پنجشنبه, بهمن ۱۶, ۱۴۰۴

سخنان بی اساس بیژن عبدالکریمی فیلسوف ایرانی : من از افغانستان و جامعه‌اش اطلاع کامل و گسترده‌ای ندارم ولی آن ها اسیر ساختار قبیله‌ای و طایفه‌ای اند.

25 mins read
بیژن عبدالکریمی فیلسوف ایرانی من از افغانستان و جامعه اش اطلاع کامل و گسترده ای ندارم ولی آن ها اسیر ساختار قبیله ای و طایفه ای اند. 1

در آبان ماه سال‌جاری بیژن عبدالکریمی در نشستی با  گروهی از نخبگان افغانستانی سخنرانی ای با موضوع جامعهٔ افغانستان و ساختار آن داشته است.

در این نشست با نخبگان افغانستانی بیژن عبدالکریمی با صراحت تمام گفته است که جامعهٔ افغانستان درگیر و اسیر ساختاری به شدت طایفی و قبیله‌ای است و همین امر باعث شده  همچنان در سنت و روابط قبیله‌ای و طایفه‌ای بماند.

در ادامه‌ی سخنرانی خود در بخشی می‌گوید که «من اطلاع گسترده و کاملی از افغانستان و‌جامعهٔ آن ندارم» اما همچنان به سخنرانی ادامه داده و تحلیل ها،توصیه ها و قضاوت هایی را ارائه می‌دهد که جای هم تعجب دارند و همچنین نیز   از لحاظ علمی و منطقی دارای ایراد ها و اشکال های فراوان اند.

اول این که ساختار قبیله‌ای و فرهنگی چیست و چه مردمانی در چه جغرافیایی  چنین ساختار و زیستی دارند.به طور خلاصه و کوتاه کسانی که در تمام امور زندگی خود پیرو یک سری عقاید و افکار مربوط به پدران گذشته‌ی خود اند و در شرایط مختلف و تعامل با دیگران و تعیین روابط خود از آن عقاید و افکار پیروی می‌کنند،از سویی هم زیستی بسته و در هم‌آمیخته و گروهی دارند که  همین ویژگی بارزترین علامت ساختار قبیله‌ای و طایفه‌ای شان است

 

بیژن عبدالکریمی فیلسوف ایرانی من از افغانستان و جامعه اش اطلاع کامل و گسترده ای ندارم ولی آن ها اسیر ساختار قبیله ای و طایفه ای اند. 1

 

اول اینکه ساختار قبیله‌ای و فرهنگی چیست و چه مردمانی در چه جغرافیایی  چنین ساختار و زیستی دارند؟!

به طور خلاصه و کوتاه کسانی که در تمام امور زندگی خود پیرو یک سری عقاید و افکار مربوط به پدران گذشته‌ی خود اند و در شرایط مختلف و تعامل با دیگران و تعیین روابط خود از آن عقاید و افکار پیروی می‌کنند،از سویی هم زیستی بسته و در هم‌آمیخته و گروهی دارند که  همین ویژگی بارزترین علامت ساختار قبیله‌ای و طایفه‌ای شان است.

در این ساختار زنان و کودکان تقریبا از حق و حقوق خاصی برخوردار نیستند و مشارکت در مسائل و تصمیم‌گیری ها و حضور در انظار عمومی و بت طور کلی در جامعه برای زنان یا کاملا ممنون است یا محدود.

در تعاملات خاص خود مانند زادواج،تجارت معاشرت با دیگر افراد جامعه نیز بسیار بسته و محافظه کارانه رفتار می‌کنند و پیوند ها و‌مسائل عشیره‌ای و قبیله‌ای برای شان بسیار پر اهمیت است.

اما آیا جامعهٔ افغانستان مصداق این تعریف است؟

جامعهٔ افغانستان در جغرافیای کنونی یک جامعه‌ی تقریبا چهل میلیونی با سه قوم کلان فارسی ها،پشتون ها یا افغان ها و ازبک ها است که جمعیت کلان شهری و علمی را فارسی ها تشکیل می‌دهند  و اکثر مکان های آموزشی و پرورشی،ورزشی و فرهنگی،دینی و مذهبی ، پزشکی و درمانی و غیره را این مردم ساخته و گسترش داده‌اند و تقریبا با ضریب بسیار بالایی نسبت به امکانات رفاهی و امنیتی و اقتصادی و فرهنگی رشد خوب و مثبتی در تمام امور اجتماعی و سیاسی و روابط درونی با یکدیگر و جهان داشته اند.به طوری که بر عکس موضوع در ایران بحران های کلانی مانند حجاب زنان و حضور زنان در ورزشگاه مردم درگیر اند در افغانستان جامعه‌ی فارسی زبان درگیر چنین بحران هایی نیست و این مسئله در بیست سال جمهوری و دموکراسی شکسته و ریخته‌ی آن مشاهده شد.

