خدمتگزاری و چاپلوسی برای پشتونیسم،تا کجا و کِی؟!
پشتونیسم،تفکر ملیگرایی قومی-قبیلهای افغانها یا پشتون ها با هدف نابودی تاریخ،هویت،فرهنگ و جامعه بومی پارسی کشور افغانستان و تاسیس دولت قومی افغانی است .
افغانستان کنونی که بخش مرکزی و کلان سرزمین خراسان بزرگ است یک قرن پیش توسط انگلیس به نام کشور افغانستان نامیده و رسمیت داده شد.
تفکر پشتونیسم همواره در همکاری با دشمنان دیرینه تمدن پارسی یعنی بریتانیا و دیگر کشور های غربی و تفکر های ملیگرایانه قومی-تباری مانند پانترکیسم کوشیده تا این سرزمین و مردمان آن را از هر گونه اثر و آثار تمدن پارسی تهی کند و درهویت قومی و قبیلهای خود در آورد.
حضور این قوم حدودا به ۴ قرن از زمان استعمار سرزمین هند و جابجایی شان توسط بریتانیا از مناطق کوه سلیمان هند به این سرزمین یعنی خراسان و افغانستان کنونی میرسد.
آغاز نام نهادن و رسمیت بخشیدن مناطق مرکزی خراسان بزرگ به عنوان کشور افغانستان از سال های ۱۸۸۰ میلادی با سر کار آوردن دولت محلی عبدالرحمن خان افغانی توسط بریتانیا رقم خورد .
در سال ۱۹۱۹ میلادی با ارائهٔ استقلال به آن با هدف حکمرانی قومی افغانی این پروژهٔ کشور سازی و تقسیم جغرافیای خراسان در دل گسترهی پارسی توسط بریتانیا به پایان رسید.
با چشم پوشی بر چند دهه ستم ، ستیز و جنایت های پشتونیسم در این و بر این سرزمین و تاریخ وهویت و فرهنگ و مردمان بومی آن با هدف شناخت موضوعی بسیار حائز اهمیت به دو دههی اخیر به اصطلاح حاکمیت «جمهوری» یعنی دوره های ریاست جمهوری حامد کرزی و اشرف غنی احمدزی که منتخبان سفارشی ریاست جمهوری توسط سفارت انگلیس در کابل بودند میپردازیم.
موضوعی که از سری موضوعات بسیار مهم و سرنوشت ساز برای نسل کنونی و آینده برای رویارویی با تفکر و فرزندان پشتونیسم است وجود انسان هایی چاپلوس و خائن در درون جامعه بومی و پارسی افغانستان است که پیوسته در خدمتگزاری و چاپلوسی برای پشتونیسم تیشه به ریشهٔ تمامیت پارسی زده اند.
این افراد مانند دکتر ادادفر اسپنتا، امرلالله صالح اند و بسیاری دیگر که از بردن نام های شان به دلیل کثرت خود داری میشود و صرفا به طور جزئی به شخص دکتر اسپنتا دادفر و اعمالش پرداخته می شود.
دکتر اسپنتا دادفر در طول دوران ریاست جمهوری حاکد کرزی در جایگاه های وزیر أمور خارجه و مشاور امنیت ملی در خدمت دولت بوده و از لحاظ فکری و عملی نزدیکی بسیاری با حامدکرزی داشته است به طوری که همیشه از معتمدین حلقه و محور حامد کرزی شناخته میشده است،حامد کرزِی که ازمهندسین جابجایی کوچی های پشتون به استان های پارسی نشین به ویژه هرات باستان و ترور سران سیاسی و فرماندهان نظامی پیشین پارسی است ،از جمله ترور و حذف فیزیکی رئیس جمهور مشروع و فقید دولت مردمی قبل از جمهوریت شهید برهان الدین ربانی و دیگر سران سیاسی و نظامی مانند مارشال فهیم و سردار داود داود و بسیاری دیگر در زمان او و طبق گزارش های متعدد وشنیده ها از افراد و مقامات بلند پایه در مجلس های خصوصی توسط او و وزارت اطلاعات تحت امرش انجام شده است.

