پنجشنبه, بهمن ۱۶, ۱۴۰۴

جامعه و تضادهای بنیادی-بخش یکم

by بهمن ۶, ۱۴۰۴
۱
10 mins read
Photo 2026 01 26 08 48 39

Photo 2026 01 26 08 48 24

جامعه و تضادهای بنیادی

 

پس از جنگ جهانی دوم و تاسیس کشورهای پرشمار و مختلف به عنوان دولت-ملت جوامع پرتنش و پر بحران زیادی نیز ساخته شدند،جوامعی که عموما حاصل اهداف و منافع شخصی و‌‌ملی قدرت های کلان و نظم‌ساز بودند،این جوامع اکثرا چند قومی و چند دینی اند و از همین رو تضاد های بنیادی بسیاری در آن‌ها تبدیل به چرخهٔ تنش و بحران شده‌اند.

تضادهای بنیادی معمولا ناشی از تفاوت و اختلاف در تفسیر و تعریف مولفه‌های ساندهٔ بک جامعه اند مانند منافع‌،تاریخ،هویت و فرهنگ مشترک،سیاست،دین،نهادها،قرارداد ها و روابط 

همین تضادها در کنار دیگر علل مانند سیاست‌گذاری‌ها،تبعیض و نژادپرستی،وضعیت اقتصادی و اشتغال و دیگر موارد عموما  میزان ادغام در یک جامعه را تحت تاثیر قرار می‌دهند،این مولفه‌های سازنده ممکن است از هر نوعی باشند مانند دینی یا چارچوب های حاصل عقل و تفکر انسانی یا بشری،با توجه به این دو نکته یک اصل به وضاحت می‌رسد و اثبات موجودیت می‌کند و آن امر تضاد است،تضادی که منشأ آن به اساس و‌ ریشهٔ و عملا مواد مصالح و عناصر ساخت جوامع بر‌می‌گردد.

احتمال دارد دو جامعه  با یکدیگر در تاریخ،هویت،دین و حتی در بخش هایی از فرهنگ اشتراک داشته باشند و یا به دلیل هم‌مرز بودن دارای روابط نزدیک مختلف بایکدیگر باشند اما از اساس و بنیاد با یکدیگر تضاد داشته باشند،زیرا  تفسیر و تعریف و نوع روایت‌شان از مولفه‌ها متفاوت و مورد اختلاف است و در اثر این تفاوت ،تفکر،ذهنیت و روش زیست‌شان نیز به همین ترتیب دارای تفاوت است.

تفاوت و تضاد به لحاظ ارزشی،اصولی و قرارد‌ها و‌ روابط و‌ آزادی‌های فردی و  اجتماعی میان جوامع با یکدیگر امری طبیعی و یک از علل مختلف تاثیرگذار بر میزان توسعه،امنیت و رفاه در کنار سیاست،اقتصاد و دیگر موارد در اکثر نقاط گوناگون جهان است،اما تضاد و تفاوت الزاما میان جوامع کشور ها یعنی میان جامعهٔ کشوری با کشوری دیگر  نیست بلکه می‌تواند در جامعهٔ یک کشور یعنی در درون یک دولت-ملت  هم باشد. 

 

ولی چطور و‌ آیا چنین چیزی ممکن‌ و دارای مصداق است!؟

در مباحث مربوط به جامعه اغلب به قدمت و مفهوم معنای واژگانی آن اشاره نمی‌شود،گاهی هدف از بیان آن «منظور از مردمی است که در درون مرزهای سیاسی تحت نام کشور که توسط یک حکومت اداره می‌شود و دارای مدارک هویتی الزامی آن کشور  یعنی شناسنامه و گذرنامه اند»است و در این مورد اصطلاح دولت-ملت نیز به کار می‌رود که معنایی مدرن است و تحت تعریف و تفسیر این اصطلاح اکثر دولت-ملت‌ها قدمتی کمتر از نیم قرن دارند،اگرچه که از گذشته وجود داشته‌اند و احتمالا همزیستی وجود داشته اما چون در ۵۰ سال گذشته با معیار‌های دولت-ملت تشکیل شده اند و پیش از آن دارای هویت و حاکمیت دیگری بوده اند می‌توان ادعای قدمت نیم قرن حضورشان در عرصه  بین‌المللی و‌ حتی منطقه‌ایی درست دانست.

 

 جامعه به معنای ملت سیاسی دارای هویت کلان مانند ازبکستان که هویت کلان ملت آن هویت «ازبک »مد نظر گرفته شده ولکن از نظر بافتی و تاریخی و حتی معیار ها و مولفه‌های تشکیل و تایید آن از منظر مفهوم دولت-ملت دارای اشکال و ‌ایرادهای جدی است و اما جامعه می‌تواند با توجه به هدف و منظور سخن یا متن معنا و مفهوم متفاوت داشته باشد برای مثال :

۱-به شهروندان کشور افغانستان مه در آلمان زندگی می‌کنند اصطلاحا«جامعهٔ افغانستانی»‌می‌گویند و این نوع از نامگذاری و تعمیم می‌تواند در درون یک کشوری به قومی از اقوام آن کشور نیز استفاده شود.

۲-می‌تواند صرفا یک نوع خطاب کلی به مردم فلان کشور و یا منطقه باشد اما بدون در نظر گرفتن معیارها‌ ویژگی های جامعه در اصطلاح دولت-ملت

جوامعی هستند که از لحاظ عمومی و غیرتخصصی می‌توان به آن ها «جامعه» گفت اما از لحاظ تخصصی و علمی چنین خطابی دارای ایراد علمی است جامعهٔ افغانستان مورد و مثال مناسبی برای این موضع است.

 

1 Comment Leave a Reply

Leave a Reply

Your email address will not be published.

دسته ها

خانه