دلایل وجود لهجه ها و تلفظ های شکسته در میان گویشوران زبان پارسی
اگر فردی دوستی از افغانستان داشته باشد یا به آن کشور سفر کرده و با مردمان آن به زبان پارسی صحبت کرده یا هم اگر ترانه های افغانستانی را گوش داده احتما متوجه تنوع لهجه ها و تلفظ های شکسته شده است .
یا اگر به مناطقی از کشور ایران هم سفر کرده و یا با مردمان مناطق مختلف ایران هم صحبت شده و ترانه های شان را به زبان پارسی ولی با ادای زبانی خاص منطقه ایی شان شنیده باشد باز هم متوجه تنوع لهجه ها و تلفظ های شکسته می شود.
این امر احتمالا فرد را شوکه کرده و این پرسش را در ذهن او می آفریند که چرا چنین است؟ ما که زبان ملی در کشور داریم و همین زبان، زبان مردمان افغانستان و دیگر کشور های همسایه است و به نام زبان بین القومی یاد شده و میشود پس چرا باید تنوع در ادای زبانی و لهجه ها اینقدر زیاد باشد که گاهی روستایی در چند کیلومتری روستایی دیگر دارای لهجه و سبک ادای واژگانی و زبانی منحصر به خود است؟!!!
دلیل ها و عامل های بسیاری و همچنان کلانی را می توان برای این پدیده برشمرد که طبق آن ها می توان به یک اقناع صحیح دست یافت و حل مسئله کرد . برخی از این دلیل ها و عامل ها را
می توان دو گزینه ی:
۱ – تغییر ریشه ای یا بنیادین حاکمیت ها و حکومت ها
۲ – مکتوب نبودن و آموزش کتبی یا به اصطلاح عدم آموزش مکتبی زبان دانست.
اما تمرکز این نوشتار بر گزینه ی دوم یعنی “عدم آموزش مکتبی زبان است که از دلیل های کلان و بسیار کارگر در پیدایش لهجه ها و اداها و تلفظ های شکسته است و تا امروز هم شوربختانه یا خوشبختانه در میان هست و ما و هر کسی که زبان پارسی را میداند و توان سخن گفتن با آن را دارد متوجه می شود.
اگر برگردیم به زبان، و تعریف آن را یک ابزار شفاهی برای برقراری ارتباط با دیگر انسان ها برای فهم و تفهیم یا رساندن منظور خودمان و دریافت منظور دیگران بدانیم پس به این نتیجه میرسیم که زبان ابزاریست اساسی که تمام امور خود را به وسیله ی او بیان میداریم چه نوشتاری و چه گفتاری
این تعریف تنها یک تعریف از کلیت زبان در قالب یک ابزار ارتباطی است و نه یک تعریف فراگیر همراه با شرح ساختاری و دستوری آن.
اما منظور از ادای ناقص یا تلفظ شکسته در زبان چیست و چه نمونه هایی برای آن هست؟
ادای ناقص یا تلفظ شکسته معمولا در تمام لهجه ها هست و حتی در زبان یا لهجه ی معیار رسمی در کشورها و مردمان پارسی گوی. به این معنا که زبان از خود حرف ها یا نویسه هایی های گوناگون و معین دارد که در کنار هم نوشتن یا آمدنشان یک واژه یا کلمه را می سازند که در ادای آوایی یا ادای زبانی به آن واج گفته میشود، گاهی یک یا بیشتر از یکی از این واج ها توسط گویشور خورده یا تلفظ و درست ادا نمیشوند و این یک سبب پیدایش یک لهجه می باشد.
برای نمونه به دو لهجه ی تهرانی و کابلی می پردازیم زیرا این دو لهجه از لهجه های زنده و پر گویشور زبان فارسی اند.
