در کشور افغانستان کوششها و هزینههای هنگفت برنامهریزی شده و هدفمند زیادی جهت تضعیف و نابودی زبان و ادبیات پارسی از سوی افغانها/پشتونها و معماران و هدایتگرانشان در این امر ،عموما (غرب به ویژه انگلیس،آمریکا،روسیه و اعراب) انجام گرفته است این امر تا حدودی کامیاب بوده و توانسته تاثیر گسترده همراه با ایجاد تغییرات در نوع یا مدل عمومی این زبان در گویشوران و عموما در جامعه به برخی و درصدی از اهداف خود برسد.
مثلا در هر جا که توانسته اصطلاحها،نامها و واژههای عربی و افغانی/پشتون را جایگزین برابرهای فارسی مروج آنها کرده و در نقاطی که این اقدامات ممکن نبوده به جایگزین برابر انگلیسی آن و یا برابر فارسی بسیار عامیانه که بار ادبی و مصلحت دستوری درستی ندارد پرداخته و هرگونه فعالیت در بهروزرسانی و استفاده از برابرهای نوین فارسی را نیز تحت عنوانهای گوناگون از جمله(اصلاحهای ملی) نیز ممنونع یا مخدوش و مختل کرده.
این اقدامات در اصطلاحهای نظامی،آموزشی، نهادی،ادبیات عرفی روزمره و یا ناخوانا سازی واژگان در اسناد و مدارک شناسایی،اداری و کتب درسی که پیش از این اقدامات عموما فارسی سره و رسا بودند صورت گرفته.برای نمونه به چند مورد از این دستبردها و جایگزینها اشاره میکنیم:
دانشگاه=پوهنتون
استادتمام دانشگاه=پوهاند
داروخانه=درملتون
خیابان=سرک
ورزش=سپورت
خودرو=موتر
پرستار=نرس
نمونههای بسیاری هستند که شامل این فهرست اند اما به همین موارد بسنده میکنیم.
قاعدتا در چنین حالتی که موجودیت یک زبان توسط عواملی زیر اقدامات خصمانه و ضرب بسیار سنگین نابودگر میرود توقع مقاومت و فعالیت از فرهنگیان،روحانیت و گویشوران آن تبدیل به امری بدیهی و منطقی میگردد،مقاومت و فعالیت در راستای دفع اقدامات و ضربات متخاصم و تقویت پایهها،تصحیح و بهروزرسانی ،
ساخت برابر و ترویج آن در جامعه ،تولید محتوای جدید و گستردهٔ متناسب با نیازهای گویشوران آن زبان ،آگاهسازی از اقدامات و برنامههای خصمانه و ایجاد حساسیت نسبت به تضعیف،دستبرد یا ایجاد حالتی ناخوانا،فرسوده و پر وامواژه از زبان به دلیل در اختیار داشتن قدرت و سلطهٔ سیاسی و نظامی.
چنین توقعی در راستای پاسداری،گسترش و پاسبانی از یکی از بزرگترین و مهمترین ارزشها و داراییهای انسان، منطقی،عقلی و حیاتی است زیرا وجود،معنا و رستگاریاش به آن بستگی دارد.
اما در افغانستان در کنار بسیاری از شگردها و روشهای مقابله با اعتراضها و فعالیتهایی که در راستای دفع اقدامات و فعالیتهای خصمانه علیه زبان و ادبیات پارسی صورت میگیرد شگردی
به کارگرفته میشود که عملا هر گونه اعتراض و فعالیت علیه جریان متخاصم را تحریف،بدنام و نامقبولی را نسبت به ادعا و فعالیت آن در جامعه و احتیاط و خاموشی را در اقشار تاثیرگذار زبان مورد هدف تخاصم واقع شده مانند فرهنگیان و جامعهٔ روحانیت خلق میکند.
