47 mins read
اردیبهشت ۳, ۱۴۰۵

هویت اصیل و بومی و علت و اهداف تاسیس کشور افغانستان،علت و هدف تشکیل طالبان و همکاری عالمانی‌دینی‌ بومی با طالبان

aff33bc8 6719 40a8 8e36 16ab7b79f017.png

 

 

هویت و علت تاسیس افغانستان و وجود بحران‌های هویتی و امنیتی و شکست تشکیل جامعه‌ای متحد،جنگ‌ها،ظهور گروه‌ قومی و تروریستی طالبان  و نسبت عالمان‌دینی‌بومی(پارسی)در افغانستان با این گروه و وضعیت بحرانی موجود ناشی از حضور،تسلط و حکمرانی طالبان در افغانستان.

رابطه با دین و وجود آن

افغانستان سرزمینی ماهیتاً پارسی و بخش کلان و اَهمی از تمدن‌پارسی در زمینهٔ جمعیتی،فرهنگی و آثاری است که با مطالعهٔ سطحی سرزمین و جامعهٔ آن دلیل‌ها و مصادیق اثبات این «اَهَم بودن» و «پارسی بودن»تصدیق می‌گردد.

در درازای تاریخ همچنان که خاستگاه و سرایِ  باورها،اندشه‌ها و بینش‌های معنوی و نظری الهی و بشری (دینی و غیر دینی)بوده،وآنکه میزبان و پرورشگاه انواع بیرونی و بیگانهٔ نیز بوده است.

ازعان به این امر در گذشته و وجود واقعی آن در اکنون در واقع اثبات و اعتراف به حضور و تسلط پیوستهٔ «دین» در این سرزمین بلکه در تمام گسترهٔ تمدن‌پارسی است.

———————–

نوع،میزان و مدت حضور و تسلط دین

میزان تسلط دین و حضور یک دین در یک سرزمین و جامعه بسته به سنخیت یا میزان شباهت و هم‌مانندی آن با ماهیت و روحیهٔ معنوی،فرهنگی،هویتی و پذیرش در جامعه و قدرت در طبقهٔ حاکمیتی دارد و بر همین اساس مدت حضور و میزان تسلط و عاملیت یا نقش آن در امور خرد و کلام آن سرزمین و جامعه دارد.

ورود آخرین دین به تمدن‌پارسی که دین مبین اسلام است که به دلیل‌های آورده‌‌شده در کتاب‌ها و متن‌های تاریخی و گزارش از وضعیت اجتماعی و همچنین میزان بالای اقناع‌بخشی عقلی،منطقی و شهودی دین اسلام گسترش آن در سراسر تمدن‌پارسی ممکن شد و از همین رو تسلط و عاملیت برتری نسبت به همهٔ دین‌های پیشا ورود خودش در جامعه و هویت‌اش را به‌دست‌آورد.

با گذشت سال‌ها و گسترش ژرف دین‌اسلام در تمدن پارسی و به دلیل گرایش و علاقهٔ فراوان و عمیق جامعهٔ پارسی به آن پیشوایان و اندیشمندان زیادی در زمینه‌های مختلف اسلامی پرورش یافتند بلکه از پایه‌های علمی و سبکی رشته‌ها و زمینه‌های مربوطه در اسلام و حتی جهان گشته‌اند.

در جامعه نیز به‌سبب الزام و التزام ذاتی‌ای که دین دارد افرادی در مقام «عالم‌دین»برای تشریح و تبیین احکام و اصول و فروع دین با ترتیب درجات علمی پرورش یافتند که به دلیل عزت و شرافتی که اسلام نزد جامعهٔ مسلمان داشته و دارد این افراد نیز از عزت و شرافت نمونه‌ای نزد مردم برخوردار بودند و همواره هستند و نقش و عاملیت به‌سزایی در شکلی‌دهی ذهنیت،اتخاذ تصمیم و موضع و فعالیت‌های مختلف در زمینه‌های گوناگون دارند.

