توسط افغانها/پشتونها اشغال شده اند.
۳-یادآوری قتلعام ۱۰ها هزار نفر توسط گروه قومی و تروریستی و همکاری های دستگاه اطلاعاتی و امنیتی دولتهای جمهوریت و مقامات افغانتبار آن با این گروه را به بحث و تحلیل بگیرد تا حافظه تاریخی جامعه بیدار شود.
گامهای حیاتی بسیاری هستند که مقاومتملی افغانستان برای زنده ماندن و تغییر بازی به نفع خودش باید بردارد که مهمترین و نخستین آن کنار گذاشتن رودربایستی و تکیه بر هویت اصلی و بومی خودش یعنی پارسی است،نباید در این حوزه درنگ کند یا کوتاهی بورزد زیرا وضعیت پذیرای هیچ دیرکرد یا توقف اختصاصیای نیست و به زاه خود با تمام قدرت و نهایت سرعت ادامه میدهد و این مقاومتملی است که باید تمام قدرت و سرعت خود را به کار گیر تا به قطار زمان برسد و سوار آن شود تا به ایستگاه مورد هدف خود دست یابد.
هویت سرزمین و مردم افغانستان پارسی است و کشور افغانستان در اصل همان خراسان و زادگاه زبان و فرهنگ پارسینوین است که دارای فقط و صرفا یک زبان و هویت کلان است و آن پارسی است.
مقاومت ملی افغانستان باید در این محور خود را تعریف کند،فعالیت کند و تبیین و تثبیت آن را در پیش بگیرد.