برای نمونه اگر به گزاره های زیر توجه کنید:
رسمی: می گویم بیاید و تو را ببرد
تهرانی : میگم بیاد ببرتت
رسمی : مرا یک قند میدهی؟/ به من یک می دهی؟
کابلی : مَرَ یک قند میتی؟
در این دو نمونه هم تلفظ رسمی گفته شد و هم تلفظ لهجه ایی که در هر دوی آنها یک نویسه در نوشتاری و یک واج
در گفتاری تغییر کرد و آن نویسه در نوشتاری حرف ( د ) که به در واج یا تلفظ آوایی به ( ت ) تغییر یافت و همین تغییر
در نسل جدید و جوان به دلیل گسترش و چیرگی این لهجه و بی توجهی به دستور نوشتاری وارد زبان نوشتاری شان هم
شده و اغلب در نوشته های روزانه ی خود درجاهای معدود و خاص مانند نمونهٔ بالا نویسه ی ( د ) را (ت) مینویسند و تلفظ می کنند.
نمونه ای دیگر از شکستگی یا تغییر نویسه در صورت واج یا تلفظ آوایی که بیشتر در میان گویشوران لهجه ی کابلی و گویشوران دیگر لهجه های زبان پارسی در افغانستان رایج است حرف یا نویسه ی (آ-ا) و ( ه ) در آغاز واژه هایی است که با این نویسه ها آغاز میشوند.
نمونه ها:
رسمی : اکنون زمان آن رسیده که…
لهجه کابلی یا تلفظ در میان مردمان پارسی گوی افغانستان :
هکنون زمان آن رسیده که
رسمی : همین جا بمان و بنشین
لهجه کابلی یا تلفظ در میان مردمان پارسی گوی افغانستان : آمین جا بمان و بنشین
در این نمونه ها نویسه ها یا حرفهای (آ-ا) و (ه) در آغاز واژه ها از لحاظ واج یا تلظ آوایی تغییر کردند .
این تغییر یا نقص ها در تلفظ و ادای واج ها عامل های بسیاری دارد اما بزرگترین آن ها عدم آموزش مکتبی است، به این معنا که زبان مانند یک کاردستی نیست که یکی بساز و دیگران با تماشای روند ساخت و یا نمونه ی ساخته شده از روی آن بسازند و برای یادگیری یا آموزش این کافیست یک یا چند نمونه از آن کاردستی به تمام نقاط و مناطق کشور برده یا فرستاده شوند و یا فردی که روند ساخت را یاد گرفته به آنجا برود و در درازای چند ماه یا سال روند ساخت فلان کاردستی با همان دستور ساخت مبداء یا آغازین فراگیر و عمومی شود.
زبان از لحاظ کاربردی یک ابزار و از لحاظ دستوری بسیار پیچیده و پهناور است و برای گسترش و فراگیری یافتن طبق دستورهای مبداء و آغازین خود نیاز و یا ملزمات خود را دارد که یکی از آن ها ساخت نهادی به نام مکتب یا مدرسه است که این امر تقریبا در هیچ سرزمینی یا حکومتی پیش از پیدایش نظام نوین آموزشی توان ساخت مکتب و مدرسه را در سراسر قلمرو خود نداشته و حتی اکنون هم با اینکه بیشتر کشورها دارای خطوط معین و نظامهای اداری و آموزشی اند چنین امری برایشان مقدور نیست و میلیون ها انسان از خواندن و نوشتن یا حتی زبانها و لهجه های رسمی و معیار کشور خود یا محروم اند یا دچار ضعف و مشکل اند.
بنابراین نقص در تلظ واج ها در لهجه های تهرانی و کابلی هر دو به یک صورت وجود دارد منتها در لهجه ی تهرانی این نقص در تلفظ کمتر هست و آن هم به دلیل سطح بالای آموزش و آموختن زبان از طریق مکتب / مدرسه و کتاب است که شوربختانه این امر در افغانستان یک امر بسیار پر چالش و تضعیف شده است که با افسوس فراوان باید گفت که نه دولت ایران و مردمان و فرهنگیان آن برای حل این اشکال و ضعف بسیار سخت برای زبان پارسی هیچ طرح و برنامه و حتی صحبتی به میان نمی آورند و انگار که زبان پارسی و جغرافیای آن فقط و فقط ویژه ی ایران و مردمان آن است.
برای رفع اشکلات زبانی مانند نقص در ادای واج ها یا تلفظ آوایی بین مردمانی که دارای یک زبان اند می بایست به سراغ گسترش آموزش و آموختن زبان از راه نوشتن و کتاب رفت و نظام کارا و موثر آموزشی را جایگزین روش های سنتی کرد.