———————–

افغانستان و بافت‌جمعیتی و رویکرد سیاسی-دینی

افغانستان که مرکز و کلانترین بخش از خراسان‌بزرگ از دو قسمت‌سرزمینی و جمعیتی تمدن‌پارسی است دروازهٔ ورود دین‌ها،مکتب‌های فکری و قوم‌های بیرونی و بیگانه بوده است و در یورش لشکرهای متجاوز در درازای تاریخ تمدن پارسی بیشترین آسیب و مراتب هدف را به خود دیده از جمله یورش ترک‌ها،مغول‌ها در پیش تاسیس تحت نام و کشور افغانستان و پس از این تاسیس آن مورد یورش لشکری بریتانیایی‌ها و روس‌ها و هجوم جمعیتی قومی با اراده و اهداف خاص قدرت‌ها.

البته هجوم و سکونت برخی اقوام بیگانه و غیربومی در خراسان پیش از تاسیس آن به عنوان کشور افغانستان به دلایل دینی و مذهبی نیز صورت گرفته که ادغام و ذوب در پارسی شده اند و امروزه هیچ یا کمتر شناسه‌ای از مبداء و فرهنگ و زبان خود دارند و بخش انکارناشدنی از تمدن‌پارسی گشته‌اند که در گسترش،رشد و شکوفایی این تمدن نقش کلانی را ایفا کرده‌اند.

یورش‌های لشکری و هجوم‌های جمعیتی در بافت جمعیتی و ساختار فکری و باوری تمدن پارسی به ویژه خراسان تغییرهای ژرف‌ و چشم‌گیری را آفریده اند که در روند تاسیس حکومت‌ها،فرهنگ،تاریخ،زبان و هویت کلان آن به ویژه تاسیس کشور افغانستان که بر اساس نام خاص قومی افغان/پشتون جهت ایجاد مرکزی تحت‌الامر برای اعمال سیاست و حصول اهداف و سدی بر پیشروی قدرتی دیگر توسط بریتانیا از بارزترین مصادیق وجود و نقش و عاملیت آن تغییرهاست.

در افغانستان که مراتب یورش لشکری و هجوم هدفمند و طبیعی جمعیتی(قومی)بالا بوده و از همین رو میزان،سطح و شدت تغییرات در بافت‌جمعیتی و زمینه‌های فرهنگی،دینی،تاریخی و فکری و به طور عموم هویتی نیز بالا بوده است و پیامدهای مثبت و منفی به همراه داشته که بر حسب توان و زمینه‌ تاثیر خود را گذاشته اند.

———————–

کشور افغانستان،پرژوه‌ای ناقص و ناقض

 کشور افغانسان که تجلی و نتیجهٔ پروژه استعمار بریتانیایی با هدف ایجاد سدی علیه پیشروی و ابزاری برای تضعیف قدرت شوروی و دفع امکان دسترسی آن به جنوب آسیا و اقیانوس هند بود از همان آغاز ناقص از لحاظ هویتی و ناقض از لحاظ رویکردی با منطقه و واقعیت‌های تاریخی و موجود آن بود که موجب خلق بحران‌های متعدد درونی اجتماعی و سیاسی و هویتی و دخالت‌ها و بازی‌های قدرت‌ها و کشورهای همسایه،منطقه و‌ جهان گشت و دچار ضعف در امنیت و بحران در تشکیل جامعه‌ای متحد با یک هویت واحد و قابل قبول برای همه و اقتصاد و فرهنگ و به طور کلی از توسعه و ثبات در هر حوزه‌ای بازماند.

از نمونه مداخلات دیگر کشورها و پیامدهای بسیار منفی آن‌ها ایجاد و وارد کردن گروه قومی و تروریستی طالبان به افغانستان با پوشش دینی جهت تاسیس حکوما و تشکیل جامعه‌ای مسلمان بود که از آغاز ورود این گروه به افغانستان اعمال آن بر اساس ماهیتی که داشت آشکار شد و مورد نکوهش و تنفر جامعه و جهان قرار گرفت.

———————–

خاستگاه،ماهیت و علت ایجاد و هدف طالبان

خاستگاه طالبان از بیخ و بن از میان قوم غیربومی افغان یا پشتون است که در برخی مناطق پختون و اوغان و پتان نیز نامیده می‌شود.قومی با ساختاری به شدت قبلیه‌ای و طوایفی است که براساس کتاب «تاریخ و جغرافیای افغان‌ها و افغانستان»از پروفسور لعلزاد که بر مبنای پژوهش‌ و رای بیش از ۵۰۰ منبع تاریخی مربوط به تاریخ و جغرافیای افغان‌هاست نگاشته شده خاستگاه این قوم منطقهٔ کوه سلیمان در حدود و محدودهٔ مرزی پاکستان و هندوستان قراردارد که فایلهٔ بسیار زیادی با خراسان قدیم و کشور جعلی افغانستان اکنون دارد.

