این روز ها همچنان شاهد دلقک بازی ها و وفاداری به پیمان خدمتکاری آن خدمتکاران کوه سلیمانی بریتانیا به پیماننامهای که پدرانشان با ارباب خود بریتانیا بسته بودند هستیم،پیمانی با امر و محتوا و هدف غصب،چپاول و نابودی سرزمین خراسان و فرهنگ و زبان و مردمان بومی آن یعنی پارسی .
البته ظاهر امر اینطور است که گویا فردی به عنوان یک هنرمند و شهروند که باید وفادار به انسانیت و حقوق انسانی مردم و فرهنگ و هویت و تاریخ اصلی سرزمین خود باشد و هر بدی و بدی رساننده ای را نکوهش و محکوم کند سخن هایی میگوید که احتمالا نباید بگوید و یا چنین توقعی از او نمیرفته اما داستان چیز دیگریست و نمای زیبا و فریبنده را نباید دید بلکه به اساس و ریشه مراجعه و مطالعه باید کرد.
اگر ماجرا را در یک مثال تشبیهی باز و تعریف کنیم شاید برای فهم بهتر و نزدیکی ذهنی و عینی بد نباشد.
و اما هر خاکی از خود ویژگی هایی دارد و اجازهی رویش به هر دانه و بذری را در دل خود نمیدهد ،برخی خاک ها بسیار و بسیار سختگیر اند و تنها به بذری دارای عیار و مرغوبیت اجازهی رویش میدهند و ضدیت سرشتی و منشی با بسیاری از بذر ها دارند،حتی اگر بذر بی عیار و نامرغوب در دل شان بروید یا رویانده و سبز بشود همچنان نام «علف هرز» را با خود به یدک میکشد و توسط هر پَروار خدمتکار و تعلق دار به آن خاک و هر بذر عیار دار و مرغوب مزاحم،ناشایست و سزاوار ریشه کن شدن دیده میشود و در فصل و زمان مناسب و الزامی اش ارس و از ریشه کنده میشود.
این بذر بی عیار و نامرغوب در سرزمین گرامی مان پشتونیسم است، پشتونیسم و فرزندانش هم مانند یک بذر بی عیار و مرغوب اند که در هیچ بازاری خریدار ندارند،در هیچ زمینی اجازهی رویش و سبز شدن ندارند،صفت و مقامی جز مزاحم،ناشایست و سزاوار ریشه کن شدن نزد هیچ پَروارِ خدمتکار و تعلق دارد به یک زمین و بذر عیار دار و مرغوب ندارند.این بذر بی عیار و نامرغوب و مزاحم و ناشایست و سزاوار ریشه کن شدن باید توسط هر پروار خدمتکار و تعلق دارد به این خاک و هر بذر عیار دار و مرغوب مزاحم و هرز شمرده و از ریشه کنده شود.
در باب تعریف فرق کشور و میهن!
فرق میان کشور و میهن هست ،البته از دید کسی که میهن دارد،این فرق را در یک تعریف میتوان دید.
کشور گذشته از ساختار و معنای واژگانی اش به جغرافیای درون خطوط سیاسی ای کفته میشود که که میتواند به دلایل و اشکال مختلف کشیده شده و تعیین شده باشد مانند خطوط سیاسی این کشور(افغانستان جعلی) که با تصمیم و مهندسی مهندسان بریتانیایی بر اساس مبانی مطلوب اهداف شان بود به ویژه در برخی مناطق مانند رسیدن پای فردی از پَشاتین/افاغنه/پتان ها به یک نقطه از جغرافیای کنونی که از اقوام خدمتکار شان از جغرافیای میانی هند قدیم و یا پاکستان و هندوستان کنونی به نام کوه های سلیمان بودند به عنوان شرط تعیین مرز با روس ها بود.
