پنجشنبه, بهمن ۱۶, ۱۴۰۴

جامعه و‌تضادهای بنیادی – بخش دوم

by بهمن ۸, ۱۴۰۴
12 mins read
photo 2026 01 28 07 39 47

photo 2026 01 28 07 11 03

جامعه و‌تضادهای بنیادی-بخش دوم

 

در ادامهٔ مثال کاربرد مفهوم «جامعه »که شهروندان افغانستانی در کشور آلمان را در نظر گرفتیم در واقع نوعی کاربرد عام و مروج در میان مردم است و عملا این کابرد به صورت غیرتخصصی از لحاظ علمی دارای هیچ خطا و ایراد تعریفی و صرفی نیست.اما اگر در‌ پی

پژوهش،تعریف و نام نهادن مردم افغانستان به عنوان «جامعه» در نوع خاص آن یعنی یک دولت-ملت از لحاظ علمی عملا مرتکب اشتباه شده‌ایم.

ظاهرا همهٔ مردمی که در یک کشور زندگی می‌کنند برای ما مانند یک جامعه باشند و ما همه چیز را آن طوری ببینیم که تعریف و تفسیر جامعه از لحاظ دولت-ملت ارائه می‌دهد اما اگر به درون مردم برویم و میزان ارزش و نوع تعریف‌ و تفسیر مولفه‌های سازندهٔ یک جامعه (فرهنگ،هویت،تاریخ،دین،زبان مشترک،سیاست،منافع و روابط ،آزادی فردی و اجتماعی) را پژوهش و مطالعه کنیم در خواهیم یافت که در برداشت خود از «ظاهر جامعه»دچار اشتباه شده‌ایم و با یک جامعهٔ به معنای عمومی آن دارای تضادهای بنیادی بسیار و در اثر آن نیز دارای بحران‌ها و تنش‌های عمومی و‌ خاص جدی در تمامی حوزه‌ها روبه‌رو ایم که به طور مصنوعی به‌یکدیگر‌ دوخته شده است و هر آن است که این دوختگی ها گسسته شوند و این جامعه/مردم از هم جدا شوند.

 

افغانستان در حدود سال های ۱۸۸۰ میلادی تا ۱۹۱۹ میلادی توسط بریتانیا با مهندسی و مرزبندی کارگزاران آن بر اساس منافع شخصی و جلوگیری از پیشروی روسیه با اولویت تسلط یک قوم غیر بر آن به نام افغان‌ها/پشتون تشکیل و استقلال داده شد.

تشکیل کشور افغانستان با اولویت تسلط یک قوم غیر بومی به نام افغان‌ها/پشتون‌ها از سویی ادامهٔ  خصومت‌های بریتانیا و روندی که پیش از آن در هند برای تضعیف و نابودی تاریخ،فرهنگ و هویت پارسی بود که بهترین گزینه‌ برای پیشبرد این روند نابود سازی انتقال،جاسازی و مسلط سازی قومی غیر بومی بر سرزمین خراسان که سپس افغانسنان نامیده شد،اما تعامل کننده با بریتانیا بود.

 

این اولویت ناشی از خصومت بریتانیا در خراسان و تشکیل کشوری به نام قومی افغانستان در واقع آغاز تضادهای بنیادی و در اثر آن بحران‌ها و تنش‌های بسیار جدی و خطرناک بود که نزدیک به ۱۵۰ سال است ادامه دارد.

تاریخ،هویت،فرهنگ و مردم بومی کشور افغانستان که بخش مرکزی خراسان بزرگ است پارسی است بلکه زادگاه زبان پارسی نوین نیز  همین مرکز خراسان یعنی افغانستان است اما به دلیل خصومت بریتانیا و الگوگیری دیگر حکومت های قدرتمند و فرصت‌طلب همواره کوشیده شده تا در‌ تمام حوزه‌ها تحریف و جعل نسبت به تاریخ،هویت،فرهنگ و مردم بومی این سرزمین صورت بگیرد.

 

کشور افغانستان عملا دو تکه است،تکه‌ی افغان و تکه‌ی پارسی،هر دو تکه تعریف و تفسیر خاص خود را از تاریخ،هویت،فرهنگ و مردم افغانستان و در‌ پی آن تعریف و تفسیر منحصر به فرد خود را از مولفه‌های سازندهٔ یک جامعه نوین با معیار ها و ارزش های دولت-ملت دارند.

۱-تکه‌ی افغان-پشتون دارای یک ساختار قبیله‌ای و بسیار بسته است،چارچوب و جدیت خاصی از تعریف روابط،آزادی فردی و اجتماعی،سیاست و ارزش های جمعی نوین ندارد و بیشتر متکی به ساختار و چارچوب سنتی و قبیله‌ای خود است،خود را صاحب اصلی کشور افغانستان می‌داند و در گسترش و مسلط‌سازی ساختار و عرف قبیله‌ای خود بر تمام افغانستان می‌کشود و در این راه از هیچ ابزاری حتی خشونت سنگین غفلت نمی‌ورزد.

۲-اما تکه‌ی دیگر پارسی است که وارث یک تمدن است که تاریخ،هویت،فرهنگ و جامعهٔ میانه‌رو و پویایی همواره داشته‌ و دارد و همچنان در تکاپوی توسعه و بازتعریف و تعالی است،در کوشش دفاع از تاریخ،هویت،فرهنگ،مردم و سرزمین های پارسی است که مورد هجوم و حملهٔ همه جانبهٔ افغان‌ها و‌ حامیان‌شان قرار گرفته اند.

 

اما اگر هر فردی از نزدیک مردم افغانستان را زیر نظر و مطالعه بگیرد متوجه شکاف ژرف مورد ادعای این نوشتار خواهد شد،این ادعا در واقع هستهٔ تضاد و بحران‌ها و تنش‌های چندین دهه و خطرناک در افغانستان را هدف گرفته و یادآوری می‌کند.

موارد بسیاری از جوامع نوین (دولت-ملت)مصنوعی که پس از پایان جنگ جهانی دوم توسط قدرت‌های کلان جهانی ساخته و تشکیل شده‌اند در معرض خطر مداخلات قومی،دینی،هویتی و سیاسی قدرت های منطقه‌ایی و جهانی اند و در درون نیز دارای تضادهای بنیادی و در‌ اثر آن جوامعی پر بحران و پر تنش اند که توسعه را برای شان در‌ مواردی ناممکن و فروپاشی را هر آن ممکن می‌کنند.

حداقل نتیجه‌ای که می‌توان گرفت این است که تا این نوع مصنوعی در جوامع وجود دارد چنین تضادهای بنیادی و بحران ها و تنش‌های خطرناک موجودیتی نیز وجود دارند.

Leave a Reply

Your email address will not be published.

دسته ها

خانه