این شگرد بسیار کارا برچسب قومگرایی و ایجاد نفاق در جامعهٔ مسلمان است که رنگ و لآب ملی-دینی را به آن میبخشند و طوری مدعای معترض برحق را جلوه و شرح میدهند که گویی هدف آن برتریجویی قومی-نژادی و ایجاد نفاق در جامعهٔ مسلمان افغانستان،از سویی هم درصد بالایی از افراد جامعه که ناآگاه از مسائل مورد ادعای «معترض»اند و ذهنیت تقلیدی کورکورانهٔ دینی و ملی در آنها رشد داده شده به این شگرد و تحریف دامن میزنند و عملا تیشه به ریشهٔ خود میزنند.
بعد دیگر این ماجرا که چرخهٔ تضعیف و نابودسازی زبان و ادبیات فارسی را در افغانستان
تندتر ساخته خاموشی و سهلانگاری جامعهٔ روحانیت زبان فارسی است،اگر به سخنرانیها،نوشتارها و محتوای صوتی و تصویری تولید شده توسط این قشر را زیر ذرهبین ببریم و داوریای در آن داشته باشیم متوجه ایرادها و مشکلات بسیاری خواهیم شد که نهتنها به شتاب چرخهٔ تضعیف و نابودسازی زبان و ادبیات فارسی که توسط افغانها/پشتونها و معماران و هدایتگرانشان پیشبرده میشود افزوده بلکه در چند زمینهٔ دیگر نیز برای خودشان مشکلات کلان و ژرف آفریده که عبارت اند از :
۱- دچاری به عقبافتادگی و ضعف در هنر و مهارت ساخت واژگان برابر و بهروزرسانی ادبیات خودشان و جامعه
۲-ضعف در برقراری ارتباط رسا و متناسب با قالبزبانی مروج در میان فارسی زبانان بیرون از افغانستان
۳-تضعیف رابطه و ایجاد گسل میان خودشان و بخش کلانی از جامعه که توقع فعالیت و اعتراض علیه امر و مجریان تضعیف و نابودسازی زبان فارسی در افغانستان را از جامعهٔ روحانیت فترسی دارند.
ادبیات سخنرانیای که در میان جامعهٔ روحانیت رواج دارد عموما همان قالب محلی و عامیانه یا اصطلاحا کوچهبازاریای است که تهی از بار ادبی و واژگان نوین و اصلاحشده در جهت فهم و ایجاد روابط نزدیکتر گویشوران زبان فارسی از هر کشوری در نظر گرفته شده و این ایراد کلان را در استان هرات میتوان در تکتک مسجدها و سخنرانیها یا خطبههای عالمان دینی دید.
هرات سرزمینی که یکی از پایتختها و زادگاهها و پرورشگاههای زبانی فارسی و علمای دینی و مفاخر فرهنگی و ادبی فارسی بوده و است متاسفانه دچار نوعی فرسودگی در زمینهٔ اصلاح و رشد زبان فارسی و ادبیات جامعهٔ آن به طور کلی و به ویژه در قشر روحانیت خود شده است.
برطرفسازی این ایراد و مشکل بسیار کلان و ژرف
در قدم اول ملزم کنار گذاشتن رفتارمحتاطانهٔ متاثر از حجمهها و شگردهای مناقانه و باطل مجریان امر تضعیف و نابودسازی زبان و ادبیات فارسی در افغانستان و آگاهسازی مردم از وجود نین امر شر و خطرناکی است و در قدم دوم آغاز به تصحیح ادبیاتسخنرانی،کاربرد واژگان و اصطلاحهای فارسی و نوین و ترویج آنها در جامعه و تشویق جامعه به ارج نهی به ادبیات پارسی و پاسداری و تولید محتوا در راستای گسترش آن است.
گل نیست،ماه نیست،دل ماست پارسی.

فارسی
العربية
English
Deutsch
Français
Español
Русский
中文
한국어
日本語
Türkçe
Italiano
Svenska
Norsk
اردو
Português