———————–

ماهیت طالبان

ماهیت طالبان از سه نظر یکی به دلیل خاستگاه‌ که دارای ساختار قبیله‌ای و طوایفی است که فاقد فرهنگ و پشتوانهٔ اخلاقی و رفتاری و فکری برتر اصطلاحا شهری که برآمده از یک تمدن قدرتمند و شکوهمند مانند (تمدن‌پارسی باشد) است و نظر دیگر که رخنه و غلبهٔ نوعی توحش و جهالت‌ژرف و بینش خطرناک نسبت به دین،فرهنگ،جامعه و کشورداری به دلیل مصنوعی بودن ساختار آن که صنع یا ساخت دست سازمان‌های اطلاعاتی است و نظر دیگر این که تمام فکر،هدف و عملکرد این گروه تروریستی بر اساس و در راستای منافع قومی و قبیله‌ای خودش یعنی افغانی/پشتونی است و حضور و وجود هیچ هویت،فرهنگ،زبان و قوم دیگری را برنمی‌تابد و از هیچ ابزاری در نابودی‌اش غفلت نمی‌ورزد حتی اگر انتحاری فرزندان و اعضایش در مسجد،زایشگاه،مدرسه و دانشگاه یا بازار که مسلمانان در آن حضور دارند باشد.

———————–

علت ایجاد طالبان

پس از جنگ جهانی دوم و دو قطبی شدن نظم جهانی هر یک از کشور ها در تکاپوی نزدیکی به یک قطب و یا رویکردی که با هر دو قطب سازگار باشد بودند و از سویی هم هر یک از دو قطب قدرت در حالت گسترش سلطه و قلمرو حکومتی و فکری خود قرار داشتند که در این میان برخی کشورها تبدیل به میدان زورآزمایی و جنگ میان این دو قطب شدند و با سرکار آمدن حزب «دموکراتیک خلق»در افغانستان این کشور عملا از لحاظ سیاسی داخلی و ژئوپلیتیک در اردوگاه قطب شرق یا شوروی شمرده می‌شد،سیاست‌داخلی که مدعی آن حزب دموکراتیک‌خلق بر اساس تفکر یا مکتب چپ کمونیستی بود و تجلی آن دولت‌های نورمحمد‌ترکی،حفیظ‌الله‌امین،ببرک‌کارمل و دکتر نجیب‌الله بودند در تضادی کلان و عمیق با واقعیت جامعه و تاریخی کشور افغانستان قرار داشتند که اسلام و دیانت جامعه بود،این تناقض از سویی سبب خشم و خیزش مردم و تشکیل‌ گروه‌های مخالف اسلامی گشت که با سرکوب و کشتار از سوی حکومت انگیزه و فتوای جهاد علیه حکومت را رقم زد. و از سویی هم  این تضاد و وضعیت آشوبناک درگیری میان دولت و گروه‌های مردمی اسلامی علیه دولت به نقطه‌ضعفی برطرف‌ناشدنی تبدیل شد که مورد علاقهٔ قطب دیگر یعنی غرب به رهبری آمریکا و دیگر کشورهای نگران از گسترش افکار چپ و پیشروی شوروی قرار گرفت.

این وضعیت آشوبناک ناشی از درگیری حکومت کمونیستی به ویژه دوران دکتر نجیب‌ از جهتی نوعی وضعیت «توافق یا ائتلاف دو متضاد»را شکل‌داده بود که یک طرف گروه‌های اسلامی و طرف دیگر غرب و کشورهای هموسا با آن در تضعیف و نابودی شوروی در افغانستان و‌ به طور کلی از منطقه آسیای میانه بودند.ائتلاف دو متضاد به این دلیل که طرف غربی و گروه‌های اسلامی در افغانستان اساسا بایکدیگر فرق،تضاد و مخالفت داشتند بلکه طرف غربی همواره در پی تضعیف و نابودی تقکر و احزاب سیاسی و خیزش‌های اسلامی بوده،به هر حال وضعیت موجود و نیازهای هر دو طرف اقتضا می‌کرد که توافق در همکاری و حمایت از گروه‌های اسلامی صورت بگیرد که این امر اتفاق افتاد با این تفاوت که کشورهای اسلامی مانند عربستان سعودی و پاکستان و برخی دیگر مسئولیت میزبانی سران احزاب و جهادکنندگان،حمایت‌های مالی و تسلیحاتی را با کمک پنهان غربی‌ها به‌عهده داشتند تا دوران درگیری با دولت با کامیابی سپری شد و پس از سرگون شدن حکومت دکتر نجیب حکومت برآمده از ائتلاف احزاب اسلامی در آغاز با مسئولیت دوران گذار یا سرپرستی با ریاست صبغت‌الله مجددی و سپس با آرای «شورای حل و عهد افغانستان»که شورایی حداکثری که متشکل از همهٔ احزاب‌اسلامی و اقوام‌ افغانستان بود دولت مشروع و منتخب مجاهدین با ریاست‌جمهوری پروفسور شهید برهان‌الدین‌ربانی تاسیس شد.