اما نتیجهٔ خدمت و چاپلوسی دکتر دادفر اسپنتا چیست و چه پیامد های منفی داشته و دارد؟
پس از آغاز تشکیل دولت جمهوریت با ریاست جمهوری کرزی چندین پروژه توسط پشتونیم با حمایت آمریکا و به طور کلی غرب در افغانستان آغاز شد که دو پروژهٔ آن ترور سران سیاسی و نظامی پارسی و دیگری جا به جایی افغان ها یا پشتون های کوچی به استان های پارسی نشین کشور بود.
اما چون پروژهٔ جابهجایی افغان ها در استان های پارسی نیاز به همکاری محلی و معنوی و سیاسی داشت ابتدا افرادی که تحت این پروژه جابهجا میشدند به آن ها «بیجاشدگان مُلکی»گفته شد تا رحم و شفقت عمومی در دل مردمان پارسی ایجاد کند و از سویی از گذشته اندک افرادی تحت نام و تبار افغانی/پشتونی در این استان ها در اطراف و روستاهای دور افتاده حضور داشتند اعلام حضور کردند در همکاری و ساماندهی و پذیرش ابتدایی آن جمعیت مورد نظر پروژه.
ولی ارتباط افراد خدمتگزار و چاپلوس مانند دکتر اسپنتا دادفر و دیگر همراهانش به این مسائل چیست؟!
متاسفانه از همان مراحل آغازین پروژه های شوم و ویرانگر پشتونیسم دکتر اسپنتا دادفر و چندی دیگر از همراهانش در حلقهی حکومتی و مشورتی محور حامد کرزی بودند و در بسیاری از سیاست های داخلی و خارجی نقش مشاور و ناظر را ایفا میکردند و از تمامی روند ها و افراد دستاندر کار در این ماجرا آگاه بودند به و هیچ کنش و سخنی که این ماجرای شوم رای آشکار سازد یا متوقف کند از آن ها دیده نشد بلکه با قدرت هر چه تمام در خلع سلاح و تضعیف جایگاه و قدرت امیر اسماعیل خان که بخشی بزرگی از غرب کشور را در اختیار داشت با پشتونیسم به حمایت فرستادهی آمریکا زُلمی خلیلزاد که از سویی از تئوریسین ها و پدران معاصر پشتونیسم است همکاری قاطع و صریح داشت.

همانند دکتر اسپنتا دادفر خدمتگزاران و چاپلوسان دیگری هم هستند که برای رسیدن به نان و نوایی در سپهر سیاسی و اقتصادی کشور در هر زمان و مکانی برای پشتونیسم خدمت کرده و از چاپلوسی شان غفلت نمیورزند
افرادی مانند امرالله صالح که بار ها به رضایتش در پشتونیزه کردن افغانستان اشاره کرده و هر از گاهی با اشاره به قانون اساسی دوران جمهوریت خود و تمام مردم افغانستان را افغان مینامد و در خیانت های دیگری مانند تضعیف مقاومت ملی و رهبران و سیاسیون و نظامی های پیشین پارسی غفلت نمیورزد.
بسیاری دیگر که در زمان ریاست جمهوری اشرف غنی احمدزی به دلایل گوناگون در برابر سیاست های قومی و قبیلهای و فاشیستی او و دولت اش سکوت کردند بلکه به اشرف غنی اذعان ارج و ارادت نیز داشتند .

هیچیک از این افراد خائن،خدمتگزار و چاپلوس پشتونیسم هرگز از صفات و اعمال منزجر کنندهی خود در خیانت به تاریخ،هویت،فرهنگ و مردم پارسی دست برنداشتند و احتمالا چنین هم نخواهد شد زیرا در یک سو که پشتونیسم است مانند یک ابزار یکبار مصرف استفاده میشوند و از سوی دیگر مردم پارسی اند که این ها را طرد کرده و ذرهای قابل قدر و عزت نمیدانند و به همین دلیل این افراد همین اکنون از راه های مختلف سیاسی،فکری و آموزشی و رسانهای در حال خدمت به پشتونیسم اند که آخرین امیدشان برای بقای سیاسی است.
آن چه نسل کنونی و آیندهی این سرزمین گرامی و مقدس باید بداند این است که افراد آلوده و مسموم و خائن درونی و خودی خود را بشناسد و دست آن ها را از دسترسی به هر حوزه و بخشی کوتاه کند تا از خطر فروپاشی درونی نجات یافته و توان رویارویی با اژدهای اهریمنی اصلی یعنی پشتونیسم را داشته باشد و سرزمین خود،تاریخ،هویت،فرهنگ و مردم خود را بازیابد و خودش بر میهن،سیاست،اقتصاد،امینت و زندگی اش چیره و مسلط باشد.