اما آیا واقعا در افغانستان ساختار قبیله‌ای و طیفه‌ای نیست یا هست ولی در برخی مناطق و بخشی از مردم آن؟

پیش از پاسخ به این پرسش بهتر است سری به مناطق حاشیه‌ای کشور ایران بزنیم،مناطقی همچون کردستان،لرستان،مناطق عرب نشین،بلوچستان و‌ خراسان های سه گانه زد  زیرا با این که سال هاست در ایران دولت هایی تقریبا مسلط به تمام جغرافیای ایران و امور زندگی مردم روی کار آمده اند و شهر ها و مکان ها و امکانات آموزشی و پرورشی و ورزشی و بهداشتی و تجاری گسترس یافته اند همچنان مردمان این مناطق درساختار سنتی و قیبله‌ای و طایفه‌ای خود زندگی می‌کنند به طوری می‌توان کلونی های شان را در کلان شهر ها و پایتخت به راحتی شناسایی کرد و حتی از روش زیست و روابط و تعامل شان می‌توان دریافت که از کدام قوم و قبیله و طایفه اند،این ها عیب ذاتی نیستند و نباید دستمایه‌ی آزار و اذیت و یا تبعیض و محرومیت قرار داد اما این ها واقعیت های اند که در ایران هم وجود دارند.

 

Photo 2026 01 01 17 26 06 1

 

در خصوص افغانستان و جامعه‌ی آن بله به طور کلی در هیچ کشوری در آسیا حداقل این ساختار به طور صدر در صد از بین نرفته و همچنان وجود دارد چنانچه که در کسور افغانستان هم در میان برخی مردم خاص وجود دارد مه حغرافیای خاص خودشان را هم دارند.در شرق افغانستان از شمالی ترین آن استان نورستان تا جنبوی ترین که استان هیرمند عمدتا مردمانی زندگی می‌کنند که اساسا بومی نیستند ولی حداقل ۳  و حداکثر ۴ قرن است که در آن جغرافیا زیست دارند،نام این مردم در افغانستان همیشه یا افغان بوده یا اوغان اما خودشان در افغانستان به‌خود پشتون می‌گویند و همچنین افغان ولی در پاکستان و هند به آن ها پختون و پَتان می‌گویند و در ایران در مناطق بلوچستان و جنوبی به این‌مردم پتان یا پشتون می‌گویند.این ها به دلیل دوری از مراکز تمدنی و عدم فرهنگ و تاریخی گره خورده با با علم و اندیشه همچنان در همان ساختار قبیله‌ای و طایفه‌ای خود به سر می‌برند و به دلیل اصرار ورزی و نبود افراد دلسوز برای این مردم از میان خودشان متاسفانه حتی با زیستن در جغرافیای مردم فارسی در افغانستان و‌حتی دیگر کشور ها کانند ایران و کشور‌های عربی و غربی همچنان آن ساختار قبیله‌ای و طایفه‌ای را نتوانسته اند ترک بگویند.

اما آنچه که در گوشه و کنار جغرافیای مردم بومی و فارسی افغانستان و حتی گاهی وقت ها آن به ندرت رفتار هایی را می‌بینیم که در چارچوب رفتار ها و‌ساختار های قبیله‌ای و طایفه‌ای جای می‌گیرند واین اصلا هم عجیب نیست زیرا انسان ها از یکدیگر تاثیر می‌پذیرند و ممکن است گاهی تمام روش و ساختار و‌جغرافیای  زیستی خود را رها کنند به روش و‌ ساختاری دیگر زندکی را ادامه دهند،چنانچه که بک انسان مسیحی مسلمان می‌شود و پس از آن طبق قوانین و توصیه‌ای دین اسلام زندگی می‌کند،تاثیر و تاثر در جامعهٔ انسانی هم همینطور است اما هرگز گسترده و ریشه‌ای نیست زیرا به محض کار روی ذهنیت هر انسانی می توان تاثیر به سزایی بر او گذاشت و او را از بسیاری از باور ها،اندیشه و رفتار ها بازداشت،پس انی موضوع را هم نمی‌توان ملاک قرار داد و با استناد به آن تمام جامعهٔ افغانستان را قضاوت کرد و اسیر ساختار قبیله‌ای و طایفه‌ای دانست.