حکومت شهید برهان‌الدین‌ربانی از لحاظ ایدئولوژی و سیاست کشورداری دولتی میانه‌رو و فراگیر که در راستای احقاق حقوق همگان گام برداشته بود و عمل می‌کرد عاری از هر گونه تهدید و خطر برای افغانستان،منطقه و جهان بود اما به دلیل تبار پارسی‌اش و اینکه برخاسته از تمدن‌پارسی بود که با پشتوانهٔ فرهنگ،هویت و ذهنیت سازنده،توانا و توسعه‌گرا که توان رهاسازی افغانستان از چنگال مداخله‌جویان و بازی‌های سیاسی قدرت‌ها را داشت،امری که عملا موجب استقلال و امنیت و توسعه افغانستان در همهٔ حوزه‌ها می‌شد و دلیل دیگری که وجود دارد همان علت و هدف تاسیس کشور افغانستان یعنی جغرافیایی تحت‌الامر با محوریت قوم افغان/پشتون جهت اعمال مداخله و سیاست و سدی برای تضعیف و پیشروی شوروی و نابودی آن بود، اما دلیل متاخرتر آن جاه‌طلبی و دخالت‌های پاکستان و برخی دیگر از کشورهای عربی و اسلامی بود که هرکدام به ویژه پاکستان به دنبال سلب استقلال و امنیت افغانستان برای تحت امر داشتن و گسترش سرزمین و اهداف خود بود.البته با ذکر این توجیه که خطر قبایل افغانی/پشتون افغانستان به دلیل اختلافات مرزی که پوچ اند پاکستان اجازهٔ و فعالیت امنیتی و سیاسی در افغانستان را برای خود تا حدودی محفوظ می‌دانست.

این سه دلیل اشکال‌های اصلی وجود حکومت مشروع مجاهدین با ریاست شهید برهان‌الدین ربانی بودند.

این سه اشکال باطل و غیرواقعی که توسط غرب و کشورهای همسو با آن بر حکومت شهید برهان‌الدین ربانی وارد می‌شد در واقع علت اصلی شکست و سقوط دولت‌اش به وسیلهٔ ایجاد آشوب و درگیری‌های پراکنده و تشکیل گروه قومی و تروریستی طالبان و تسلیح و حمایت تمام و کمال از آن علیه حکومت‌ مشروع مجاهدین بودند.

طالبان ایجاد شدند تا اهداف اولیه که اساس تاسیس کشور افغانستان بودند حفظ شوند و اهداف ثانویه که مداخلات گستردهٔ‌غرب به ویژه آمریکا و جاه‌طللی های پاکستان و کشورهای دیگر اسلامی مانند کشورک های عربی خلیج‌فارس و برهی دیگر تامین شود و افغانستان همچنان زمین بازی قدرت‌های جهانی و منطقه و میدان تنازعات سیاسی و جنگ‌ باقی بماند.

———————–

هدف طالبان

هدف یا اهداف گروه قومی و تروریستی طالبان در واقع در بخش نخست تحکیم و تحفیظ اهداف تاسیس کشور افغانستان و علت تشکیل خود این گروه است،یعنی کشور افغانستان با محوریت قوم افغان/پشتون که تحت‌الامر استعمار یعنی بریتانیا و قدرت‌های کلان و متاخر دیگر مانند آمریکا تا اعمال سیاست و مداخله ممکن باشد جهت احقاق اهداف‌شان از جمله محدود‌سازی و تضعیف شوروی در دوران حکمرانی‌‌اش و اکنون روسیه،چین و فشار بر کشورهای آسیای میانه.