کشور یعنی جغرافیای درون خطوط سیاسی که تاسیس مصنوعی و متاخر است و عموما افراد را درون اش شهروند نامیده میشوند به محظ این که یک سری از شرایط معین را داشته باشند مانند این که زیست پدران اش پیش از تاسیس در آن جغرافیا و پس از آن و یا به دلایل گوناگون دیگر مانند سرمایه گذاری،ازدواج با یک شهروند آن کشور و دیگر موارد…
اما میهن فرق دارد زیرا شان دیگری دارد،میهن یعنی سرزمینی که یک انسان از لحاظ تاریخی،هویتی و فرهنگی به آن تعلق دارد،این قید های سه گانه هر فرد متعلق به خود را مانند یک مادر در خود پرورش میدهند و به دلیل همین سه گانه هم وظیفهی خدمت به آن،بزرگ و ارجمند شمردن وجود آن ، پاسداری و پاسبانی از شان و آبرو و حریم آن ، تولید محتوا و فراهم سازی فضایی پاک و مطلوب برای ادامهی زیست فرزندان این مادر یعنی میهن در آن و وفادار ماندن به تمامی این موارد به عنوان وظیفهی اصلی یک فرد و فرژند از این میهن و مادر تحت هر وضعیت و شرایطی است حتی وضعیتی که گذشت از دارایی و جان را بطلبد.
احتمالا بسیار فلسفی و مهرانگیز به نظر بیاید اما حقیقت همین است
حقیقتی که هر انسان برخوردار از آن با هر سرشت و منشی از تعلق خود به چنین امری احساس موجودیت و معنا و زنده بودن میکند اگر نه بسیار هستند انسان هایی که در یک کشور زندگی میکنند و شهروند آن اند اما هیچ گونه تعلق خاطر و احساس وفاداری نسبت به آن قد سه گانهی تعریف شده در تعریف میهن در آن ها نیست و هرگز نمیتوانند مانند یک فرزند و فردی که تعلق واقعی به آن از لحاظ تاریخی،هویتی و فرهنگی دارد داشته باشند و مطلوب میهن مطلوب خودشان باشد و در بدترین شرایط و وضعیت که همان گذشتن از دارایی و جان است به آن لبیک بگویند.

فرزند پشتونیسم،فرزند میهن نیست،شهروند خوب یا بد است که در صورت لزوم میتواند سلیب یا پس گرفته شود و فرد به همان جایی بازگشت داده شود که از آن میآید ،شهروندی یک نسبت نوین و مشروط به خطوطی سیاسی یک جغرافیا است که در دنیای کنونی ما عمدتا طبق مراد اربابان زمان کشیده شده اند و مرز از یک سو آغاز واز سویی دیگر پایان اعتبار سیاسی یک حاکم است،جغرافیای درون این خطوط کشور نامیده میشود اما صرف وجود و تسلط یک حاکم بر چنین جغرافیایی تحت نام کشور الزاما و همیشه به معنای محرم و مشروع بودن آن حاکم و تسلط اش به اصل آن جغرافیا نیست ،اصل آن یعنی سرزمینی که از خود تاریخ،هویت و فرهنگ دارد و افرادی تعلق خاص و مختص به او دارند و جایگاه اش نزد آن ها حتی در مواردی مقدس است،تقدسی که آیین و شروط لازم خود را دارد و هر بذر سست عنصر و نامرغوبی را درخود نمیرویاند و همچنین در حالت دستوری یا سفارشی هم نمیروید.

وظیفهٔ هر فرزند اصیل این سرزمین است که از میهن خود و آن سه گانهاش و فرزندانش تحت نام جامعه یا مردم در برابر هر انسان و امری که نیت و احتمال آسیب رساندن را دارد پاسداری و پاسبانی کند و در این راه از دارایی و جان خود نیز اگر طلب شد مایه بگذارد و همواره در تکاپوی برهم زدن و تحریم هر گونه تشکل و نقشه ای از این قبیل باشد.