در افغانستان بحث و بحران دور یک موضوع کلان می‌چرخد و آن موضوع همین مسائل فرهنگی،زبانی و اجتماعی است،از سال های ۱۸۸۰ میلادی به این رو که ستیز افغان ها یا پشتون ها با تلاش افراد افغان تباری که در ترکیه مشغول تحصیل بودن و ملی گرایی تباری ترکی یا به اصطلاح جدید آن پانترکیسم را دیده و آموخته بودند با بازگشت به خراسان برای گسترش سلطه و زبان و ملی گرایی تباری افغانی نوشتند و فراخواندند به طوری که » حمید طَرزی « پس از بازگشت از ترکیه در کتاب خود می نویسد که » زبان افغانی را گسترش دهید « و تمام این ماجرا در دوره ای است که کشتار مردمان پارسی به ویژه هزاره ها و کوچاندن مردمان بومی پارسی از استان های قندهار،هیرمند،ارزگان و دیگرا استان ها که امروزه عمدتا جمعیت افغان/پشتون دارند و جابه جایی کوچ نشین های افغان/پشتون به سراسر کشور برای تسلط کامل قومی به سفارش بریتانیا جریان دارد و این نقطعه عطف و آغاز ستیز با زبان،فرهنگ،مردم و‌جغرافیای پارسی است.متاسفانه قتل عام های بسیاری صورت گرفته،تغییر بافت جمعیتی برخی استان ها و شهر ها و غصب زمین ها و روستاهای کامل مردم غیر افغان یا پشتون علنا اتفاق افتاده و تاریخ گواه آن است چنان چه که امروز گروهی تروریستی از همین مردم این بلایا را بر سر مردم،فرهنگ،زبان و‌جغرافیای پارسی می‌آورد و از وسیله و ابزاری بهره می گیرد تا عرف قبیله ای خود را بر تمام مردم تحمیل کند.

بنابراین افغانستان دارای مردمی است که در آن زندگی می‌کنند اما دارای یک جامعه‌ی منسجم و متحد که زیر یک هویت کلان ملی گرد آمده باشند نیست و هرگز نمی‌توان ادعا کرد که تمام مردم افغانستان دارای یک نوع ساختار زیستی اند و اسیر روابط و تعاملات قبیله‌ای و طایفه‌ای اند زیرا افغانستان همان خراسان قدیم است که در سال های ۱۸۸۰ میلادی به افغانستان تغییر یافت و قوم افغان توسط بریتانیا به سرپرستی و سردمداری این کشور برگزیده شده که تا کنون هم ادامه دارد.در همین راستا هم فرهنگیان و دولت های ایرانی همواره کوشیده اند تا نام قومی افغان را بر همه‌ی شهروندان افغانستان ضمیمه کنند و در هر موضوع و مکان و زمانی آن ها را افغان یا افغانه بنامند که انجام این  عمل دلایل تاریخی  و ملی خود را دارند

در سرزمینی که زادگاه زرتشت بلخی،زبان و‌ فرهنگ پارسی و شاهنامه و اکثر شاعران و دانشمندا پارسی است و همچنین اکثر حکومت های پارسی تبار از اشکانیان گرفته تا طاهریان همگی زاده‌ی این سرزمین بوده اند چگونه امکان دارد که هیچی ردی از فرهنگ و علم  و نوع زیست آن ها باقی نمانده باشد و به یک باره چون جناب بیژن عبدالکریمی می‌گوید این سرزمین و مردم‌اش اسیر ساختار قبیله‌ای و طایفه‌ای باشند.

آنچه بیژن عبدالکریمی ادعا کرده است از أساس ایراد دارد و بلکه باطل است و چنانچه خودش اذعان می‌دارد که اطلاعات کافی از أفغانستان و جامعه اش ندارد و همین امر سبب اشتباه وی در این بحث شده است،امیدواریم که فرهنگیان ایرانی پیش از سخن کفتن درباره‌ی کشور و مردم أفغانستان حداقل آکاهی و مطالعه ای را در نظر بگیرند و یا از دوستان افغاسنتانی عادل و راستگوی خود بپرسند و در روند تحمیل عرف افغانی/پشتونیسم بر تمام مردم کشور افغانستان که همان خراسان یعنی زادگاه زبا و فرهنگ پارسی است سهیم نباشند بلکه در نابودی این اهریمن آستین بالا بزنند.

 

Photo 2026 01 01 17 26 17

Leave a Reply

Your email address will not be published.

دسته ها

خانه