و هدف دیگری که بیشتر دو منشاء دارد یکی القاء تفکر دشمنی و ضدیت با هویت و مردم بومی سرزمین افغانستان می‌باشد که پارسی است و منشاء دیگر آن ملی‌گرایی‌تباری افغانی/پشتونی‌ای است که متاثر از پانترکیسم یا ملی‌گرایی‌تباری ترکی در ترکیه توسط حمیدطرزی به افغانستان و قوم افغان/پشتون منتقل و دیکته شد.

هدف گروه قومی و تروریستی طالبان چه آن بخش ناشی از اهداف تاسیس کشور افغانستان و علت تاسیس خود این گروه باشد و چه منشاء آن بخش دیگر از هدف یا اهدافش که ضدیت و دشمنی با تمامیت تمدن پارسی و تفکر ملی‌گرایی‌تباری افغانی/پشتونی‌اش باشد،همه و همه در راستا و خدمت یک روایت و هدف واحد اند که نابودی تمامیت پارسی در افغانستان یعنی نابودی زبان‌پارسی،فرهنگ و آیین‌پارسی،کشتن و مهاجر‌ساختن و تحقیر مردمان پارسی در میهن‌شان یعنی افغانستان و گسترش و تحمیل هویت و عرف قبیله‌ای و فاقد اخلاق و فرهنگ و عقلانیت یعنی افغانیت بر غیر افغان‌ها و تشکیل پستونستان بزرگ با افغان‌ها/پشتون‌های پاکستان است و این امر با کمک کشورهای همسایه و اعراب و چین و روسیه و ترک‌ها و تمام غرب تا کنون پیاده شده و همچنان پیاده می‌شود و حمایت‌های کامل را هم از همین کشورها دریافت کرده.

———————–

نسبت عالمان‌دینی‌بومی با طالبان

تقریبا در تمام ادعاها و بحث‌هایی که پیرامون این گزارهٔ « طالبان یک گروه فراقومی است»و نسبت و همکاری عالمان‌دینی بومی یعنی پارسی با گروه قومی و تروریستی طالبان انجام می‌گیرد یک دیدگاه مرتبا بازگو و برجسته می‌شود که بله طالبان یک گروه فراقومی است زیرا از اقوام دیگر در ساختار و اعضای ارشدش و حکومت‌اش و در دوران مبارزه‌اش حضور داشتند و همین حضور و همکاری این اقوام دلالت بر فراقومی بودن طالبان دارد!!!

۱-آن‌چه در مورد این گزاره«طالبان یک گروه فراقومی است»باید گفت این است که علت و هدف از تشکیل این گروه چیست و منابع تشکیل دهندهٔ این گروه چه کسانی اند و فعالیت آن تاکنون در راستا و تثبیت چه چیزی بوده و تهدید و خطری که از این گروه برمی‌آید متوجه چه کسانی است؟ 

۲- باید گفت که آیا جمع دو «وجود»با ماهیت مختلف آیا دلیل یا دال بر اجماع ماهیت آن دو دارد؟

یعنی طالبان یک موجودیت واقعی است که ماهیت‌اش با شناختی که از او داریم برای مان روشن است و چون موجودیت دیگری که آن هم واقعی است و ما همچنان از ماهیت او که کاملا با طالبان متفاوت است در کنار طالبان قرارگرفته پس ما باید این دو را به دلیل اشتراک وجودی یا موجودیتی در ماهیت هم باید یکی و همسان و هم‌مانند بدانیم؟

۳-براساس ادعایی که از سوی خود این گروه و حامیان و پیروان و دوستدارانش ارائه می‌شود طالبان یک گروه سیاسی بوده که روایت و هدف آن تشکیل حکومت اسلامی و تبدیل افغانستان به امارت‌اسلامی تمام و کمال است،این ادعا یعنی طالبان پوششی دینی و سیاسی‌ دارد!!!

اکنون چرا هر گونه همکاری سیاسی و اقتصادی و امنیتی گروه‌های قومی و غیرقومی در دیگر کشورها با گروه‌هایی هم‌مانند طالبان یا احزاب و گروه‌های سیاسی عنوان «ائتلاف‌سیاسی»را به خود می‌گیرد بدون آن‌که ماهیت یکی یا هر دوی یا همهٔ طرف‌ها باهم همگن و هم‌مانند پنداشته شود بلکه صرفا در همان زمینه و موارد توافقی اعلام شده ائتلاف می‌شود و این همکاری‌ها تحت عنوان ائتلاف نیز شناخته می‌شود اما در افغانستان همکاری و همسویی عالمان‌دینی‌بومی نه براساس جزئیات و دلایل مرتبط با آن دیده و پنداشته بلکه نسبت به هم‌مانندی در ماهیت‌ آن‌ها با ماهیت طالبان ادعا می‌شود و کوشیده می‌شود که هم‌مانندی ماهیتی دانسته و برجسته شود تا اینگونه ماهیت پلید طالبان پنهان و حساسیت و رویگردانی و مخالفت جامعه و عالمان‌دینی‌بومی با این گروه پدید نیاید.

عالمان‌دینی‌بومی(پارسی)افغانستان به صورت کلی در دو دسته قرار می‌گیرند،دسته‌ای که مخالف طالبان است و دسته‌ای که در‌ همکاری با طالبان و موافق‌نسبی است.

تکلیف دستهٔ مخالف روشن است زیرا اعلام هرگونه مخالفت چه در عمل و چه در سخن با سرکوب و خطر مرگ حتمی روبه‌رو خواهد شد اما دسته‌ای که با طالبان همکاری و موافقت‌نسبی دارد در واقع به دلیل یک اشتراک واقعی عقیدتی که «دین‌اسلام و تشکیل حکومت اسلامی»می‌باشد است و بر همین اساس و باور که همکاری‌شان با گروه قومی و تروریستی طالبان منجر به برپایی حکومت اسلامی و احکام شریعت به بهترین روش اجراء می‌شود با این گروه توافق کرده که در ادبیات دینی تبعیت وجوبی و در ادبیات سیاسی ائتلاف خوانده می‌شود.

تبعیت وجوبی یا ائتلاف عالمان‌دینی‌بومی(پارسی)با طالبان به دلایل زیادی شکننده است از جمله این که ادعای برپایی حکومت‌اسلامی و اجرای احکام‌شریعت به بهترین روش برای طالبان فقط و فقط یک پوشش است تا قدرت سیاسی خود را حفظ کرده تا اهداف قبیله‌ای و دیکته شدهٔ خود که از استعمار و دیگر بازیگران ذی‌النفع دریافت کرده اند محقق شود.

 مؤتلفین با طالبان به محض ظهور و تسلط گروه یا حزب دیگری که ادعای برپایی حکومت اسلامی و اجرای احکام شریعت را داشته باشد و تا حدودی نیز به آن عمل کند ائتلاف خود را فسخ کرده و با گروه تازه ظهور کرده می‌پیوندند و این چرخه چنانچه که در کشورعای عراق و سوریه انجام و مشاهده شد می‌تواند در افغانستان هم انجام‌

گیرد و چنین امری دور از توقع نیست زیرا گروه طالبان مقبولیت درونی ندارد بلکه دشمنان زیاد درونی دارد و همچنین نیرویی وحشی،بی فرهنگ و جنایت‌پیشه و جنایتکار‌پرور است چنانچه که در دههٔ ۹۰ میلادی در دور نخست ظهور و حضورش در افغانستان با ارتباط و هم‌گرایی با گروه‌های متعدد تروریستی مانند القاعده اثبات کرد.

ستون‌نویسان

دسته ها

آخرین ها از برگه

Don't Miss

56be220b 2041 4f58 a1c4 b2e83778caf4.png

همکاری بخشی از جامعهٔ روحانیت‌اصیل ( پارسی‌بان )با گروه قومی و تروریستی طالبان و اتخاذ موضع در برابر آن.

  مسئله همکاری بخشی از «عالمان‌دینی‌بومی»با طالبان مسئله‌‌ پیچیده‌ایست که نیاز به
img 0890 2.jpg

سخنان صحیح محمد محقق در باره معاهده مرز قانونی و رسمی دیورند و یاوه‌گویی فرزندان افغانیت/ پشتونیسم

مرز دیورند بر اساس اسناد صحیح و دقیق تاریخی با تایید،رضایت و
خانه
انتخاب زبان
فارسی
العربية
English
Deutsch
Français
Español
Русский
中文
한국어
日本語
Türkçe
Italiano
Svenska
Norsk
اردو
Português